پیشگفتار
از ایجاد تمدن بر روی زمین، فقط ۳۰۰ سال در آرامش نسبی بوده، و متباقی در تمام ادوار در جنگ و رویارویی بهسر برده است. در مفاهیمی چون تعادل، هجوم، جنگ، قدرتطلبی، مرگ، زندگی، و نهایتاً پیروزی نیکی در برابر بدی، با مهمترین بحث و نتیجه مشترک میان جدال خیر و شر در حماسهها و حتی متون دینی یهودیت، مسیحیت، اسلام، و افسانههای شرق و غرب میتوان روبهرو شد. از نگاه دیگر، همین عوامل متأثر از دو نقطه عظیم بهعنوان رأس تمام منازعه جهان «خدا و شیطان» و خدای خیر و شر و اسطوره قربانی شدن نخستین آفریده است.
حتی در اساطیر و آیین زردشت و مکاتبات «اسطوره آفرینش» آمده است: پس از آنکه اهورامزدا دست به آفرینش جهان معنوی و مادی زد و خدایان پدید آمدند، در مقابل، اهریمن هم بیکار ننشست و دست به آفرینش جهان بدی زد و در برابر خدایان، دیوها را پدید آورد. به این ترتیب، در برابر هر ایزدی، دیوی به کار گماشته شد. مورخان قبل از میلاد شمار دیوها را بسیار مینویسند؛ مانند هرودوت، دموستن، پلوتارک و هومر. عین داستان در اساطیر یونانی هرکول و زئوس هم ذکر شده است.
در نگرش چینیان باستان، بهویژه در آیین تائوییسم، نمادی از صفآرایی نظام دوگانه جهان و شکل سادهشدهای از مفهوم یگانه بودن متضادها به چشم میخورد که پیوند دو نیروی متضاد؛ روشنی در برابر تاریکی، فعالیت در برابر منفعل بودن، و خودآگاه در برابر ناخودآگاه را چنین برمیتابد که این وحدت تضادها از تلفیق دو نیروی عظیم ترسیم میشود.
اصولاً در هیچ واژه مربوط به حوزه علوم انسانی، مفهوم یکسانی از جنگ وجود ندارد و از آن نیز تعریف واحدی نشده است.
ساختارهای و دستهبندی جنگ
جنگ بر اساس هدف به دو دسته: عادلانه و ناعادلانه
جنگ بر مبنای مقیاسهای جغرافیایی به چهار دسته: محلی، منطقهای، فرامنطقهای و جهانی (عمومی)
جنگ بر اصول انضباط و تاکتیک به دو دسته: منظم (کلاسیک) و نامنظم (چریکی)
جنگ بر اساس سطوح جغرافیایی به سه دسته: زمینی، دریایی، هوایی
جنگ بر اساس قلمرو به دو دسته: داخلی و خارجی
جنگ بر اساس ابزار به دو دسته: هستهای و غیرهستهای
جنگ بر اساس وجودی/شناختی به دو دسته: متعارف و نامتعارف تقسیم میشوند.
در هیچکجای تاریخ جهان و در هیچ گوشه و کناری از جهان، قطع کامل جنگ را سراغ نمیتوان داشت که کشورها دست از جنگ کشیده باشند. این جنگ یا بهعنوان یک پیشنیاز جهت قدرتنمایی است و یا هم جنگی است برای پایان جنگها. این جنگها گاهی بهمنظور فراهم کردن منافع ملی کشورها بهکار گرفته شده است و گاهی هم برای آزادیخواهی.
حتی در متون ادیان ابراهیمی نیز جنگ از منطق والایی برخوردار بوده است. بهعنوان مثال، نبرد حضرت داوود علیهالسلام در برابر جالوت، جنگ بدر و اُحُد که با حضور پیامبر اسلام محمد خاتم (ص) صورت گرفت و پیامبر نبردها را رهبری میکرد، و صفآرایی موسی کلیمالله در مقابل فرعون و لشکرکشی اسکندر ذوالقرنین در برابر یأجوج و مأجوج، و حتی نبرد امام حسین در برابر یزید در جهت آنچه یکی دنبال عدالت بود و دیگری دنبال قدرت به هر قیمتی.
