جهان و منطقه

بازخوانی ۱۵ فبروری در سایه جنگ اوکراین؛ چرا مسکو امسال برجسته‌تر تجلیل کرد؟

۱۵ فبروری در تقویم روسیه، سالروز خروج نیروهای اتحاد شوروی از افغانستان در سال ۱۹۸۹ است؛ روزی که در روایت رسمی مسکو به عنوان «روز یادبود سربازان قهرمان در خارج از مرزها» گرامی داشته می‌شود. این مناسبت در دهه‌های گذشته بیشتر رنگ و بوی یادبود و ادای احترام به کشته‌شدگان را داشت، اما در سال جاری با برجستگی کم‌سابقه‌ای برگزار شد. پرسش این است که چرا کرملین در شرایط کنونی به این روز وزن سیاسی و تبلیغاتی بیشتری داد؟
پاسخ را می‌توان در سه محور اصلی جست‌وجو کرد: فرسایشی شدن جنگ اوکراین، تشدید تقابل با غرب و بازتعریف روایت تاریخی از جنگ افغانستان.

۱. سایه جنگ اوکراین و نیاز به بازسازی روایت «فداکاری»

جنگ میان روسیه و اوکراین که از فبروری ۲۰۲۲ آغاز شد، اکنون وارد چهارمین سال خود شده است. برآوردهای نهادهای غربی و منابع مستقل نشان می‌دهد که تلفات انسانی این جنگ برای روسیه سنگین بوده است. برخی گزارش‌ها شمار کشته و زخمی‌های روسیه را بیش از ۳۰۰ هزار تن برآورد می‌کنند؛ هرچند مسکو آمار رسمی محدودی منتشر کرده است. علاوه بر تلفات جانی، هزینه‌های مالی جنگ نیز چشمگیر بوده و بخش قابل توجهی از بودجه فدرال به بخش دفاعی اختصاص یافته است. بر اساس لایحه بودجه ۲۰۲۴، روسیه بیش از ۶ درصد تولید ناخالص داخلی خود را به هزینه‌های دفاعی اختصاص داده که بالاترین سطح از زمان فروپاشی شوروی محسوب می‌شود.


در چنین فضایی، برجسته‌سازی ۱۵ فبروری می‌تواند کارکردی نمادین داشته باشد: پیوند دادن جنگ کنونی با سنت «فداکاری نظامیان در خارج از مرزها» و ایجاد یک تداوم تاریخی میان افغانستان دهه ۱۹۸۰ و اوکراین امروز. در این روایت، سربازان نه درگیر یک جنگ پرهزینه و فرسایشی، بلکه مدافعان امنیت ملی و منافع ژئوپولیتیک کشور معرفی می‌شوند.


افزون بر این، جنگ اوکراین برخلاف پیش‌بینی‌های اولیه کرملین به یک نبرد کوتاه‌مدت تبدیل نشد. رسانه‌های غربی بارها به این نکته اشاره کرده‌اند که مسکو در آغاز، سقوط سریع کی‌یف را محتمل می‌دانست. اکنون که جنگ به بن‌بست نسبی رسیده، نیاز به بازتعریف اهداف و برجسته‌سازی «پایداری» به جای «پیروزی سریع» احساس می‌شود. بازخوانی جنگ افغانستان – که در نهایت به خروج انجامید – می‌تواند این پیام را القا کند که حتی مأموریت‌های دشوار نیز بخشی از تاریخ مقاومت و تجربه نظامی روسیه‌اند.

۲. تقابل با غرب و سیاست «محاصره»


محور دوم، تشدید رویارویی با غرب است. از زمان آغاز جنگ اوکراین، ایالات متحده و اتحادیه اروپا بسته‌های تحریمی گسترده‌ای علیه روسیه اعمال کرده‌اند. این تحریم‌ها بخش‌های بانکی، انرژی، فناوری و صنایع نظامی را هدف گرفته است. هرچند اقتصاد روسیه فرو نپاشید و با اتکا به صادرات انرژی و چرخش به سمت بازارهای آسیایی بخشی از فشار را مهار کرد، اما کاهش سرمایه‌گذاری خارجی، محدودیت‌های فناوری و خروج شرکت‌های غربی، هزینه‌های بلندمدت قابل توجهی ایجاد کرده است.


در چنین شرایطی، کرملین تلاش می‌کند تقابل کنونی را نه یک بحران مقطعی، بلکه بخشی از یک رویارویی تاریخی با غرب جلوه دهد؛ رویارویی‌ای که از جنگ سرد تا امروز ادامه یافته است. جنگ افغانستان نیز در این چارچوب بازتعریف می‌شود: نه به عنوان یک «اشغال شکست‌خورده»، بلکه به عنوان صحنه‌ای از رقابت ژئوپولیتیک با ایالات متحده.


در دهه ۱۹۸۰، ایالات متحده از مجاهدین افغانستان در برابر ارتش شوروی حمایت می‌کرد؛ حمایتی که بعدها در ادبیات روسی به عنوان نمونه‌ای از «مداخله‌گری غرب» برجسته شد. اکنون با توجه به حمایت گسترده ناتو از اوکراین، مقایسه تاریخی میان دو مقطع برای افکار عمومی روسیه کارکرد تبلیغاتی دارد: روسیه در هر دو مورد در برابر یک ائتلاف غربی ایستاده است.

