در جریان رویدادی که به مرگ احمدظاهر انجامید، به جز خود او، سه تن دیگر نیز در صحنه حضور داشتند: محبوبالله معروف به «پاچا» و دو دختر جوان به نامهای شهناز و شکیلا. از نگاه تاریخی، این سه نفر آخرین کسانیاند که بنا بر روایتهای موجود، پیش از مرگ احمدظاهر او را زنده دیده بودند.
با وجود آنکه هر سه تن هنوز در قید حیاتاند، این بخش از ماجرا هیچگاه به گونهای روشن و مستند بررسی نشد. شرایط اجتماعی و فرهنگی افغانستان سبب شد که کمتر کسی در پی گفتوگو با آن دو دختر برآید و اگر تلاشی نیز صورت گرفته باشد، نتیجۀ قابل توجهی از آن منتشر نشده است. محبوبالله پاچا نیز در سالهای اخیر روایت خود را از رویداد آن روز بیان کرده است، اما اظهارات او نتوانسته است به پرسشهای موجود پایان دهد یا اجماع پژوهشگران و علاقهمندان این پرونده را فراهم سازد.
در نتیجه، پس از گذشت نزدیک به پنج دهه، بخش بزرگی از پرونده همچنان بر پایهٔ روایتها، خاطرات و نقلقولهای گاه متعارض استوار است. در چنین وضعیتی، تنها شاهدی که زبان ندارد اما شاید هنوز بتواند سخن بگوید، بقایای جسد احمدظاهر در گورستان شهدای صالحین است؛ شاهد خاموشی که ممکن است برخی از مهمترین پرسشهای این پرونده را، دستکم از منظر پزشکی قانونی، روشنتر سازد.
مرگ احمدظاهر از بحثبرانگیزترین و سیاسیترین پروندههای تاریخ معاصر افغانستان است. از همان روزی که خبر مرگ او در ۲۳ جوزای ۱۳۵۸ منتشر شد، روایتهای گوناگون و گاه متناقضی پیرامون این رویداد شکل گرفت و هر جریان سیاسی کوشید آن را در چارچوب روایت مورد نظر خود تفسیر کند.
حکومت وقت حزب دموکراتیک خلق افغانستان به رهبری نورمحمد ترهکی و حفیظالله امین، مرگ احمدظاهر را نتیجۀ یک «حادثۀ ترافیکی» اعلام کرد. با سقوط امین و روی کار آمدن ببرک کارمل، پروندۀ احمدظاهر را از ردهٔ سانحهٔ ترافیکی خارج ساختند و آن را بار «جنایی» بخشیدند. این بود که حادثهٔ مرگ احمدظاهر به یکی از بحثبرانگیزترین رویدادهای تاریخ معاصر افغانستان بدل شد. مخالفان حکومتهای وابسته به شوروی از مرگ احمدظاهر به عنوان نمادی از خشونت سیاسی رژیمهای کمونیستی یاد کردند و آن را در تبلیغات سیاسی خود برجسته ساختند.
در این میان، جریانهای اسلامگرا نیز مرگ احمدظاهر را دستاویزی برای بسیج افکار عمومی علیه حکومت قرار دادند. با این حال، بخشی از همین جریانها همزمان در تخریب شخصیت او سهم گرفتند و کوشیدند با نسبت دادن اتهامهای اخلاقی و اجتماعی، از محبوبیت او در میان مردم بکاهند.
اما در حافظۀ عمومی مردم افغانستان، پروندۀ احمدظاهر از همۀ این کشمکشهای سیاسی سوا و مجزا ایستاده است. برای میلیونها شنونده و دوستدار او، احمدظاهر تنها یک آوازخوان نبود؛ او نماد جوانمردی، رفاقت و آزادگی به شمار میرفت. از همین رو، طی نزدیک به پنج دهۀ گذشته، این باور در میان بخش بزرگی از جامعه وجود داشته است که او قربانی یک حادثۀ معمولی نشده، بلکه به شکلی خشونتآمیز و با قساوت از میان برداشته شده است.
در میان بخشی از افکار عمومی نیز این برداشت شکل گرفت که مرگ احمدظاهر تنها از دست رفتن یک هنرمند محبوب نبود، بلکه حذف نماد فرهنگیای جامعۀ شهری بود که موسیقیِ زبان فارسی را نمایندگی میکرد. صرفنظر از درستی یا نادرستی این برداشت، تداوم آن طی دهههای گذشته نشان میدهد که مرگ احمدظاهر هرگز به عنوان یک حادثۀ عادی در حافظۀ جمعی مردم افغانستان جای نگرفته است.