منطق جنگ در آیین و مذاهب
از آغاز تاریخ بشریت، منطق جنگ توسط هیچ جناحی، هیچ مذهبی و هیچ آیینی مردود نشده است. اساساً منطق تاریخی جنگ این بوده که: وقتی تساهل و مدارا، منطق و کلام، و بردباری و صبر دیگر کارساز نبود، جنگ بهعنوان آخرین گزینه روی میز باقی میماند. اما این منطق با واقعیت قرن ۲۱ یک تفاوت اساسی دارد و آن هم اینکه: امروزه کشورها جنگ را دلیل بقا و موجودیت خودشان میدانند و جنگ را بهوجود میآورند.
در جهان امروز، جنگ کاراییاش را از دست نداده است. این لزوماً به این معنی نیست که برپایی جنگ زیر پوشش حمایت از تروریزم و بیثباتی باشد، بلکه امروز ساختار و قوانین جنگ تغییر کرده است. بارزترین نمونه آن پایبند نبودن قدرتها به هیچ توافقی است که بهراحتی میتوانند آن را منعقد یا ساقط کنند و یا از آن خارج شوند.
جنگصلیبی، اتحاد مقدس در اروپای زمان رنسانس، نبرد قسطنطنیه و بیزانس، جنگ کارتاژ با امپراتوری روم، قیام حسین علیه یزید، غزوه بدر و احد؛ در تمام اینها ردی از دلایلی برای جنگ را میتوان یافت و ریشهیابی کرد که دارای منطق بالایی بودند و ارزش و مفهوم بزرگی در دل این جنگها نهفته بود که بعدها از اهداف آنها در طول تاریخ پرده برداشته شد.
عالیترین نمونهاش معضل کنونی بیتالمقدس یا اورشلیم میان دو کشور (فلسطین و اسرائیل) است؛ زیرا طرفهای درگیر برای تصاحب این سرزمین به هر گزینهای متوسل میشوند، حتی هدف قرار دادن غیرنظامیان را برای خود جایز میشمارند.
سیر تکوین معناییِ جنگ در طول تاریخ
از آغاز بنیانگذاری دولتها در حدود ۵۰۰۰ سال پیش، فعالیتهای جنگی/نظامی در بیشتر نقاط جهان به وقوع پیوسته است. هرچند منجنیق که یونانیها به مدد ارشمیدس توانستند از حمله جنرال رومی مارسلوس به سرزمینشان جلوگیری کنند نیز پیش از اختراع اسلحه در بسیاری از جنگها کارساز بود، اما اختراع اسلحه در چین قدیم و انکشاف آن در اروپا، و ورود باروت و سرعت گرفتن روند توسعه فناوریهای نظامی باعث ایجاد جنگاوری نوین شد.
بر اساس منابع تاریخی، بین سالهای ۳۵۰۰ پیش از میلاد تا اواخر سده ۲۰ میلادی حدوداً ۱۴۵۰۰ جنگ رخ داده و ۳.۵ میلیارد تن بر اثر آنها جان خود را از دست دادهاند و فقط ۳۰۰ سال از تاریخ بشر در صلح و آرامش به سر رفته است.
اما مفهوم جنگ چیست؟
بهصورت کل، کلمه «جنگ» لزوماً به معنای خشونت در تاریخ نیامده است؛ گاهی معنای جنگ، صلح گفته شده، چون جنگ است که سرنوشت کشورهای در حال جنگ و بحران را جهت ثبات و اقتدار مشخص میکند.
همینگونه کشورهای پس از جنگ مثل: امریکا، روسیه، اروپا، چین، جاپان، هند و ایران دقیقاً از مسیر جنگهای داخلی گذشتند و سپس ثبات داخلیشان را فراهم کرده و بعد از آن دست به قدرتمند شدن خود در فراتر از مرزها زدهاند. جنگ جهانی اول و دوم مسیر نهایی تصاحب قدرت برتر برای معدود کشورها را فراهم ساخت. یعنی در هر دو جنگ بیشترین سود را به درجه اول امریکا و بعد از آن روسیه، انگلستان، آلمان، فرانسه، جاپان، چین و ایتالیا نصیب شدند.
جنگ در معنای سیاسی و فلسفی
جنگها قدرتها را فرو میریزند و بهجای آن قدرتهای دیگر جایگزین میشوند؛ این یک قانون و یک اصل است.
در جنگ و قدرت، استفاده از هیچ وسیلهای بیاستثنا قرار داده نشده است. پرچمداران این نظریه نیکولو ماکیاولی و منتسکیو بودهاند.
ماکیاولی بر این باور بود که برای حفظ قدرت و گسترش سیطره خود بر سایر ملل باید از دروغ، فریب و نیرنگ استفاده کرد.
منتسکیو هم به این باور بود که این قدرت است که قدرت را مهار میکند.
