مقدمه
با بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، دولت پاکستان که در آغاز با غرور از این تحول استقبال میکرد، خیلی زود دریافت که بازی خطرناکی را آغاز کرده است. انباری از گروههای مسلح و جریانهای افراطی که طی چهار دهه در خاک این کشور رشد کرده بودند، اکنون خود به تهدیدی بزرگ برای امنیت ملی و آینده پاکستان تبدیل شدهاند.
پاکستان در طول بیش از چهل سال، از جنگ سرد تا امروز، تروریزم را هم ابزار سیاست خارجی و هم حربهای برای نفوذ در منطقه دانسته است. اما اکنون همان ابزار بهصورت وارونه عمل میکند؛ گروههایی که زمانی در راستای منافع اسلامآباد فعالیت میکردند، امروز به امنیت داخلی آن کشور حمله میبرند.
از جنگ سرد تا طالبان؛ ریشههای تاریخی یک بحران
در دهه ۱۹۸۰ میلادی، همزمان با حضور ارتش شوروی در افغانستان، پاکستان به مرکز پشتیبانی از مجاهدین تبدیل شد. سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (آیاِسآی) با حمایت مستقیم آمریکا و عربستان سعودی، شبکهای از گروههای جهادی را ایجاد کرد که در ظاهر برای «آزادی افغانستان» میجنگیدند، اما در عمل بخشی از بازی بزرگتر غرب برای درهم شکستن اتحاد شوروی بود.
آن دوران، برای اسلامآباد دورهای از نفوذ و قدرت به نظر میرسید. میلیاردها دالر از کمکهای غربی به سوی پاکستان سرازیر شد و این کشور نقش «دولت خط مقدم» را در نبرد با کمونیزم بازی میکرد. اما نتیجه درازمدت آن، رشد بیسابقه گروههای مسلح مذهبی و شبکههایی بود که بعدها کنترل آن از دست دولت پاکستان خارج شد.
پس از خروج نیروهای شوروی و سقوط حکومت دموکراتیک خلق در کابل، پاکستان تصور میکرد که میتواند از گروههای تحت نفوذش برای شکل دادن آینده افغانستان استفاده کند. از آن زمان تا سقوط حکومت جمهوری در سال ۲۰۲۱، تقریباً هیچ تغییری در ساختار مداخلهجویانه اسلامآباد در امور افغانستان دیده نشد.
اما با بازگشت طالبان به قدرت، معادله وارونه شد. گروههای افراطی در خاک پاکستان که سالها تحت نام «جهاد افغانستان» فعالیت کرده بودند، اکنون علیه خودِ پاکستان صف کشیدهاند.
از روابط نزدیک تا تنش آشکار
پس از سقوط حکومت عمران خان، نخستوزیر پیشین پاکستان، روابط اسلامآباد و طالبان وارد مرحلهای پرتنش شد. پاکستان که خود را شریک پیروزی طالبان میدانست، بهزودی دریافت که مرز میان «دوستی ایدئولوژیک» و «تهدید امنیتی» بسیار باریک است.
اختلاف بر سر گروه تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) در مرکز این بحران قرار دارد. این گروه، که زمانی شاخهای از طالبان افغانستان به حساب میآمد، اکنون عملیاتهای مرگباری را علیه ارتش و نهادهای امنیتی پاکستان سازماندهی میکند.
بر اساس دادههای مؤسسه مطالعات منازعه و امنیت پاکستان (PICSS)، در سال ۲۰۲۴ میلادی بیش از ۹۰۰ حمله تروریستی در خاک پاکستان ثبت شده است — افزایشی ۴۰ درصدی نسبت به سال پیش. در این حملات ۱۱۷۷ نفر کشته و بیش از ۱۲۹۰ نفر زخمی شدهاند. بیشتر این حملات در ایالتهای خیبرپختونخوا و بلوچستان رخ داده است؛ دو منطقهای که از دههها پیش پایگاه گروههای افراطی بودهاند.
گزارش شاخص جهانی تروریزم نیز نشان میدهد که پاکستان در سال ۲۰۲۴، پس از افغانستان، دومین کشور جهان از نظر شدت تأثیر تروریسم بوده است. مرگومیر ناشی از ترور در این کشور نسبت به سال پیش ۴۵ درصد افزایش یافته است.
مهاجران؛ بین پناهندگی و ابزار فشار
در چهار دهه گذشته، پاکستان میزبان بیش از چهار میلیون مهاجر افغانستان بوده است. در حالی که این حضور در نگاه نخست وجه انسانی دارد، بسیاری از تحلیلگران آن را بخشی از سیاست منطقهای اسلامآباد میدانند.