اکنون، پس از گذشت نزدیک به پنج دهه، این پرسش مطرح میشود که آیا طب عدلی یا علم پزشکی قانونی میتواند به روشنتر شدن این پرونده کمک کند؟ آیا نبش قبر و بررسی بقایای جسد احمدظاهر، که در گورستان شهدای صالحین کابل به خاک سپرده شده است، هنوز میتواند سرنخهایی در اختیار پژوهشگران قرار دهد؟
آیا پس از نزدیک به پنج دهه، اصلاً چیزی برای بررسی باقی مانده است؟
برخلاف تصور رایج، گذشت چند دهه لزوماً به معنای نابودی کامل بقایای انسانی نیست. در بسیاری از نقاط جهان، بقایای اسکلتی انسان پس از دهها و حتی صدها سال همچنان قابل مطالعه باقی میمانند. میزان حفظشدگی استخوانها به عواملی چون نوع خاک، میزان رطوبت، دمای محیط، عمق دفن و شرایط محلی بستگی دارد.
احمدظاهر در گورستان شهدای صالحین کابل به خاک سپرده شده است. هرچند در دهههای گذشته کول حشمتخان در نزدیکی این محدوده هنوز یک پهنۀ آبی فعال به شمار میرفت و تنها در سالهای اخیر بخش بزرگی از آن خشک شده است، اما این موضوع به تنهایی بیانگر وضعیت رطوبت در محل دقیق دفن نیست. از سوی دیگر، خاک بخشهایی از شهدای صالحین خشک، ریگدار و دارای خشکیِ نسبتاً مناسب است؛ ویژگیای که در بسیاری موارد میتواند به حفظ بقایای اسکلتی کمک کند.
بر این اساس، از دیدگاه پزشکی قانونی نمیتوان فرض کرد که بقایای اسکلتی احمدظاهر الزاماً از میان رفتهاند. در مقابل، این احتمال وجود دارد که بخشهایی از جمجمه، دندانها و استخوانهای بلند همچنان باقی مانده باشند و امکان بررسی علمی آنها وجود داشته باشد.
از همین رو، پرسش اصلی احتمالاً این نیست که آیا اصلاً استخوانی از احمدظاهر باقی مانده است یا نه؛ بلکه پرسش مهمتر این است که جمجمه و دیگر بخشهای کلیدی اسکلت تا چه اندازه سالم ماندهاند و آیا آثار احتمالی آسیبهای حین مرگ هنوز بر روی آنها قابل تشخیص هستند یا خیر.
اگر فرضیۀ قتل درست باشد
در میان روایتهای مربوط به مرگ احمدظاهر، برخی شهادتها و خاطرات شفاهی وجود دارند که در صورت صحت، میتوانند اهمیت ویژهای برای بررسیهای پزشکی قانونی داشته باشند.
خواهر احمدظاهر در یکی از مصاحبههای خود گفته است که پس از مرگ برادرش، مأموران اگسا (د افغانستان د ګټو د ساتلو اداره) (ادارهٔ حفاظت از منافع افغانستان) پدر آنان را وادار کردند اسناد مربوط به طب عدلی را امضا کند که در آن تصریح شده بود «احمدظاهر در نتیجهٔ یک رویداد ترافیکی کشته شده است»؛ در غیر آن صورت از تحویل جسد خودداری میشد. اگر این روایت درست باشد، خود به یکی از پرسشهای مهم این پرونده تبدیل میشود؛ زیرا این پرسش را مطرح میکند که چرا برای تحویل جسد چنین پیششرطی وجود داشته است. از طرف دیگر، باز هم به فرض که مرگ احمدظاهر در نتیجۀ رویداد ترافیکی اتفاق افتاده باشد، آیا در شرایطِ خونبارِ آن روزها، واقعاً کسی حرف حکومت ترهکی و امین را باور میکرد؟
صفیالله ثبات، یکی از دوستان احمدظاهر که جسد او را از مزدیک دیده بود، ادعا میکرد که در قسمت پیشانی احمدظاهر تنها نشانی کوچکی دیده میشد، اما در ناحیۀ پسسر شکاف و تخریب گستردهای وجود داشت که به گفتۀ او با استفاده از گچ و بانداژ بازسازی شده بود تا شکل ظاهری سر برای مراسم تدفین حفظ گردد.
بدیهی است که این روایتها به تنهایی برای اثبات هیچ فرضیهای کافی نیستند، اما از دیدگاه پزشکی قانونی قابل توجهاند. با این حال، چنین الگویی منحصر به اصابت گلوله نیست و برخی انواع ضربههای شدید یا آسیبهای ناشی از تصادف نیز میتوانند الگوهای پیچیدهای از شکستگی ایجاد کنند.