مزیت و نواقص جنگ
جنگ اول جهانی ۱۹۱۴ الی ۱۹۱۸
قدرتهای جدیدی در این زمان سر برآوردند. جنگ اول جهانی قدرت عثمانی و آلمان که قوت ممتاز اروپا بود را به زیر کشید و انگلستان و فرانسه را بهعنوان قدرتهای نوظهور معرفی کرد و امریکا از آنسوی آبهای اطلس، انتظار ابرقدرت شدن را بیصبرانه میکشید.
روسیه برای رسیدن به قدرت جهانی، اوراسیا را درنوردید و نصفالنهار زمین را به سرزمین شوروی مبدل ساخت؛ چیزی که خواب و رویای تزار نیکولای دوم و لنین بود.
موقعیت و ارزش جنگ در جنگ دوم جهانی ۱۹۳۹ الی ۱۹۴۵
جنگ دوم جهانی، روزهای خوب آلمان، فرانسه و انگلستان را پایان داد و امریکا و قدرت نوظهور شوروی را به صحنه آورد. امریکا و روسیه در اروپا مقابل هم قرار گرفتند. از آلمان شرقی و غربی آغاز کردند و تا اروپای شرقی و غربی این جنگ را دوام و وسعت دادند و در آسیا، افریقا و امریکای لاتین چنین کردند.
ارزش جنگ برای شوروی و امریکا بهعنوان یک نیاز تا آنجایی پیش رفت که علاوه بر رویارویی سرد، گزینه نیابت نیز مورد استفاده قرار گرفت. قضیه ترکیه و کوبا در زمان جان اف. کندی و نیکیتا خروشچف بهروشنی آن را بیان میکند. در آن زمان یک زیردریایی هستهای امریکا در کانال بسفر و داردانل لنگر انداخت. شوروی هم در پاسخ، یک زیردریایی هستهای را به سواحل کوبا فرستاد تا سراسر منطقه کارابین را در کنترول بگیرد.
امریکا سراغ خاورمیانه رفت تا آن کشورها را یکبهیک با خود همراه سازد. روسیه هم سراغ امریکای لاتین رفت و کشورها را یکی پس از دیگری با خود همراه ساخت. این بازیهای نیابتی تا جایی پیش رفت که جان انور سادات را در مصر گرفت و خاورمیانه را در آتش افراطگرایی دینی انداخت و در عین حال جان چهگوارا که برای بسیاری از ساکنان امریکای جنوبی الگو و یک مبارز بود را گرفت. از آن روز به بعد، خاورمیانه و امریکای لاتین هیچوقت روی صلح و ثبات را ندیدند.
در اواخر قرن ۲۰ و اوایل قرن ۲۱ مرتبه جنگ چقدر ارتقا یافت؟
بحران جزایر کوریا، قدرت چین را برای شوروی و امریکا به نمایش گذاشت. چین میرفت تا بیداری خود را به جهان نشان بدهد.
جنگ پیچیده ویتنام، بار دیگر قدرت روسیه و چین را در کامبوج و لاوس نشان داد، تا حدی که مائو به یاری برادر بزرگش روسیه در شورای امنیت ملل متحد درآمد و در جمع پنج قدرت اصلی قرار گرفت.
کوبا در بحران جزایر کارابین قدرتنمایی کرد و از این خلا بهعنوان فرصت سود جست و حتی به کمک حبشه در افریقا شتافت و ساندینیستهای نیکاراگوا را کمکهای فراوان کرد و کوبا از این طریق در یک برههای قدرتمند شد.
جنگ در جنوب آسیا و فرصتهای از دسترفته افغانستان
جنگ چندروزه هند و چین، هند را وادار به قدرتمند شدن کرد، تا جایی که به سلاح هستهای دست یافت و جایگاهی همسطح با چین را کسب کرد و به قدرتی منطقهای تبدیل شد.
سه جنگ میان هند و پاکستان، پاکستان شکستخورده را مجبور کرد تا هستهای شود و به یک قدرت منطقهای مبدل گردد و بهنوعی بلای جان جنوب آسیا شود. بیداری پاکستان با خواب طولانی افغانها همراه بود. در این زمان افغانستان به بیطرفی میبالید و نازلترین سطح زندگی را تجربه میکرد، در حالیکه پاکستان و هند فصل جدیدی از رقابتهای منطقهایشان را آغاز کرده بودند.