۳. بازتعریف جنگ افغانستان در رقابت روایی با ناتو


محور سوم به افغانستان بازمی‌گردد. خروج نیروهای شوروی در ۱۵ فبروری ۱۹۸۹ پایان رسمی یک جنگ ده‌ساله بود که حدود ۱۵ هزار کشته و بیش از ۵۰ هزار زخمی برای شوروی بر جای گذاشت. این جنگ یکی از عوامل مهم تضعیف مشروعیت داخلی اتحاد شوروی و در نهایت فروپاشی آن تلقی می‌شود.

اما پس از خروج نیروهای ناتو از افغانستان در سال ۲۰۲۱ و بازگشت طالبان به قدرت، روایت‌های تازه‌ای در فضای رسانه‌ای روسیه شکل گرفت. برخی تحلیلگران نزدیک به کرملین، خروج امریکا و ناتو را «شکست مشابه شوروی» توصیف کردند و استدلال نمودند که هر دو قدرت بزرگ در افغانستان با واقعیت‌های پیچیده اجتماعی و جغرافیایی روبه‌رو شدند. با این تفاوت که مسکو اکنون می‌کوشد حضور شوروی را «وظیفه بین‌المللی» و مبتنی بر درخواست دولت وقت کابل معرفی کند، در حالی که حضور ناتو را «مداخله‌گرانه» و فاقد مشروعیت کامل جلوه دهد.


در این چارچوب، برجسته‌سازی ۱۵ فبروری فرصتی برای بازنویسی حافظه تاریخی است. اگر در دهه ۱۹۹۰ جنگ افغانستان بیشتر به عنوان یک اشتباه استراتژیک شناخته می‌شد، امروز در روایت رسمی روسیه، بر «فداکاری سربازان» و «انجام مأموریت بین‌المللی» تأکید می‌شود. این تغییر لحن بی‌ارتباط با شرایط کنونی نیست؛ زیرا مشروعیت‌بخشی به مداخلات گذشته می‌تواند به توجیه سیاست‌های کنونی نیز کمک کند.


۴. پیام داخلی؛ انسجام و بسیج افکار عمومی


از منظر داخلی، تجلیل گسترده‌تر از این روز می‌تواند به تقویت حس انسجام ملی کمک کند. روسیه جامعه‌ای است که تجربه‌های تاریخی جنگ – از جنگ جهانی دوم تا افغانستان و چچن – در حافظه جمعی آن نقش پررنگی دارد. یادبود ۱۵ فبروری فرصتی برای پیوند زدن نسل‌های مختلف نظامیان و تأکید بر تداوم سنت «دفاع از منافع ملی» است.


در شرایطی که جنگ اوکراین فشارهای اجتماعی و اقتصادی ایجاد کرده، دولت می‌کوشد با برجسته‌سازی ارزش‌های میهن‌پرستانه، حمایت عمومی را حفظ کند. برگزاری مراسم رسمی، سخنرانی مقام‌ها و پوشش گسترده رسانه‌ای، بخشی از این راهبرد ارتباطی است.


۵. پیام خارجی؛ رقابت بر سر تفسیر تاریخ


در عرصه بین‌المللی، بازتعریف جنگ افغانستان می‌تواند بخشی از رقابت گسترده‌تر بر سر تفسیر تاریخ باشد. در حالی که بسیاری از کشورهای غربی جنگ شوروی در افغانستان را نمونه‌ای از «اشغال ناکام» می‌دانند، مسکو تلاش دارد آن را در چارچوب رقابت‌های جنگ سرد و دعوت رسمی دولت وقت افغانستان توضیح دهد.


این رقابت روایی تنها جنبه نمادین ندارد. در منطقه آسیای مرکزی و حتی در خود افغانستان، برداشت از گذشته می‌تواند بر مناسبات کنونی تأثیر بگذارد. روسیه همچنان خود را بازیگر مهم امنیتی در آسیای مرکزی می‌داند و حضور تاریخی‌اش را بخشی از این نقش معرفی می‌کند.

جمع‌بندی


برجسته‌سازی کم‌سابقه ۱۵ فبروری در سال جاری را می‌توان در تقاطع سه روند دانست: جنگ فرسایشی اوکراین، تشدید تقابل با غرب و تلاش برای بازنویسی روایت جنگ افغانستان. در شرایطی که مسکو با فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی روبه‌رو است، بازخوانی گذشته به ابزاری برای مدیریت حال تبدیل شده است.


این تجلیل نه صرفاً یک مراسم یادبود، بلکه بخشی از راهبرد گسترده‌تر کرملین برای تقویت مشروعیت داخلی، مقابله با روایت‌های غربی و ایجاد پیوندی تاریخی میان جنگ‌های گذشته و حال است. به بیان دیگر، ۱۵ فبروری امسال بیش از آن‌که درباره پایان یک جنگ قدیمی باشد، درباره معنابخشی به جنگی است که هنوز ادامه دارد.

سهیلا ثابتی در رشته تاریخ کارشناسی ارشد دارد. او مقالاتی در زمینه تاریخ و سیاست نوشته است.

مسئولیت محتوای مقاله‌هایی‌ که‌ در بخش دیدگاه وب‌سایت آمو منتشر می‌شوند به‌ دوش نویسندگان‌ آن است.