مهاجران ، بهویژه در دهههای جنگ و بیثباتی، نهتنها منبع دریافت میلیاردها دالر کمک بینالمللی برای پاکستان بودند، بلکه بهصورت ناگفته ابزاری برای اعمال فشار سیاسی بر حکومتهای وقت افغانستان نیز محسوب میشدند.
در عین حال، اردوگاههای بزرگ مهاجران در مناطق مرزی به پناهگاه بالقوه گروههای افراطی تبدیل شد. بسیاری از نیروهای شبهنظامی در همین مناطق آموزش دیدند یا با شبکههای قاچاق اسلحه و مواد مخدر ارتباط برقرار کردند.
این ترکیب از سیاست، فقر، و ایدئولوژی افراطی، ساختار امنیتی پاکستان را در مرزهای غربی تضعیف کرد — آسیبی که امروز آشکارتر از همیشه دیده میشود.
طالبان؛ متحد دیروز، تهدید امروز
پاکستان از نخستین کشورهایی بود که در دهه ۱۹۹۰ طالبان را به رسمیت شناخت. این رابطه، در طول سالها فراز و فرودهای زیادی داشت، اما هرگز بهطور کامل قطع نشد. پس از بازگشت طالبان در سال ۲۰۲۱، اسلامآباد انتظار داشت که طالبان متحد طبیعیاش باشند.
اما واقعیت متفاوت بود. طالبان افغانستان نهتنها حاضر نشدند علیه تحریک طالبان پاکستان اقدام کنند، بلکه بارها از مذاکره و مصالحه میان دو طرف سخن گفتند. از نگاه اسلامآباد، این موضع به معنای حمایت ضمنی از گروهی است که در خاک خود پاکستان دست به حمله میزند.
در واکنش، پاکستان بارها حملات هوایی در مناطق مرزی افغانستان انجام داده است. اما این اقدامها، بهجای کاهش تنش، روابط دو طرف را سردتر کرده است. تحلیلگران معتقدند اسلامآباد اکنون با واقعیتی روبهروست که خود در ایجاد آن سهم داشته است: رشد بیمهار گروههای مسلح در منطقهای که نه کابل بر آن تسلط کامل دارد و نه اسلامآباد.
معمای تکرارشونده
در چهار دهه گذشته، تقریباً هر حکومتی که در کابل روی کار آمده، دیر یا زود با دخالت یا فشار مستقیم پاکستان روبهرو شده است — از حکومت دموکراتیک خلق گرفته تا مجاهدین، طالبان و جمهوریت.
اسلامآباد همواره در سقوط یا شکلدهی این حکومتها نقشی اساسی داشته است.
اما همین سیاست باعث شده که بیثباتی افغانستان، مستقیماً به داخل پاکستان منتقل شود. اکنون، گروههایی که احتمالا از خاک افغانستان نیرو میگیرند، به خاک پاکستان حمله میکنند؛ چرخهای که بهسختی قابل شکستن است.
چرا بحران پاکستان با تروریزم حلشدنی نیست؟
کارشناسان چند دلیل اساسی را برای «پایانناپذیری» بحران تروریزم در پاکستان برمیشمارند:
- شبکههای گسترده و چندلایه گروههای افراطی
دهها گروه کوچک و بزرگ در پاکستان فعالیت میکنند؛ از تحریک طالبان گرفته تا ارتش آزادیبخش بلوچستان و داعش خراسان. این گروهها نه تنها اهداف متفاوتی دارند، بلکه گاه با یکدیگر نیز در رقابتاند. - جغرافیای دشوار و مرزهای نفوذناپذیر
خط دیورند، مرز میان افغانستان و پاکستان، بیش از ۲۶۰۰ کیلومتر طول دارد و بخش عمده آن کوهستانی و صعبالعبور است. کنترل کامل آن عملاً غیرممکن است. پناهگاههای مرزی برای گروههای مسلح بهترین فرصت برای فرار و بازسازی نیروها را فراهم میکند. - تناقض در سیاست داخلی و خارجی پاکستان
در حالیکه دولت پاکستان در سطح بینالمللی خود را دشمن تروریزم معرفی میکند، در سطح منطقهای گاه از برخی گروههای شبهنظامی بهعنوان ابزار فشار استفاده کرده است. همین تناقض، اعتماد عمومی و انسجام امنیتی را تضعیف کرده است. - فقر، بیکاری و بحران اقتصادی
بخش بزرگی از مناطق شمالغرب و جنوب غرب پاکستان از محرومترین مناطق کشورند. نبود فرصتهای شغلی، بیسوادی گسترده و ضعف حکومت محلی، زمینه جذب جوانان به گروههای افراطی را فراهم کرده است. - تغییر توازن قدرت در منطقه پس از تسلط طالبان
با بازگشت طالبان به قدرت، گروههای پاکستانی احساس قدرت تازهای کردهاند. گزارشها نشان میدهد حملات تحریک طالبان پاکستان در سال ۲۰۲۴ نسبت به سال قبل ۹۱ درصد افزایش یافته است.
