دیدگاه شما

چرا چینی‌ها مورد هدف قرار می‌گیرند؟

عکس از محل انفجار در رستورانت چینایی‌ها در شهرنو کابل

انفجار در رستورانت چینی در قلب شهر کابل نه تنها برای ادعای طالبان مبنی بر تأمین امنیت سراسری چالش بزرگی به شمار می‌رود، بلکه ضربه‌ای معنادار به محاسبات راهبردی چین در افغانستان و کل منطقه وارد کرده است. این رویداد بار دیگر نشان داد که فاصله میان روایت رسمی طالبان از «ثبات و امنیت» با واقعیت‌های میدانی، فاصله‌ای عمیق و نگران‌کننده دارد.


در این انفجار مهیب، دست‌کم هفت تن به شمول یک شهروند چینی جان باخته‌اند؛ موضوعی که حساسیت این حمله را دوچندان می‌کند. چین به‌عنوان کشوری که در سال‌های اخیر تلاش کرده است حضور اقتصادی و سیاسی خود را در افغانستان پس از تحولات ۲۰۲۱ حفظ و حتی گسترش دهد، اکنون با پرسش‌های جدی در مورد امکان‌پذیری این راهبرد مواجه شده است.


هرچند تا هنوز هیچ گروه یا فردی به‌گونه رسمی مسئولیت این حمله را بر عهده نگرفته، اما نوع هدف، محل وقوع و پیامدهای آن به‌روشنی نشان می‌دهد که این حمله صرفاً یک رویداد امنیتی تصادفی نبوده است. منافع چین، به‌عنوان یک بازیگر بزرگ اقتصادی و ژئوپولیتیک، به‌طور مستقیم هدف قرار گرفته‌اند. این امر بیانگر آن است که در افغانستان و فراتر از آن، بازیگران مسلح و شبکه‌هایی فعال‌اند که یا با حضور چین مخالف‌اند یا از ناامن‌سازی این حضور اهداف سیاسی و اقتصادی خاصی را دنبال می‌کنند.


چین در سال‌های اخیر تلاش کرده است افغانستان را به‌عنوان حلقه‌ای از زنجیره بزرگ پروژه‌های منطقه‌ای خود، به‌ویژه ابتکار «کمربند و راه»، در نظر بگیرد. دسترسی به منابع طبیعی افغانستان، موقعیت ترانزیتی این کشور و پیوند آن با آسیای میانه، جنوب آسیا و خاورمیانه، از نگاه پکن جذابیت‌های قابل‌توجهی دارد. با این حال، امنیت، پیش‌شرط اساسی هرگونه سرمایه‌گذاری درازمدت است؛ پیش‌شرطی که تا کنون طالبان نتوانسته‌اند آن را تضمین کنند.
تهدید منافع چین تنها محدود به افغانستان نیست. در پاکستان، یکی از نزدیک‌ترین شرکای راهبردی چین، پروژه‌های بزرگ اقتصادی به‌ویژه در چارچوب «کریدور اقتصادی چین–پاکستان» بارها هدف حمله‌های مرگبار قرار گرفته‌اند.

کارمندان و مهندسان چینی در ایالت‌های بلوچستان و خیبرپختونخوا بارها کشته یا زخمی شده‌اند. این حملات نشان می‌دهد که حتی در کشوری که روابط عمیق امنیتی و سیاسی با پکن دارد، تضمین کامل امنیت منافع چین کار ساده‌ای نیست.


در آسیای میانه نیز نشانه‌هایی از گسترش تهدیدها علیه منافع چین دیده می‌شود. در تاجیکستان، گروه‌های مسلح عمدتاً ناشناس، پروژه‌ها و کارمندان مرتبط با چین را هدف قرار داده‌اند. گزارش‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد برخی از این عناصر از خاک افغانستان وارد تاجیکستان شده‌اند؛ مسئله‌ای که بار دیگر نقش افغانستان به‌عنوان یک کانون بی‌ثباتی منطقه‌ای را برجسته می‌سازد.


این وضعیت، چین را در موقعیتی پیچیده قرار داده است. از یک‌سو، پکن تمایل دارد در رقابت راهبردی با قدرت‌های بزرگی چون ایالات متحده، نقش فعال‌تری در منطقه ایفا کند و نفوذ اقتصادی خود را گسترش دهد. از سوی دیگر، واقعیت‌های امنیتی منطقه، به‌ویژه پس از تسلط طالبان بر افغانستان، هزینه‌های این حضور را به‌شدت افزایش داده است. چین که همواره سیاست احتیاط و پرهیز از مداخلات پرهزینه را دنبال کرده، اکنون با معادله‌ای دشوار روبه‌روست: چگونه می‌توان بدون سرمایه‌گذاری‌های امنیتی سنگین، منافع اقتصادی کلان را تضمین کرد؟


در این چارچوب، تلاش چین برای «سفیدنمایی» طالبان و معرفی آن‌ها به‌عنوان یک نیروی باثبات و قابل اتکا برای شرکای منطقه‌ای و جهانی، قابل توجه است. پکن در مجامع مختلف دیپلماتیک کوشیده است بر ضرورت تعامل با طالبان تأکید کند و از انزوای کامل این گروه جلوگیری نماید. هدف اصلی این رویکرد، فراهم‌سازی زمینه‌ای برای حفاظت از منافع اقتصادی چین و جلوگیری از تبدیل افغانستان به پایگاهی برای تهدیدات ضدچینی بوده است.


