تجربه تاریخی نشان داده است که نظامهای ایدئولوژیک، از جمله جمهوری اسلامی ایران و طالبان در افغانستان، نمونههایی از حکومتهای تکلیفمحور هستند که بر پایه اصول ایدئولوژیک و مذهبی شکل گرفتهاند. این نظامها در ظاهر ممکن است نوعی ثبات را حفظ کنند، اما توان واقعی آنها در بسیج مردمی و برخورداری از مشروعیت اجتماعی، اغلب فاصله معناداری با واقعیت جامعه دارد. مطالعه تطبیقی این دو نظام نهتنها نشان میدهد که چگونه قدرت ایدئولوژیک میتواند در کوتاهمدت تودهها را به خدمت خود درآورد، بلکه محدودیتها، شکنندگیها و خطر فروپاشی ناگهانی این نوع حکومتها را نیز آشکار میسازد.
مکانیسمهای بسیج مصنوعی در نظامهای ایدئولوژیک
رژیم ایران در مقاطع مختلف توانسته است جمعیتهایی را برای تظاهرات و تجمعات به خیابانها بکشاند، اما این حضور عمدتاً ارگانیک و برخاسته از حمایت واقعی مردم نیستند. عوامل اصلی این بسیج مصنوعی را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
اجبار اداری و آموزشی: بخش قابل توجهی از شرکتکنندگان را کارمندان دولتی، دانشجویان و دانشآموزان تشکیل میدهند که حضورشان جنبه اجباری دارد. عدم مشارکت میتواند به کسر حقوق، محرومیت از امتیازات شغلی یا مجازاتهای آموزشی منجر شود. نهادهای دولتی موظف به تکمیل سهمیههای تعیینشده هستند و مدیران در صورت عدم تحقق آن پاسخگو خواهند بود.
حمایت لجستیکی و مالی دولت: رژیم با تأمین موتر، اسکان، غذا و حتی برنامههای تفریحی، افراد را به تجمعات میآورد. تجربه نشان داده است که گاه از اتباع خارجی کشورهای همسایه، مانند عراق یا لبنان، نیز برای نمایش جمعیت استفاده میشود. این پشتیبانیها انگیزههای مالی و مادی قابل توجهی برای شرکتکنندگان ایجاد میکند.
کنترل رسانهای و پروپاگاندا: رسانههای دولتی با انتشار تصاویر هماهنگ، گزینشی و عمدتاً هوایی، تصویری از حضور گسترده و یکپارچه ارائه میدهند. همزمان، با محدودسازی اینترنت و ارتباطات خارجی، امکان شنیدهشدن صدای مخالفان به حداقل میرسد.
انگیزههای مالی و مادی مستقیم: پرداختهای نقدی، وعده شغل، امتیازات ارتباطی و سایر مزایا، بهویژه برای اقشار کمدرآمد یا افراد وابسته به نهادهای نظامی و شبهنظامی، مشوقی جدی برای حضور در این تجمعات است.
با وجود این سازوکارها، نظرسنجیها و دادههای موجود نشان میدهد که اکثریت جامعه ایران از وضعیت موجود ناراضی هستند. برای نمونه، گزارشهای آژانس نظرسنجی دانشجویان ایران (ISPA) حاکی از آن است که تنها حدود ۸ درصد از جمعیت از شرایط کنونی حمایت میکنند، در حالی که ۹۲ درصد ناراضیاند. این آمارها بهروشنی نشان میدهد که بسیج مردمی در چنین نظامهایی عمدتاً مصنوعی، کنترلشده و فاقد پشتوانه اجتماعی پایدار است.
و از همه مهمتر، تجربه تاریخی نشان میدهد که نظامهای ایدئولوژیک، هنگامی که خود را در وضعیت مرگ و زندگی سیاسی احساس میکنند، هیچ محدودیتی در بهکارگیری ابزارهای سرکوب و حتی کشتار گسترده مردم برای بقای خود قائل نمیشوند.
طالبان: استمرار مشروعیت از طریق کنترل کامل
طالبان نیز با اتکا به ساختارهای قبیلهای، مذهبی و نظامی، توانستهاند جامعه را تحت کنترل شدید قرار دهند و هرگونه اعتراض یا نافرمانی را در کوتاهترین زمان سرکوب کنند. منطق طالبان در دفاع از نظام خود شباهت زیادی به الگوی ایران دارد: حفظ مشروعیت ایدئولوژیک و جلوگیری از سرایت قیامهای مردمی. تجربه ایران نشان میدهد که حتی فشارهای گسترده داخلی، در برابر چنین رژیمهایی، غالباً به سرکوب بیشتر و تداوم ساختار قدرت میانجامد، نه فروپاشی سریع.
فروپاشی نظام و سناریوهای پس از آن
پرسش اساسی این است که در صورت فروپاشی نظام ایران، چه سناریوهایی محتمل خواهد بود:
خطر هرجومرج: تجربه عراق و افغانستان نشان داده است که فروپاشی ناگهانی نظامهای ایدئولوژیک، بدون برنامهریزی و نهادسازی، میتواند به بحرانهای امنیتی، قومی و مذهبی منجر شود. نبود نهادهای مدنی قدرتمند، ضعف فرهنگ مشارکت سیاسی و فقدان تجربه مدیریت بحران، زمینهساز رقابت گروهها و بروز خشونت میشود.