به همین دلیل، توصیف وجود ضایعۀ کوچک در پیشانی و تخریب گسترده در ناحیۀ پسسر، در صورت صحت، با چند سناریوی مختلف از جمله اصابت گلوله، ضربۀ شدید یا برخی انواع آسیبهای ناشی از تصادف قابل مقایسه است. تشخیص میان این سناریوها تنها از طریق بررسی مستقیم بقایای استخوانی امکانپذیر خواهد بود.
اگر بقایای جمجمه احمدظاهر همچنان حفظ شده باشد، نبش قبر و بررسی تخصصی آن میتواند اهمیت فوقالعادهای داشته باشد. در پزشکی قانونی معاصر، سوراخهای ناشی از ورود و خروج گلوله، شکستگیهای شعاعی جمجمه، فرورفتگیهای ناشی از ضربه و بسیاری از آسیبهای شدید استخوانی حتی پس از گذشت چند دهه نیز قابل شناساییاند. در صورتی که چنین آثاری بر جمجمه باقی مانده باشد، یافتههای پزشکی قانونی میتوانند امکان ارزیابی مجدد روایت رسمی حادثه را فراهم سازند.
اگر فرضیۀ تصادف درست باشد
از سوی دیگر، اگر مرگ احمدظاهر واقعاً در نتیجۀ یک سانحۀ شدید رانندگی رخ داده باشد، انتظار میرود آثار آن بر بخشهای مختلف اسکلت مشاهده شود.
تصادفهای مرگبار معمولاً با شکستگیهای متعدد در جمجمه، دندهها، ستون فقرات، لگن و استخوانهای اندامها همراهاند. بررسی بقایای اسکلتی میتواند نشان دهد که آیا الگوی آسیبها با یک سانحۀ رانندگی سازگار است یا خیر.
در واقع، یکی از مهمترین پرسشهایی که نبش قبر میتواند به آن پاسخ دهد این است که آیا شواهد جسمانی موجود با روایت رسمی «تصادف» همخوانی دارند یا نه. اگر الگوی آسیبهای احتمالی با یک تصادف شدید سازگار باشد، بخشی از ابهامهای این پرونده کاهش خواهد یافت. در مقابل، اگر یافتهها با روایت رسمی ناسازگار باشند، پرسشهای تازهای مطرح خواهند شد.
محدودیتهای نبش قبر
با این همه، نبش قبر معجزه نمیکند. پس از گذشت نزدیک به پنج دهه، بسیاری از شواهد برای همیشه از میان رفتهاند. آثار کبودی، جراحات بافت نرم، میزان الکل موجود در بدن، بسیاری از سموم و جزئیات دقیق صحنۀ حادثه دیگر قابل بازسازی نیستند.
همچنین حتی اگر مشخص شود که مرگ ناشی از شلیک یا ضربۀ عمدی بوده است، بررسی بقایا به تنهایی نمیتواند هویت عاملان، آمران یا چگونگی وقوع رویداد را مشخص کند. پزشکی قانونی میتواند دربارۀ نوع آسیب و سازگاری یا ناسازگاری آن با روایتهای موجود اظهارنظر کند، اما نمیتواند جای خالی اسناد تاریخی، تحقیقات قضایی و شهادت شاهدان را پر کند.
تنها شاهد خاموش
امروز بسیاری از شاهدان مستقیم این پرونده در قید حیات نیستند و خاطرات باقیمانده نیز ناگزیر زیر تأثیر گذشت زمان، روایتهای متعارض و فضای سیاسی دهههای گذشته قرار گرفتهاند. در چنین وضعیتی، شاید تنها شاهدی که هنوز چیزی برای گفتن داشته باشد، خودِ بقایای جسمانی احمدظاهر باشد.
از دیدگاه علمی، اگر محل دفن او به طور دقیق مشخص باشد و بقایای اسکلتی به اندازۀ کافی حفظ شده باشند، نبش قبر میتواند مهمترین و معتبرترین اقدام برای بازنگری در این پرونده باشد؛ اقدامی که شاید نتواند تمام رازهای مرگ احمدظاهر را آشکار سازد، اما میتواند به یکی از بنیادیترین پرسشهای این پرونده پاسخ دهد:
آیا احمدظاهر قربانی یک حادثۀ ترافیکی شد، یا آنگونه که بسیاری از مردم افغانستان طی نزدیک به پنج دهه باور داشتهاند، قربانی یک قتل هدفمند بود؟
ذبیح مهدی نویسنده داستانهای کوتاه است. از او چند داستان کوتاه و قصه برای کودکان منتشر شده است.
مسئولیت محتوای مقالههایی که در بخش دیدگاه وبسایت آمو منتشر میشوند به دوش نویسندگان آن است.
