پاکستان از زمان استقلال خود در سال ۱۹۴۷ یکی از مهمترین بازیگران خارجی در تحولات افغانستان بوده است. اختلاف بر سر خط دیورند، نگرانیهای امنیتی اسلامآباد و رقابتهای منطقهای، روابط دو کشور را از همان سالهای نخست در فضایی آمیخته با بیاعتمادی قرار داد. مخالفت دولتهای افغانستان با بهرسمیت شناختن خط دیورند، بهویژه از دوران صدارت محمدداوودخان، این شکاف را عمیقتر کرد و به یکی از مهمترین عوامل تنش میان کابل و اسلامآباد تبدیل شد.
تا پیش از کودتای ثور ۱۳۵۷، افغانستان با وجود اختلافات سیاسی با پاکستان، هنوز از ساختار حکومتی نسبتاً منسجم برخوردار بود و میتوانست در معادلات منطقهای نقش مستقلی ایفا کند. اما اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروی در سال ۱۹۷۹، نه تنها سرنوشت افغانستان، بلکه معادلات امنیتی کل منطقه را تغییر داد.
در دوران جهاد علیه شوروی، پاکستان به محور اصلی سازماندهی و حمایت از گروههای مجاهد افغانستان تبدیل شد. میلیونها مهاجر در آن کشور اسکان یافتند، صدها مدرسه دینی در مناطق مرزی گسترش پیدا کرد و کمکهای مالی و تسلیحاتی امریکا، عربستان سعودی و دیگر کشورها عمدتاً از طریق پاکستان به گروههای جهادی منتقل میشد. بسیاری از پژوهشگران معتقدند این روند، در کنار سیاستهای امنیتی دولت پاکستان، زمینه شکلگیری شبکههای فراملی جهادی و رشد جریانهای افراطگرای مذهبی را در منطقه فراهم کرد.
پس از خروج نیروهای شوروی و آغاز جنگهای داخلی افغانستان، پاکستان همچنان کوشید حکومتی همسو در کابل شکل گیرد. در همین چارچوب، طالبان در نیمه دوم دهه ۱۹۹۰ به قدرت رسیدند؛ گروهی که بخش مهمی از رهبران آن در مدارس دینی پاکستان آموزش دیده بودند و از حمایت سیاسی، لجستیکی و نظامی اسلامآباد برخوردار بودند.
در ادبیات امنیتی پاکستان، این سیاست با مفهوم «عمق استراتژیک» پیوند خورده بود؛ راهبردی که هدف آن جلوگیری از گسترش نفوذ هند در افغانستان و ایجاد یک همپیمان راهبردی در غرب پاکستان عنوان میشد.
با این حال، تحولات پس از سال ۲۰۰۱ نشان داد که استفاده از گروههای نیابتی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت اهداف مشخصی را تأمین کند، در بلندمدت میتواند پیامدهای پیشبینیناپذیری به همراه داشته باشد. در همین دوره، تحریک طالبان پاکستان(تیتیپی)شکل گرفت؛ گروهی که اگرچه از نظر سازمانی مستقل از طالبان افغانستان است، اما از نظر ایدئولوژیک و تاریخی اشتراکات قابل توجهی با آن دارد.
دوران جمهوری افغانستان، بهویژه میان سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱، شاید بهترین فرصت برای حل اختلافات تاریخی کابل و اسلامآباد بود.
افغانستان از حمایت گسترده جامعه جهانی برخوردار بود و پاکستان نیز یکی از شرکای اصلی غرب در مبارزه با تروریزم محسوب میشد. در چنین شرایطی، امکان ایجاد یک چارچوب پایدار برای حل اختلافات مرزی، همکاریهای امنیتی و مدیریت تهدید گروههای مسلح بیش از هر زمان دیگری وجود داشت.
اما این فرصت از دست رفت. دولتهای جمهوری افغانستان، پاکستان را به ادامه حمایت از طالبان متهم میکردند و اسلامآباد نیز کابل را به ناتوانی در مهار گروههای ضدپاکستانی و نزدیکی بیش از حد به هند متهم میساخت.
فضای بیاعتمادی، اجازه نداد دو کشور به توافقی پایدار دست یابند. از این منظر، مسئولیت ناکامی تنها متوجه یک طرف نبود؛ هم دولتهای افغانستان در تدوین یک سیاست منسجم در قبال پاکستان ناکام ماندند و هم پاکستان نتوانست از فرصت موجود برای بازتعریف روابط خود با افغانستان استفاده کند.
با بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، بسیاری در پاکستان انتظار داشتند مشکلات امنیتی دو کشور کاهش یابد. اما این انتظار تحقق نیافت. طالبان افغانستان حاضر نشدند مطابق خواست اسلامآباد علیه تحریک طالبان پاکستان اقدام قاطع انجام دهند و در مقابل، روابط ایدئولوژیک و قومی میان دو گروه همچنان یکی از نگرانیهای اصلی دستگاه امنیتی پاکستان باقی ماند.
امروز پاکستان با وضعیتی روبهرو است که بسیاری از تحلیلگران آن را نتیجه ناخواسته سیاستهای چند دهه گذشته این کشور میدانند. راهبردی که قرار بود «عمق استراتژیک» پاکستان را در افغانستان تضمین کند، اکنون خود به یکی از مهمترین چالشهای امنیت داخلی این کشور تبدیل شده است.
افزایش حملات تحریک طالبان پاکستان و گسترش ناامنی در مناطق مرزی، نشان میدهد که استفاده از بازیگران مسلح غیردولتی میتواند در نهایت به تهدیدی علیه خود حامیان آنان تبدیل شود.
با این همه، بزرگترین قربانی این تقابل نه دولتها، بلکه مردم افغانستان و پاکستان هستند. حملات هوایی، درگیریهای مرزی، آوارگی غیرنظامیان و تداوم بیثباتی، هزینههایی است که شهروندان دو کشور میپردازند. از همین رو، اگر اداره طالبان خواهان کاهش تنش با همسایگان و کسب مشروعیت بیشتر در منطقه است، ناگزیر خواهد بود سیاست روشنی درباره فعالیت گروههای مسلح فرامرزی اتخاذ کند. در مقابل، پاکستان نیز بدون بازنگری در راهبردهای امنیتی خود و عبور از نگاه صرفاً ابزاری به افغانستان، به دشواری خواهد توانست به ثبات پایدار در مرزهای غربی خود دست یابد.
تجربه بیش از چهار دهه گذشته نشان میدهد که امنیت پایدار نه از مسیر جنگهای نیابتی و حمایت از گروههای مسلح، بلکه از راه همکاریهای منطقهای، احترام متقابل به حاکمیت کشورها و حل اختلافات تاریخی از طریق گفتوگو به دست میآید.
در غیر این صورت، چرخه خشونت همچنان ادامه خواهد یافت و مردم دو سوی مرز، همچنان بهای رقابتهای ژئوپلیتیکی را خواهند پرداخت.
داکتر محمدالله افضلی دیپلومات پیشین، استاد دانشگاه و نویسنده است.
مسئولیت محتوای مقالههایی که در بخش دیدگاه وبسایت آمو منتشر میشوند به دوش نویسندگان آن است.
