دیدگاه شما

اگر تحمیل حجاب جواب می‌داد، جمهوری اسلامی ایران موفق می‌شد

عکس از اعضای جنبش صدای زنان افغانستان

مقدمه:

بحران اقتدارگرایی مذهبی در عصر آگاهی

مسئولیت و تخصص نویسنده‌ این سطور، نقد و بررسی فقهی و تعیین حدود و ثغور احکام شرعی نیست؛ چه اینکه تفاوت دیدگاه‌ها میان علما و مذاهب اسلامی در طول تاریخ امری عیان و انکارناپذیر بوده است. با این حال، آن‌چه در ساحت جامعه‌شناسی سیاسی و تاریخ معاصر آشکار است، سرنوشت محتوم نظام‌هایی است که فرایض دینی را با ابزار قهریه و باتوم سیاسی به جامعه تحمیل می‌کنند.

در جهان امروز، ارزش‌ها و چگونگی پذیرش آن‌ها دچار تحولی بنیادین شده است. انسان مدرن، انسان هزار سال قبل نیست که هویت و سبک زندگی خود را صرفاً بر اساس ارعاب حاکمان تنظیم کند.

بدون حب و بغض شخصی نسبت به ساختار حکومت طالبان، این قلم به دنبال واکاوی یک واقعیت عینی است:

آیا تحمیل باورهای جزمی توانایی بقا دارد؟ پاسخ به این پرسش را می‌توان در کارنامه‌ی چهل و چند ساله‌ی نظام‌های مدعی حاکمیت مطلق مذهبی یافت. اگر احکامی چون حجاب اجباری با زورِ شلاق و گشتِ ارشاد امکان تطبیق پایدار می‌داشت، امروز در جمهوری اسلامی ایران که از نظر ساختار اداری، تسلط بر رسانه، ابزارهای کنترولی و قدرت اقتصادی به مراتب از رژیم طالبان قوی‌تر و منسجم‌تر است، به نتیجه می‌رسید.

درس‌های عبرت‌آموز از تجربه‌ جمهوری اسلامی ایران

تحولات اجتماعی در ایران معاصر، آیینه‌ای تمام‌نما برای جزم‌اندیشانی است که گمان می‌کنند عقیده را می‌توان با نیزه در عمق جان مردم کاشت. در دهه‌های گذشته، اگر در کلان‌شهری چون تهران، زنی یا دختری از نگه‌داری شال یا روسری‌اش غافل می‌شد، این پدیده چنان نادر بود که مردم به یکدیگر نشان می‌دادند. اما امروز، در پی دهه‌ها تحمیلِ بی‌ثمر، ورق کاملاً برگشته است. در اکثر شهرهای ایران، به شمول شهرهای سنتی و مذهبی، اگر خانمی با پوشش چادر سنتی ظاهر شود، در میان انبوه جمعیتی که حجاب اجباری را به رسمیت نمی‌شناسند، انگشت‌نما می‌شود.

نکته‌ی ظریف و قابل تامل اینجاست که در همین ایران امروز، زنان مؤمن و محجبه‌ای نیز زندگی می‌کنند که هیچ وابستگی فکری یا منفعت مالی به بدنه نظام ندارند، اما حجاب خود را اصالتاً و بر اساس باور قلبی خویش حفظ کرده‌اند. اصالت این انتخاب به دوران پیش از انقلاب ۱۳۵۷ و زمان حکومت شاه برمی‌گردد؛ در آن زمان نیز زنان بسیاری بدون آن‌که رویکردی سیاسی یا انقلابی داشته باشند، متدین و محجبه بودند. این امر ثابت می‌کند که دین‌داری و حجاب وقتی برخاسته از گزینش آزادانه و ریشه‌های فرهنگی باشد، در تندباد تغییرات سیاسی پایدار می‌ماند، اما وقتی جنبه‌ اجبار حکومتی به خود بگیرد، جامعه واکنش تدافعی نشان داده و کل آن مظاهر را پس می‌زند.