پاکستان برای هستهای شدن هزینههای تاریخی را پرداخت تا برای مدتی سردمداری جنوب آسیا را در قضیه افغانستان بر عهده داشته باشد و از همه منطقه، بهویژه ایالات متحده امریکا، امتیاز بگیرد و از تروریزم بهعنوان ابزاری برای بازدارندگی در برابر هند استفاده کند.
جنگ در خاورمیانه (ایران و عراق)
جنگ نفسگیر میان عراق و ایران و زمان روی کار آمدن شاه پهلوی بر سر اروندرود و اشغال تنب بزرگ، تنب کوچک و جزیره ابوموسی از جانب ایران و شکست دستگاه دیپلماسی عراق، عراقیها و شخص صدام حسین را مجبور کرد تا برای حفظ جایگاه خود در منطقه با ایران وارد جنگ شود، اما این جنگ ایران را به ژاندارم منطقه پس از خروج نیروهای امریکا از خلیج فارس مبدل ساخت.
جنگ عراق و ایران پس از انقلاب اسلامی، عراق را در مرکز جریانهای ناسیونالیستی عربی قرار داد و در عین حال آن را تضعیف کرد.
جنگ میان اعراب و اسرائیل
جنگ اسرائیل و اعراب و شکست اعراب، اسرائیل را به ژاندارم مدیترانه تبدیل کرد و این کشور را اتمی ساخت.
جنگ میان ترکیه و قبرس، ترکیه را به قدرتی مبدل ساخت تا نگاهی فرصتطلبانه به دریای مدیترانه داشته باشد.
جنگهای ششروزه (یومکیپور)، جنگهای سیروزه و بیستونهروزه، حملات همزمان مصر و سوریه بر خاک اسرائیل و گرفتن شبهجزیره سینا، شکست بازدارندگی اسرائیل از سوی گروههای اسلامی شیعه و سنی، اکثر دولتهای عرب را به این فکر واداشت تا از مخمصههای دفاعی بیرون شوند و فکری به حال خود کنند.
جنگ در اقیانوسیه (اندونیزیا و استرالیا)
جنگ کوچک پارتیزانی که درگیری بزرگ نداشت میان اندونیزیا و استرالیا، آزادی جزایر تیمور شرقی را سبب شد که سرانجام اندونیزیا را به زانو در آورد.
شبیهسازی جنگ ویتنام در سایر نقاط جهان (آوان جنگ سرد)
جنگ افغانستان برای شوروی سنگین تمام شد و آغاز یک پایان را برای آن رقم زد.
جنگ سرد پایان اتحاد شوروی را رقم زد و امریکا دچار توهم تکقطبی بودن جهان شد.
حملات امریکا بر یوگوسلاویا و بحران آبخازیا، گرجستان، قرهباغ و کریمه و تجزیه یوگوسلاویا به ده کشور، سرانجام سازمان بریکس را بهوجود آورد که مانع بزرگی در برابر عظمتطلبیهای غرب شد. این اقدام، در نوع خود آغازگر دنیای چندقطبی بود که در ۲۰۱۱ تازه شکل گرفت.
آیا جنگ در شرق آسیا و قفقاز منطق داشت یا ارزش؟
قدرتمند شدن چین، هنگکنگ را پس از ۱۰۰ سال از انگلستان باز گرفت و به ابرقدرت بودن چین مهر تأیید زد.
جنگ اوکراین، روسها را فرصت داد تا کریمه را باز پس بگیرند و به گفته پوتین، کریمه به خانهاش بازگشت.
جنگ آذربایجان و ارمنستان
(آرتساخ یا قرهباغ) موقف روسیه، ایران و ترکیه را بهعنوان قدرتهای بزرگ و متوسط محکمتر کرد.
جنگ در ظاهر چه پیامی برای انسانها دارد؟
ظاهراً جنگها خانهبرانداز اند و ما از همه بهتر میدانیم که معنای جنگ چیست. جنگ همانقدر که بد است، برعکس، با مدیریت درست و استفاده از فرصتها، زمینههای رشد اقتصادی را نیز فراهم میکند. ایران، کوریای شمالی، اسرائیل، ویتنام، مصر، کوریای جنوبی، هند، پاکستان و از همه مهمتر جاپان و آلمانِ پس از جنگ میتوانند الگوهای بارز رشد پس از جنگ باشند.
ایمان نوری، تحلیگر سیاسی و روزنامهنگار است.
مسئولیت محتوای مقالههایی که در بخش دیدگاه وبسایت آمو منتشر میشوند به دوش نویسندگان آن است.
