روز جهانی مهاجرت هر سال فرصتی است برای بازنگری در یکی از پیچیدهترین و ماندگارترین بحرانهای جهان معاصر؛ بحرانی که نه با دیوار، نه با قانون، و نه با بازدارندگی مهار نشده است، افزایش بی سابقه همراه با قربانی بیشتر بوده است. مهاجرت، برخلاف روایتهای سیاسی رایج، نه یک انتخاب ساده بلکه اغلب آخرین راه بقا برای میلیونها انسانی است که جنگ، فقر، سرکوب و فروپاشی ساختارهای سیاسی، خانه را از آنان گرفته است. با این حال، جهان امروز بیش از هر زمان دیگر با مهاجران نه بهعنوان انسان، بلکه بهعنوان «مسئله امنیتی» برخورد میکند.
از افغانستان تا فلسطین، ازسومالیا تا سودان، ریشههای مهاجرت در بحرانهایی نهفته است که بخش بزرگی از آنها محصول جنگهای طولانی، مداخلات خارجی، بیثباتی سیاسی و فروپاشی اقتصادیاند. افغانستان پس از بازگشت طالبان، نمونه روشن کشوری است که میلیونها شهروندش در برابر انتخابی ناممکن قرار گرفتند: ماندن در سایه تهدید، یا فرار به سوی آیندهای نامعلوم. زنان، خبرنگاران، فعالان مدنی و اقلیتها بیشترین قربانیان این وضعیتاند. مهاجرت برای آنان نه رؤیای غرب، بلکه گریز از حذف تدریجی است.
برخورد تحقیرآمیز و بازگشت اجباری مهاجران افغان از ایران، پاکستان، ترکیه و سایر کشورها نشانه فروپاشی عملی تعهدات حقوق بشری و غلبه نگاه امنیتی بر مسئلهای عمیقاً انسانی است. در این رویکرد، مهاجر افغان نه بهعنوان قربانی جنگ، سرکوب و فروپاشی سیاسی، بلکه بهمثابه تهدیدی مبهم و یکدست تصویر میشود؛ تصویری که آگاهانه تفاوت میان زن، کودک، کارگر، پناهجو و بیمار را نادیده میگیرد. سیاست «همه را به یک چوب زدن» راه را برای تحقیر، بازداشتهای جمعی و اخراجهای شتابزده هموار کرده و اصل بنیادین عدم بازگشت اجباری را عملاً بیاعتبار ساخته است. این رفتارها بیش از آنکه اجرای قانون باشند، بازتاب ناسیونالیسم فزاینده و تلاش دولتها برای مدیریت بحرانهای داخلی از طریق قربانیکردن بیدفاعترین گروه اند.
در عین حال، این اخراجها نشانه شکست جامعه جهانی در پذیرش مسئولیت بحران افغانستان است. ایران و پاکستان، زیر فشار اقتصادی و سیاسی، هزینه بحرانی را میپردازند که ریشههای آن فراتر از مرزهایشان شکل گرفته، اما راهحل انتخابشده انتقال رنج به ضعیفترین حلقه زنجیر است. بازگرداندن اجباری افغانها به کشوری که در آن امنیت، آزادیهای اساسی و آیندهای قابل پیشبینی وجود ندارد، بهمعنای آگاهانه به خطر انداختن جان انسانهاست. این سیاست نه مهاجرت را متوقف میکند و نه ثبات میآورد؛ بلکه فقط بیعدالتی را عادی و بحران را عمیقتر میسازد.
در فلسطین، مهاجرت شکلی متفاوت اما بههمان اندازه دردناک دارد. محاصره، جنگهای پیاپی و ویرانی زیرساختها، نسلهایی را به آوارگی دائمی کشانده است؛ مردمی که نه تنها از حق مهاجرت امن محروماند، بلکه حتی حق ماندن با کرامت نیز از آنان سلب شده است. غزه امروز نه فقط یک فاجعه انسانی، بلکه نمادی از ناتوانی نظام جهانی در حفاظت از غیرنظامیان است؛ جایی که مهاجرت گاه حتی بهعنوان گزینهای واقعی وجود ندارد.
در سومالیا، دههها جنگ داخلی، تروریسم و خشکسالی، مهاجرت را به بخشی از زندگی روزمره بدل کرده است. مردمی که از سرزمین خود رانده میشوند، در مسیرهای مرگبار قاچاق انسان، قربانی شبکههایی میشوند که از ناامیدی تغذیه میکنند. این تصویر، در نقاط مختلف آفریقا و خاورمیانه تکرار میشود؛ جغرافیا عوض میشود، اما رنج ثابت میماند.
در سوی دیگر این معادله، سیاستهای مهاجرتی امریکا و اروپا قرار دارد؛ سیاستهایی که در دو دهه اخیر بهشدت سختگیرانهتر شدهاند. امریکا با تشدید کنترل مرز مکزیک، بازگرداندن سریع پناهجویان و محدودکردن مسیرهای قانونی، عملاً مهاجرت را خطرناکتر کرده است، نه کمتر. مرزها بستهتر شدهاند، اما جریان مهاجرت متوقف نشده؛ فقط قربانیان بیشتر شدهاند.
در اروپا، توافقهای مرزی، دیوارکشیها، گشتهای دریایی و واگذاری مسئولیت به کشورهای ثالث، تصویر قارهای را ساخته که زمانی مدافع حقوق بشر بود، اما امروز بیش از هر چیز نگران «مدیریت بحران» است. دریای مدیترانه به یکی از مرگبارترین مسیرهای مهاجرتی جهان تبدیل شده؛ جایی که هزاران زن، مرد و کودک هر سال جان میبازند، بیآنکه نامشان در سیاستگذاریها جایی داشته باشد.
آنچه در این میان کمتر دیده میشود، تناقض عمیق میان شعارهای حقوق بشری و واقعیتهای اجرایی است. جهان غرب از کرامت انسانی سخن میگوید، اما در عمل، مهاجران را پشت مرزها متوقف میکند. کنوانسیونهای بینالمللی پناهندگان همچنان معتبرند، اما اراده سیاسی برای اجرای آنها بهشدت تضعیف شده است. مهاجرت به جای آنکه بهعنوان پیامد بحرانهای جهانی دیده شود، به تهدیدی داخلی تقلیل یافته است.
واقعیت این است که مهاجرت نه با دیوار متوقف میشود و نه با قانون سرکوب میگردد. تا زمانی که جنگ در افغانستان، اشغال و محاصره در فلسطین، و فروپاشی در سومالیا و بحران در جهان سوم و بی عدالتی ها ادامه دارد، انسانها راه خواهند افتاد. سیاستهای سختگیرانه شاید آمار رسمی را تغییر دهند، اما واقعیت انسانی را نه.
روز جهانی مهاجرت باید یادآور این حقیقت باشد که مهاجران نه عددند، نه بار اضافی، و نه تهدید؛ آنان انسانهاییاند که شکست سیاست، جنگ و بیعدالتی را با تن خود حمل میکنند. بحران مهاجرت، پیش از آنکه بحران مرزها باشد، بحران وجدان جهانی است؛ بحرانی که حلنشده باقی مانده، چون جهان هنوز نخواسته است به ریشههای عوامل آن نگاه کند.
سیدمحمود همرزم نویسنده و پژوهشگر است.
مسئولیت محتوای مقالههایی که در بخش دیدگاه وبسایت آمو منتشر میشوند به دوش نویسندگان آن است.
