این عنوان از سخنان مولوی عبدالسلام عابد در مناظره تلویزیون آمو، که چندی قبل نشر شد، برگرفته شده است. بحث اینکه حکومت «امر آسمانی» است یا «یک امر زمینی» از مباحث قدیمی و دامنهدار بوده که از قرون نخستین پس از خلفای راشدین تا امروز در میان علمای اسلامی محل جدل بوده است. چنین مباحثی پیش از انقلاب رنسانس در اروپا نیز در مسیحیت مطرح بود.
یکی از محورهای مهم در تبیین حکومت دینی، موضوع «خلافت» بود. خلفای اموی و عباسی برای دوام حکومت خود، به آن جنبه تقدس میبخشیدند. این در حالی است که حضرت عمر (رض) به دلیل آنکه خود را شایسته جانشینی و خلافت رسولالله (ص) نمیدانست یا چنین جایگاهی را دارای مشروعیت شرعی نمیپنداشت، خود را «امیرالمؤمنین» خواند، نه «خلیفه رسولالله». اما خلافتهای اموی و عباسی، برای انحصار قدرت و جلوگیری از مشارکت دیگران در رهبری، مفهوم خلافت را به ابزاری سیاسی بدل کردند. در این میان، تنها عمر بن عبدالعزیز از نظر اخلاق و تقوا استثنایی بود.
نخستین اثر مکتوبی که حکومت را «امر آسمانی» دانست، کتاب الخراج اثر امام ابویوسف، قاضیالقضات دستگاه خلافت در زمان هارونالرشید، بود. وی حکومت خلیفه را ادامه ولایت پیامبر اسلام دانسته و او را مأمور اجرای احکام خدا بر زمین معرفی میکند. پس از آن، آثاری چون الأحکام السلطانیه اثر ابوالحسن ماوردی (۴۵۰ هـ.ق)، نسخه حنبلی آن به قلم ابویعلی الفراء (۴۵۸ هـ.ق) و دهها اثر دیگر در این زمینه نگارش یافت. در عصر جدید نیز جریان اخوانالمسلمین و نویسندگانی مانند مولانا ابوالاعلی مودودی با کتاب خلافت اسلامی همین منهج را دنبال کردند.

در برابر این دیدگاه، آثاری نیز وجود داشتهاند که حکومت را «امری زمینی» میدانند. بهعنوان نمونه، میتوان به المغنی قاضی عبدالجبار (۴۱۵ هـ.ق)، شرح اصول الخمسه او و شاگردانش، کتاب السیاسه ابنمقفع و مقدمه ابنخلدون اشاره کرد. در دوران معاصر، کتاب الخلافه او الامامه العظمی (۱۹۲۵م) اثر علی عبدالرازق مصری، این نظر را مطرح کرد که پیامبر صرفاً رهبر دینی بوده و حکومت پس از او یک امر سیاسی و زمینی است. او در کتاب الاسلام و اصول الحکم تأکید میکند که در اسلام، نظام خاص حکومتی تعیین نشده و مسلمانان میتوانند بر اساس مصالح خود هر نظامی را برگزینند. آثار دیگری مانند نظام الحکم فی الاسلام نوشته محمد سلیم العوا و الاسلام و الدوله المدنیه از دکتر راشد الغنوشی نیز در همین راستا هستند. الغنوشی، که از رهبران اخوانالمسلمین تونس بود، پس از تجربههای مبارزاتی دشوار، به این نتیجه رسید که نظامی به نام «اسلامی» بیش از آنکه سودمند باشد، زیانآور است و دولت مدنی را مغایر دین نمیداند.
در نقطه مقابل، چهرههایی مانند سید قطب، از رهبران اخوانالمسلمین، با دیدگاههای تندروانه، ایده ایجاد «نظام ناب محمدی» را ترویج کردند. این اندیشهها در دوران جنگ سرد و اشغال افغانستان توسط شوروی، میان تندروهای عرب گسترش یافت. با این حال، هیچگاه چارچوبی مدرن و مشخص برای «نظام اسلامی» ارائه نشد، زیرا در نص قرآن و احادیث، ساختار حکومتی و ویژگیهای دقیق آن (جمهوری، سلطنتی یا شاهی) تعیین نشده است.
در ایران پس از انقلاب، «جمهوری اسلامی» شکل گرفت و قانون اساسی بر اساس رهبری ولایت فقیه و انتخابات تدوین شد، اما همچنان اصل قدرت در دست ولی فقیه باقی ماند که شباهتی به نظام سلطنتی داشت. پس از پایان جنگ سرد، گروههای خشونتطلب و تروریستی به نام برپایی «نظام اسلامی» پدید آمدند که از جمله آنها میتوان به جمهوری اسلامی ایران، امارت جاهلی طالبان در افغانستان، القاعده، بوکوحرام و داعش اشاره کرد. این تجربهها بهشدت خونبار بود و فجایعی را رقم زد که تاریخ کشورهای اسلامی کمتر به خود دیده است.
تجربه معاصر نشان داده است که حکومتهای دینی به هیچ اصلی—even اصول دینی مانند عدالت و آزادی بیان—پایبند نبوده و صرفاً از نام دین برای استمرار سیطره جابرانه خود سوءاستفاده میکنند. در نصوص دینی اسلام چیزی به نام «حکومت اسلامی» بهصراحت وجود ندارد. بنابراین، ضروری است که دانشمندان مسلمان و جامعهشناسان این موضوع را از منظر مباحث دروندینی بررسی کنند تا گروههای افراطی دیگر نتوانند سربازگیری کرده و فساد و نظامهای غیرانسانیشان را ادامه دهند، بهویژه در افغانستان که مشروعیت شرعی چنین گروههایی باید بهطور جدی زیر سؤال برود.
صدیقالله توحیدی روزنامهنگار و رئیس اجرایی پیشین کمیته مصونیت خبرنگاران افغانستان است.
مسئولیت محتوای مقالههایی که در بخش دیدگاه وبسایت آمو منتشر میشوند به دوش نویسندگان آن است.