بنیاد حکومت طالبان و هراس از بازتولید مدل داعش

واقعیت تلخ جاری در افغانستان نشان می‌دهد که بنیاد حکومت طالبان بر تحکم و تضییع حقوق اساسی شهروندان استوار گردیده است. اگر این روند سرکوبگرانه و حاکمیت ظلم ادامه یابد، این جریان در مسیر افراط‌گرایی مطلق حرکت کرده و یک میلی‌متر از تطبیق احکام نامتعارف و اهداف مخرب دولت اسلامی عراق و شام (داعش) کوتاه نخواهد آمد. طالبان و داعش در روش خط‌کشی میان «خود» و «دیگری» و استفاده از خشونت عریان برای یکدست‌سازی جامعه، دو روی یک سکه‌اند.

وقتی به سوابق فکری و عملی کارگزاران این رژیم، به‌ویژه در حوزه‌های چندفرهنگی و تکثرگرایی مانند هرات نگاه می‌کنیم، عمق این ادعا و خطرات آن روشن‌تر می‌شود. نمونه‌ی بارز این نگرش، دکتورین مذهبی والی فعلی طالبان در هرات، مولوی اسلام‌جار است.

واکاوی تفکر تکفیری؛ از متن تا عمل در هرات

کتاب «معتمد ماترید من معتقد ماترید»، نوشته‌ی شیخ‌الحدیث مولوی اسلام‌جار (والی فعلی هرات)، سندی زنده از تئوریزه‌سازی حذف و تکفیر در دستگاه فکری طالبان است. این کتاب در ۱۸۸ صفحه به زبان عربی نگاشته شده و دو سال قبل (۱۴۰۳ خورشیدی / ۲۰۲۴ میلادی) با تیراژ هزار نسخه توسط انتشارات «المکتبه الاسلامیه هرات رواشان، دارالعلوم الاسلامیه» در هرات به چاپ رسید.

شناسنامه اثر فکری والی هرات:

عنوان کتاب معتمد ماترید من معتقد ماترید؛

مؤلف شیخ الحدیث مولوی اسلام‌جار (والی هرات) ؛

زبان و ساختار عربی؛ شامل یک مقدمه، پنج فصل و یک خاتمه؛

حوزه‌ی موضوعی عقاید و کلام (فصل پایانی: فرقه مذهبی معاصر)؛

ناشر و سال چاپ المکتبه الاسلامیه هرات رواشان؛ دو سال قبل؛

مؤلف در فصل پایانی این اثر کلامی به بررسی فرقه‌های معاصر پرداخته و در صفحات ۱۷۴ تا ۱۷۸، مستقیماً مذهب تشیع را هدف قرار داده است. وی با درج پاورقی‌های متعدد برای مستندسازی ادعاهای خود، پیروان این مذهب اسلامی را با عناوینی چون «گمراه، کافر، بدعت‌گذار و رافضی» توصیف کرده و آنان را از ایادی کفار خوانده است. در ترجمه صریح متن اصلی کتاب او چنین آمده است:

«شیعه فرقه قبرپرست، غالی، محب افراطی اهل‌بیت و مبغض صحابه است که مؤسس آن عبدالله بن سبأ یهودی است و از زشت‌ترین عقیده‌ آن‌ها اعتقاد به امامت است که مستلزم انکار ختم نبوت بلکه انکار توحید است.»

وقتی عالی‌ترین مقام سیاسی و نظامی یک ولایت با چنین جزمیت و کینه‌ای نسبت به بخشی از شهروندان خود می‌نویسد، شگفت‌آور نیست که جامعه به خاک و خون کشیده شود. این‌جاست که هر شهروند هراتی به خود حق می‌دهد پیوند معنایی عمیقی میان این بیانیه‌های تکفیری و فجایع میدانی برقرار کند. قتل‌های زنجیره‌ای عالمان دین و متنفذان، و به‌ویژه قتل‌عام هولناک شیعیان در قریه‌ی «ده‌میری» هرات، در زیر سایه‌ مدیریت نویسنده‌ی همین کتاب رخ داده است. این جویبار خون، ریشه در آن چشمه‌ گل‌آلود تفکر تکفیری دارد.

