جنگ تازه میان افغانستان و پاکستان، گرچه در ظاهر یک نزاع مرزی میان دو کشور همسایه است، اما در عمق خود بازتاب سیاستهای چند دههای اسلامآباد در حمایت از بنیادگرایی و تروریزم منطقهای به شمار میرود.
آتشی که امروز در وزیرستان، خیبرپختونخوا و مناطق مرزی پاکستان شعلهور است، همان جرقههایی است که اسلامآباد در دهههای گذشته برای گسترش نفوذ خود در افغانستان برافروخته بود.
پس از تجاوز شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹، پاکستان با پشتیبانی ایالات متحده و عربستان سعودی به پناهگاه و مرکز سازماندهی مجاهدین تبدیل شد. در مدارس دینی پاکستان، هزاران جوان افغانستان زیر پرچم «جهاد» آموزش دیدند و سازمان استخبارات نظامی پاکستان (آیاسآی) شبکهای از گروههای اسلامگرا را برای تحقق اهداف سیاسی خود در افغانستان ایجاد کرد. طالبان یکی از همان گروهها بود که در دههی نود، با حمایت مستقیم آیاسآی و سرمایهی عربستان سعودی، بر کابل مسلط شد.
اما این سیاست ظاهراً موفق، بذر فاجعهای بود که امروز در قالب تروریزم فرامرزی دامنگیر خود پاکستان شده است. گروه «تحریک طالبان پاکستان» (تیتیپی) که از بطن همان مدرسهها و ساختارهای ایدئولوژیک طالبان افغانستان بیرون آمد، اکنون در خاک پاکستان علیه ارتش و دولت آن کشور میجنگد.
در دو سال گذشته، حملات تحریک طالبان پاکستان در ایالتهای شمالغربی آن کشور بهویژه خیبرپختونخوا افزایش چشمگیری داشته است. دهها سرباز و مقام امنیتی پاکستانی در این حملات کشته شدهاند. اسلامآباد که سالها از تروریزم به عنوان «ابزار فشار» علیه کابل استفاده میکرد، امروز خود در برابر گروهی قرار گرفته که نه تنها از کنترولش خارج شده، بلکه با طالبان افغانستان روابط نزدیک فکری، قبیلوی و عملیاتی دارد.
روابط طالبان دو سوی مرز از نظر زبانی، قومی و ایدئولوژیک پیوندی عمیق دارد. طالبان پاکستانی در دو دهه گذشته بهعنوان پشتجبهه طالبان افغانستان عمل کرده و به خانوادههای آنان پناه دادهاند. اکنون طالبان افغانستان همان نقش را در قبال تحریک طالبان پاکستانی بازی میکنند. جدایی این دو گروه افراطی ناممکن است؛ حتی اگر در ظاهر مرز میان خود بکشند، در عمل از یک بستر فکری و ایدئولوژیک برخاستهاند و هدف مشترکشان، تطبیق قرائت قبیلهای و افراطی از اسلام است.
در داخل افغانستان، هرچند طالبان با زور تفنگ بر مردم حاکم شدهاند، اما حملات پاکستان به خاک افغانستان احساسات ملی را در میان مردم برانگیخته است. شهروندان افغانستان از هر قوم و زبان، تجاوز خارجی را توهین به خاک و عزت ملی میدانند و در برابر آن واکنش نشان میدهند.
این همبستگی اما به معنای حمایت از طالبان نیست. اکثریت مردم افغانستان میدانند که طالبان نماینده آنان نیستند؛ بلکه گروهی تروریستیاند که با سرکوب، اعدام، حذف زنان و نابودی آزادیها بر کشور چیره شدهاند. جنگ امروز طالبان نه برای آزادی و استقلال افغانستان، بلکه برای حفظ پیوندهای ایدئولوژیک و منافع مشترکشان با تحریک طالبان پاکستان است.
پاکستان در سالهای گذشته بارها ادعا کرده است که قربانی تروریزم است، اما شواهد نشان میدهد که ساختارهای امنیتی آن کشور هنوز میان «تروریزم خوب و بد» تفاوت قائلاند. اسلامآباد در حالی با گروههایی میجنگد که تهدیدی مستقیم برای دولتش به شمار میروند، اما در برابر گروههایی که علیه افغانستان یا هند فعالیت دارند، چشم میبندد. این سیاست دوگانه، پاکستان را در چرخهی ناامنی، بیاعتمادی و فروپاشی داخلی گرفتار کرده است.
مردم افغانستان قربانی مستقیم سیاستهای چند دههای اسلامآباد اند؛ سیاستی که با شعار «عمق استراتژیک» آغاز شد و امروز در قالب افراطگرایی بیمهار، ترور، فقر و بیثباتی، مرزهای هر دو کشور را تهدید میکند. افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند حمایت واقعی جهان است؛ حمایتی که میان مردم و گروههای تروریستی تمایز قائل شود.
آتش جنگ افغانستان و پاکستان هشداری جدی برای کل منطقه است. اگر اسلامآباد از گذشته درس نگیرد و از استفاده ابزاری از تروریزم دست نکشد، این آتش نه تنها مرزها، بلکه تمام ساختارهای سیاسی و اجتماعی پاکستان را خواهد سوزاند.
حملات اخیر پاکستان نشانهای از ترس و آشفتگی درونی این کشور است؛ ترسی از تجزیه سرزمینی و شکست در برابر جداییطلبان بلوچ و تحریک طالبان پاکستانی. پاکستان هر روز بیشتر در بحران داخلی، فقر، فساد و انزوای بینالمللی فرو میرود.
در این میان، مردم افغانستان با وجود تمام زخمها و رنجهایشان بار دیگر نشان دادهاند که در دفاع از خاک و عزت ملیشان متحدند؛ اما این دفاع، از طالبان نیست — بلکه از افغانستان است.
مسئولیت محتوای مقالههایی که در بخش دیدگاه وبسایت آمو منتشر میشوند به دوش نویسندگان آن است.
