هشتاد سال و اندی پس از پایان جنگ جهانی دوم، اروپا بار دیگر با پرسشی بنیادین روبهرو شده است: اگر روزی ایالات متحده دیگر ضامن مطلق امنیت اروپا نباشد، چه کسی از این قاره دفاع خواهد کرد؟
پاسخی که تا چند سال پیش بیشتر شبیه یک بحث دانشگاهی بود، اکنون به سیاست رسمی تبدیل شده است. پیوستن ناروی به سازوکار بازدارندگی هستهای فرانسه در سال ۲۰۲۶ تنها یک توافق دفاعی میان دو کشور نیست، بلکه نشانهای از تغییر عمیق در ساختار امنیتی غرب است؛ تغییری که ریشههای آن را باید در جنگ اوکراین، رقابت قدرتهای بزرگ، افزایش نفوذ چین و تردید روزافزون اروپاییها نسبت به تداوم تعهدات امریکا جستوجو کرد.
از پایان جنگ جهانی دوم تا چتر هستهای امریکا
پس از جنگ جهانی دوم، بخش بزرگی از اروپا ویران شده بود و اتحاد جماهیر شوروی بهسرعت نفوذ خود را در شرق اروپا گسترش میداد. در چنین شرایطی، ایالات متحده با ایجاد پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در سال ۱۹۴۹، مسئولیت اصلی دفاع از اروپای غربی را بر عهده گرفت.
در دوران جنگ سرد، مفهوم «چتر هستهای امریکا» شکل گرفت؛ به این معنا که واشنگتن اعلام کرد هرگونه حمله هستهای به متحدانش را حمله به خود تلقی خواهد کرد و در صورت لزوم با سلاح هستهای پاسخ خواهد داد.
این سیاست باعث شد کشورهایی مانند آلمان، ایتالیا، هالند، بلجیم و بسیاری دیگر، بدون نیاز به توسعه برنامه هستهای مستقل، از بازدارندگی امریکا بهرهمند شوند.
اما از همان زمان، فرانسه نسبت به این قضایا نگاهی متفاوت داشت.
استقلال راهبردی فرانسه؛ میراث دوگل
شارل دوگل معتقد بود که هیچ کشوری نباید امنیت خود را کاملاً به قدرتی خارجی واگذار کند؛ حتی اگر آن قدرت امریکا باشد.
بر همین اساس، فرانسه برنامه هستهای مستقل خود را توسعه داد و در دهه ۱۹۶۰ به یک قدرت هستهای تبدیل شد. برخلاف بریتانیا که همکاری نزدیکی با امریکا داشت، فرانسه همواره تلاش کرد تصمیمگیری درباره استفاده از سلاح هستهای را کاملاً ملی نگه دارد.
برای دههها، دکترین هستهای فرانسه صرفاً بر حفاظت از «منافع حیاتی فرانسه» متمرکز بود و هیچ تعهد رسمی برای دفاع هستهای از سایر کشورهای اروپایی وجود نداشت.
دیدگاه دوگل درباره استقلال راهبردی اروپا اکنون دوباره زنده شده است. همان کشوری که در دهه ۱۹۶۰ علیه سلطه دالر موضع گرفت، امروز نیز تلاش میکند اروپا را از وابستگی کامل امنیتی به امریکا دور کند؛ موضوعی که در بحث چتر هستهای فرانسه برای کشورهای اروپایی نیز دیده میشود.
از این زاویه، مخالفت دوگل با دالر و تلاش فرانسه برای ایجاد بازدارندگی هستهای اروپایی، دو بخش از یک تفکر واحد هستند: استقلال اروپا از وابستگی مطلق به قدرت امریکا.
جنگ اوکراین؛ نقطه عطف امنیت اروپا
با تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، بسیاری از فرضیات و محاسبات امنیتی اروپا فرو ریخت. اروپاییها دریافتند که جنگ کلاسیک در قاره اروپا هنوز یک واقعیت است. در عین حال، برخی اظهارات سیاستمداران امریکایی درباره کاهش تعهدات واشنگتن به ناتو، نگرانیهای جدیدی ایجاد کرد.
در اروپا کمکم این پرسش مطرح شد که:
اگر روزی امریکا تمرکز خود را به آسیا و مهار چین منتقل کند، چه کسی از اروپا در برابر روسیه دفاع خواهد کرد؟
پاسخ تدریجی فرانسه، ایجاد یک بازدارندگی هستهای با ابعاد اروپایی بود.