مناطق سنینشین و تهدیدات امنیتی:
مناطقی مانند سیستان و بلوچستان و کردستان، بهدلیل ضعف تاریخی حکمرانی، پتانسیل تبدیلشدن به پایگاه گروههای مسلحی چون داعش یا القاعده را دارند. تجربه کشورهای همسایه نشان میدهد که مناطق حاشیهای در شرایط خلأ قدرت، همواره آسیبپذیرترند.
ناتوانی نهادهای خارجی: اتکا به شاهزادگان تبعیدی یا نهادهای خارجی اغلب با واقعیتهای داخلی جامعه ایران همخوانی ندارد. هیچ نیروی خارجی بدون حمایت گسترده و سازمانیافته داخلی قادر به ایجاد کنترل مؤثر و پایدار نخواهد بود.
سرنوشت مشابه کشورهای بحرانزده: ایران ممکن است سرنوشتی مشابه عراق، افغانستان یا برخی کشورهای درگیر بهار عربی پیدا کند؛ یعنی گرفتار چرخهای از بیثباتی، ناامنی و بحران اجتماعی.
واقعبینی مخالفان: مخالفان نظام باید بدانند که وعدههای غرب تضمینکننده گذار آرام نیست. غرب معمولاً از فشارهای مردمی بهعنوان اهرم مذاکره یا ابزار چانهزنی استفاده میکند و در صورت رسیدن به توافق با رژیم، ممکن است حمایت از مردم را کنار بگذارد.
گذار تدریجی و نقش نخبگان
با این حال، احتمال ضعیف دیگری نیز وجود دارد: حتی نظامهای ایدئولوژیک سخت و بسته ممکن است در بلندمدت ناچار به انتخاب مسیر تدریجی و نرم شوند. در چنین حالتی، حاکمان میتوانند:
فضای سیاسی را تا حدی باز کنند؛ چنانکه امروز در ایران، برخی شهروندان و نخبگان در رسانهها و شبکههای اجتماعی بهصورت علنی علیه نظام سخن میگویند، امری که طالبان بههیچوجه تحمل آن را ندارند.
اصلاحات محدود انجام دهند؛ نمونه بارز آن، مسئله حجاب است که عملاً در جامعه ایران کنار گذاشته شده و دولت، جز در برخی ادارات رسمی، در تحمیل آن ناکام مانده است.
انتقال تدریجی قدرت به نهادهای مدنی؛ امری که نظام فعلی ایران در تحقق آن موفق نبوده است. چرخش صرف قوه مجریه میان اصلاحطلبان و اصولگرایان نیز نتوانسته بحران ساختاری این نظام را حل کند.
در این مسیر، نقش نخبگان، خبرگان و عقول جامعه ایرانی حیاتی است. آنها میتوانند با یافتن راههای میانی، امکان گذار تدریجی و کاهش تنشها را فراهم کنند، بدون آنکه کشور به ورطه هرجومرج کشیده شود.
نتیجهگیری
نظامهای ایدئولوژیک توانایی بسیج مردم را دارند، اما این بسیج غالباً مصنوعی، کنترلشده و فاقد پشتوانه اجتماعی پایدار است. قیامها و اعتراضات مردمی الهامبخش و ضروریاند، اما تجربه ایران و افغانستان نشان میدهد که فشارهای داخلی در برابر رژیمهای ایدئولوژیک سخت، اغلب به سرکوب و تداوم نظام میانجامد.
نسخه ایرانی قیام مردمی، هرچند پراکنده و پرنوسان، اما احتمال سرایت مستقیم آن به افغانستان و تأثیرگذاری بنیادین بر طالبان محدود است. گذار به نظامهای شهروندی و حقوقمحور نیازمند استراتژیهای تدریجی، خرد نخبگان، صبر اجتماعی و ظرفیتسازی نهادهای مدنی است. تجربه ایران و طالبان نشان میدهد که فروپاشی ناگهانی و اتکای صرف به فشارهای خارجی میتواند به بحرانهای امنیتی و اجتماعی منجر شود. گذار موفق تنها از مسیر ترکیبی اصلاحات تدریجی، فشار داخلی و نهادسازی امکانپذیر است، نه از طریق قیامهای آنی و گسترده.
محمد افضلی مدرک دکترای خود را از دانشگاه دهلی دریافت کرده و پیش از آن به عنوان استاد دانشگاه هرات تدریس کرده است. علاوه بر این، او بیست سال در چوکات وزارت امور خارجه افغانستان در داخل و خارج کشور (از ریاست نمایندگی وزارت خارجه در هرات تا مستشار وزیرمختار در هند) کار کرده است. او کتاب هایی در زمینه ادبیات و تاریخ نوشته و چند کتاب نیز از انگلیسی به فارسی ترجمه کرده است.
مسئولیت محتوای مقالههایی که در بخش دیدگاه وبسایت آمو منتشر میشوند به دوش نویسندگان آن است.