سنت نبوی و آیین ابن‌تیمیه در ترازوی نقد

مولوی اسلام‌جار خود را از پیروان صدیق مکتب فکری ابن‌تیمیه می‌داند و افکارش به شدت متأثر از آن متکلم جنجالی قرن هشتم هجری است. اما تناقض بزرگ کارنامه او و همفکرانش در این است که در ادعای شریعت‌مداری خود، به متون صریح سنت نبوی و حتی اصول فکری مراد خود در باب جهالت ظلم بی‌توجه‌اند.

در فرهنگ اسلامی، مقوله‌ معروفی وجود دارد که دانشمندان و مورخان بزرگی چون فخر رازی در تفسیر کبیر آن را با عبارت «یقال فی الاثر» نقل کرده‌اند و بسیاری آن را حدیث می‌دانند:

«اَلمُلکُ یَبقی مَعَ الکُفرِ و لایَبقی مَعَ الظُّلمِ»

(حکومت با کفر قابل دوام است، اما با ظلم و ستم باقی نمی‌ماند).

چگونه است که حاکمان امروز هرات و کابل به این اصل بنیادین حکومت‌داری چشم بسته‌اند؟ آن‌ها ترجیح می‌دهند این هشدار صریح پیامبر اسلام (ص) را نشنیده بگیرند که فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ لَيُمْلِي لِلظَّالِمِ حَتَّى إِذَا أَخَذَهُ لَمْ يُفْلِتْهُ»

(خداوند به ستمکار مهلت می‌دهد و حکومت او را فوراً نمی‌گیرد، اما هنگامی که او را فرو گیرد و مجازات کند، دیگر رهایش نخواهد کرد – صحیح بخاری و صحیح مسلم، حدیث شماره ۴۶۸۶).

حتی اگر ملاک سنجشِ این آقایان، افکار شیخ‌الاسلام مورد نظرشان یعنی ابن‌تیمیه باشد، باز هم محکوم به بطلان هستند. ابن‌تیمیه در کتاب مجموع الفتاوی (جلد ۲۸، صفحه ۱۴۶) تصریح می‌کند:

«امور مردم در این دنیا با عدالت، حتی اگر شامل گناه مشترکی باشد، بیشتر از بی‌عدالتی در حقوق، حتی اگر هیچ گناه مشترکی نباشد، اصلاح می‌شود. به همین دلیل است که گفته می‌شود خداوند دولت عادلانه‌ای را تأسیس می‌کند، حتی اگر کافر باشد، و دولت ظالمی را تأسیس نمی‌کند، حتی اگر مسلمان باشد.»

مذهب به مثابه ابزار فاشیسم قومی

حاکمان کنونی افغانستان مذهب را به ابزاری منعطف برای تحکیم اقتدار قومی خود تبدیل کرده‌اند؛ عنصری که به راحتی در دست هر مستبدی به قالب دلخواه درمی‌آید. رهبران طالبان شمشیری دولبه‌ در دست دارند؛ لبه‌ ظاهری آن «اسلامیت» است که با آن توده‌ها را مرعوب می‌کنند، اما در پناه لبه‌ پنهان آن که همان «قوم‌گرایی و انحصارطلبی زبانی-قومی» است، مخالفان خود را سر می‌زنند و دارایی مادی و معنوی جامعه را غارت می‌کنند.

جناب آقای اسلام‌جار! صرف این‌که قدری زبان عربی می‌دانید و متون کلامی قرون گذشته را ورق زده‌اید، به این معنا نیست که تمام دانش‌های دنیا و خیر مطلق در اختیار شماست و آن‌چه دیگران می‌اندیشند، باطل است. شما اسیر روش‌هایی هستید که در آن شستشوی مغزی شده‌اید و دایره‌ تنگ درک خود را «راه فلاح و رستگاری» می‌نامید. اما جامعه و مردم، مسیر رستگاری خود را از معبر تاریک شما جستجو نمی‌کنند. این مردم صدها سال است که باورهای دینی و اعتدالی خود را با فرهنگ، شعر و عرفان حفظ کرده‌اند و برای صیانت از ایمان خویش، نیازی به تلبیس، ریاکاری و فرامین اجباری شما ندارند.