چرا ناروی به فرانسه نزدیک شد؟
ناروی در شبهجزیره اسکاندیناوی از حساسترین کشورهای اروپا در برابر روسیه محسوب میشود.
این کشور عضو ناتو است، اما در عین حال با روسیه در منطقه قطب شمال مرز مشترک دارد. افزایش فعالیتهای نظامی روسیه در شمال، توسعه زیردریاییهای هستهای روسیه در دریای بارنتز و تشدید رقابت در مسیرهای قطبی، نگرانیهای امنیتی اسلو را افزایش داده است.
در چنین شرایطی، ناروی به این نتیجه رسید که اتکای کامل به امریکا ممکن است در بلندمدت کافی نباشد. پیوستن به سازوکار بازدارندگی فرانسه، در واقع تلاشی برای تنوعبخشی به تضمینهای امنیتی این کشور است.
به زبان ساده، ناروی نمیخواهد تنها یک «بیمه امنیتی» داشته باشد، بلکه میخواهد در کنار امریکا، از پشتوانه راهبردی فرانسه نیز برخوردار باشد.
تفاوت چتر هستهای فرانسه و امریکا چیست؟
در نگاه نخست، ممکن است این دو سازوکار مشابه به نظر برسند، اما تفاوتهای مهمی میان آنها وجود دارد.
چتر هستهای امریکا یک سیستم رسمی و گسترده است. دهها کشور تحت حمایت آن قرار دارند و بخشی از زیرساختهای هستهای امریکا در کشورهای اروپایی مستقر شدهاند. اما مدل فرانسه بیشتر بر تعهد سیاسی و مشورت راهبردی استوار است.
در مدل فرانسوی:
۱. کنترول کامل سلاحهای هستهای در اختیار پاریس باقی میماند؛
۲. استقرار دائمی تسلیحات هستهای در کشورهای عضو الزاماً وجود ندارد؛
۳. تصمیم نهایی برای استفاده از سلاح هستهای صرفاً توسط رئیسجمهور فرانسه گرفته میشود.
به بیان دیگر، امریکا یک «چتر هستهای سازمانیافته» دارد، در حالی که فرانسه در حال ساخت یک «بازدارندگی هستهای اروپایی» است.
نگاه اروپا به روسیه و چین چگونه است؟
در دهههای گذشته، روسیه مهمترین تهدید امنیتی اروپا محسوب میشد، اما اکنون معادله پیچیدهتر شده است.
بسیاری از دولتهای اروپایی، روسیه را تهدید مستقیم نظامی میدانند؛ در حالی که چین بیشتر بهعنوان یک رقیب راهبردی، اقتصادی و فناورانه دیده میشود. اروپا نگران نفوذ چین در حوزههایی چون هوش مصنوعی، فناوریهای جنگی، زیرساختهای ارتباطی، زنجیرههای تأمین جهانی و بنادر و مسیرهای تجاری است.
در نتیجه، اگر روسیه تهدید نظامی اروپا باشد، چین را میتوان تهدید بلندمدت ژئواکونومیک اروپا دانست. در حقیقت، همین امر باعث شده که اروپا به دنبال استقلال راهبردی بیشتری باشد؛ مفهومی که سالها از سوی فرانسه تبلیغ میشد و اکنون در بسیاری از پایتختهای اروپایی طرفدار پیدا کرده است.
نتیجهگیری
پیوستن ناروی به سازوکار بازدارندگی هستهای فرانسه را نباید یک توافق دوجانبه ساده تلقی کرد. این رویداد نشانه ظهور یک واقعیت جدید در سیاست بینالملل است: اروپا دیگر مطمئن نیست که برای همیشه بتواند تنها بر قدرت امریکا تکیه کند.
جنگ اوکراین، رقابت فزاینده با چین، بازگشت سیاست قدرت و تردید نسبت به آینده تعهدات واشنگتن، اروپا را به سمت ساختن ستونهای امنیتی مستقلتر سوق داده است.
اگر این روند ادامه یابد، ممکن است در دهه آینده شاهد شکلگیری نخستین چتر هستهای واقعی اروپایی به رهبری فرانسه باشیم؛ تحولی که میتواند یکی از مهمترین تغییرات ژئوپلیتیکی جهان پس از پایان جنگ سرد باشد.
در چنین سناریویی، ناروی تنها آغاز راه خواهد بود، نه پایان آن.
ایمان نوری، تحلیگر سیاسی و روزنامهنگار است.
مسئولیت محتوای مقالههایی که در بخش دیدگاه وبسایت آمو منتشر میشوند به دوش نویسندگان آن است.