تلاشهای ناکام برای مهار تروریزم
پاکستان در دو دهه گذشته چندین عملیات بزرگ نظامی علیه گروههای مسلح انجام داده است. از جمله عملیات «ضربعضب» در سال ۲۰۱۴ که با هدف پاکسازی مناطق قبیلهای از حضور شبهنظامیان آغاز شد.
این عملیاتها در کوتاهمدت مؤثر بودند و تلفات سنگینی بر گروههای تروریستی وارد کردند، اما مشکل در ساختار سیاسی و اجتماعی عمیقتر از آن بود که با اقدام نظامی حل شود. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که بدون اصلاح سیاست خارجی پاکستان در قبال افغانستان و توقف حمایت غیرمستقیم از گروههای نیابتی، هیچ عملیات نظامی نتیجه پایدار نخواهد داشت.
راه دراز بازسازی اعتماد و ثبات
امروز پاکستان با بحرانی چندوجهی روبهروست: تهدیدهای امنیتی، رکود اقتصادی، بیاعتمادی سیاسی و روابط پرتنش با همسایگان. دولت اسلامآباد میکوشد با ترکیبی از فشار نظامی، مذاکره و همکاری بینالمللی، سطح خشونت را کاهش دهد.
اما به گفته ناظران، مشکل پاکستان با تروریزم بیش از آنکه «امنیتی» باشد، ساختاری و تاریخی است. این کشور در طول دههها، تروریزم را بخشی از سیاست منطقهای خود تعریف کرده و اکنون در همان دام گرفتار شده است.
مذاکره؛ چرخه محکوم به شکست
در واقع، مذاکرات جاری میان طالبان و پاکستان در ترکیه، بیشتر تلاشی از سوی اسلامآباد است تا از طریق گفتوگو، سطح خشونتهای مرزی را کاهش دهد و فشارهای داخلی ناشی از افزایش حملات تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) را کم کند. اما همانگونه که تجربه دو دهه گذشته نشان داده، طالبان هیچگاه از گروههایی که از نظر فکری و ایدئولوژیک به آنها نزدیکاند، فاصله نمیگیرند.
در ساختار فکری طالبان، تیتیپی نه دشمن بلکه «برادر در جهاد» است. به همین دلیل، انتظار اسلامآباد از طالبان برای مهار یا سرکوب تیتیپی، در تضاد مستقیم با واقعیتهای ایدئولوژیک و سیاسی حاکم بر کابل است. حتی اگر توافقی امضا شود، دوام آن بهشدت شکننده خواهد بود؛ زیرا نه طالبان حاضرند در عمل علیه تیتیپی اقدام کنند و نه تیتیپی مایل است دست از عملیات در خاک پاکستان بردارد.
از دید ناظران، مذاکرات ترکیه بیشتر به منزله یک «فرصت دیپلماتیک» برای کاهش فشارهای فوری است تا راهحل پایدار برای بحران. طالبان در موقعیتی نیستند که بخواهند با حملات تیتیپی مخالفت کنند، زیرا بخش بزرگی از پایگاههای فکری و نظامیشان از همان مسیرها و شبکهها تغذیه میشود که تیتیپی نیز از آن بهره میبرد. در سوی دیگر، دولت پاکستان نیز درگیر بحران اقتصادی و سیاسی داخلی است و توان نظامی یا دیپلماتیک لازم برای اعمال فشار مؤثر بر طالبان را ندارد.
در نتیجه، این گفتوگوها بیش از آنکه آغازگر صلحی پایدار باشند، بخشی از همان چرخه تکراریاند که چهار دهه است روابط کابل و اسلامآباد را تعریف کرده است: مذاکره، توافق، نقض، و بازگشت به خشونت.
نتیجهگیری
پاکستان امروز در نقطهای ایستاده است که گذشتهاش آیندهاش را تهدید میکند. میراث جنگ سرد، سیاستهای دوگانه و استفاده ابزاری از گروههای مسلح، اکنون به یک بحران ملی تبدیل شده است.
تروریزم در پاکستان شاید قابل مدیریت باشد، اما حلکردنی نیست؛ زیرا ریشههای آن نهفقط در مرزها، بلکه در ساختار سیاسی، اجتماعی و منطقهای این کشور تنیده شده است.
برای رهایی از این چرخه، اسلامآباد باید از نقش «بازیگر بحرانساز» به سمت «بازیگر ثباتساز» حرکت کند؛ مسیری دشوار اما حیاتی، اگر بخواهد آیندهای امنتر برای شهروندان خود رقم بزند.
مسئولیت محتوای مقالههایی که در بخش دیدگاه وبسایت آمو منتشر میشوند به دوش نویسندگان آن است.