الگوی موفق همزیستی در ترکیه و آسیای میانه

شما آقایان اسلام‌جار و ملاهبت‌الله، نمی‌توانید جامعه را به زور تازیانه و تفنگ کشان‌کشان به سوی جنت ببرید. این وظیفه و مسئولیت الهی یا انسانی شما نیست. تجربه نشان داده است که اگر مردم را آزاد و آسوده بگذارید، دین‌داری آن‌ها عمیق‌تر و معتقدتر خواهند ماند؛ اما اگر با چاشنی زور، تفنگ و بی‌عدالتی شریعتِ ساختگی خود را بر آن‌ها بار کنید، جامعه آن را پس خواهد زد.

آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید که مساجد در ایران و افغانستانِ تحت تسلط استبداد پرتر است یا مساجد کشورهای آسیای میانه و ترکیه؟ اگر از واقعیت‌های جهان بی‌خبرید، بدا به حال شما!

در کشورهای ترکیه و حوزه آسیای میانه، دولت‌ها کاری به نوع پوشش و حجاب زنان ندارند. نتیجه‌ این عدم مداخله، شکل‌گیری یک همزیستی مسالمت‌آمیز و رشد اصیل معنویت است:

• مساجد این کشورها روز به روز پرتر و جوان‌تر می‌شود.

• روابط اجتماعی میان افرادی با دو پوشش کاملاً متفاوت، صمیمی و عاری از کینه است.

• در یک خانواده، مادر و یک دختر محجبه هستند و دو دختر دیگر بدون حجاب، بدون آن‌که طرد، توهین یا خشونتی از سوی پدر، برادر یا اعضای جامعه متوجه آنان شود.

باور داشته باشید یا نه، اگر قلمرو کشورهای آسیای میانه به دست تفکر فتاوای تکفیری شما می‌افتاد، خروجی آن چیزی جز تبدیل شدن بخشی از جامعه به تروریست‌های تندرو و بیزاریِ بخشِ عظیم و مطلق جامعه از دین و دیانت نمی‌بود.

نتیجه‌گیری:

حرص سلطه و مدینه‌ فاضله‌ پوشالی

شما در جهانی مجزا از واقعیت‌های عینی جامعه و اتمسفر قرن بیست و یکم زندگی می‌کنید. دست از سر این مردم رنج‌دیده بردارید و به زنان و مردان مسلمانِ سرزمینِ پیر هرات، خواجه عبدالله انصاری و مولانا عبدالرحمان جامی کاری نداشته باشید. اسلامی که هرات قرن‌ها منادی آن بوده، اسلام مدارا، عرفان، هنر و برادری بوده است، نه اسلام انتحار، انفجار و تفتیش عقاید.

شما می‌توانید در خدمت فاشیسم قومی به خوش‌خدمتی خود ادامه دهید و برای تاسیس آن مدینه‌ فاضله‌ خیالی و جزم‌اندیشانه‌ای که هرگز ایجاد نخواهد شد، به همان ابزارهای گذشته یعنی حملات انتحاری و نظامی قناعت کنید؛ اما این‌قدر حریصِ سلطه بر افکار، عقاید و زندگی خصوصی مردم نباشید. امروز اگر شهروندان هرات و افغانستان از ترس تفنگ و شلاق شما سکوت کرده‌اند، این سکوت را به معنای رضایت یا پذیرش ایدئولوژی خود تعبیر نکنید؛ جامعه در لایه‌های زیرین خود، از این نظام استبدادی، انحصارطلب و نامشروع متنفر است و تاریخ نشان داده است که هیچ بنایی بر پایه‌ ظلم و تکفیر، ماندگار نخواهد بود.

داکتر محمدالله افضلی دیپلومات پیشین، استاد دانشگاه و نویسنده است.

مسئولیت محتوای مقاله‌هایی‌ که‌ در بخش دیدگاه وب‌سایت آمو منتشر می‌شوند به‌ دوش نویسندگان‌ آن است.