با این حال، تجربه عملی نشان می‌دهد که این سیاست دستاورد ملموسی برای چین نداشته است. طالبان نه‌تنها نتوانسته‌اند امنیت شهروندان و پروژه‌های چین را تضمین کنند، بلکه در مهار گروه‌های مسلح رقیب و شبکه‌های فراملی نیز ناکام مانده‌اند. افزون بر آن، ساختار ایدئولوژیک و انحصارگرای طالبان، مانعی جدی در برابر شکل‌گیری اجماع داخلی و منطقه‌ای برای ثبات پایدار در افغانستان به شمار می‌رود.


واقعیت این است که هیچ پروژه اقتصادی بزرگی بدون وجود یک نظام سیاسی فراگیر، پاسخ‌گو و برخوردار از مشروعیت داخلی و بین‌المللی، نمی‌تواند به‌صورت پایدار موفق باشد. طالبان، با حذف گسترده گروه‌های سیاسی و اجتماعی از ساختار قدرت، نه‌تنها زمینه نارضایتی داخلی را فراهم کرده‌اند، بلکه افغانستان را به محیطی مستعد برای فعالیت گروه‌های افراطی و مسلح بدل ساخته‌اند. این وضعیت، مستقیماً امنیت منافع خارجی، از جمله منافع چین، را تهدید می‌کند.
از سوی دیگر، چین برای تثبیت جایگاه اقتصادی خود در منطقه، ناگزیر به سرمایه‌گذاری‌های هنگفت در بخش‌های زیربنایی، امنیتی و انسانی است؛ سرمایه‌گذاری‌هایی که در شرایط کنونی، با توجه به سطح بالای تهدیدات، برای پکن پرریسک و حتی غیرعقلانی به نظر می‌رسد. سیاست سنتی چین بر این اصل استوار بوده که از ورود به باتلاق‌های امنیتی پرهزینه پرهیز کند؛ اصلی که در افغانستان به‌سختی قابل رعایت است.


نشانه‌ها حاکی از آن است که در منطقه، بازیگرانی وجود دارند که گسترش نفوذ اقتصادی و سیاسی چین را برنمی‌تابند. این بازیگران، چه در قالب گروه‌های مسلح غیردولتی و چه در چارچوب رقابت‌های ژئوپولیتیک پنهان و آشکار، تلاش می‌کنند هزینه حضور چین را افزایش دهند و این کشور را وادار به بازنگری در راهبردهایش کنند. حمله به اهداف نرم، مانند رستورانت‌ها و محل‌های تجمع شهروندان خارجی، بخشی از همین راهبرد فرسایشی است.


در چنین شرایطی، ادامه فعالیت‌های اقتصادی چین در افغانستان و منطقه، مستلزم اتخاذ سیاست‌های عقلانی‌تر و واقع‌بینانه‌تر است. سیاست‌هایی که صرفاً بر تعامل با یک بازیگر مسلط اما فاقد مشروعیت و توانمندی کافی، مانند طالبان، استوار نباشد. چین ناگزیر است به این واقعیت توجه کند که ثبات پایدار تنها از دل اجماع داخلی، مشارکت سیاسی گسترده و همکاری منطقه‌ای واقعی به‌دست می‌آید.


نمونه افغانستان به‌روشنی نشان داده است که طالبان شریک قابل اتکایی برای برنامه‌های اقتصادی درازمدت هیچ کشوری نیستند. نه روسیه، نه کشورهای آسیای میانه، نه ایران و نه حتی چین، هیچ‌یک نتوانسته‌اند از تعامل محدود با طالبان به دستاوردهای اقتصادی و امنیتی پایدار دست یابند. این واقعیت، نیازمند بازتعریف سیاست‌های منطقه‌ای، نه‌تنها از سوی چین، بلکه از سوی تمامی بازیگران ذی‌نفع است.


در نهایت، انفجار رستورانت چینی در کابل را باید فراتر از یک حادثه امنیتی بررسی کرد. این رویداد نمادی از شکنندگی نظم ادعایی موجود در افغانستان و هشداری جدی برای تمام کشورهایی است که می‌پندارند می‌توانند بدون پرداخت هزینه‌های سیاسی و امنیتی، صرفاً با توافق با یک گروه مسلح، منافع اقتصادی خود را تضمین کنند. برای چین، این حادثه می‌تواند نقطه عطفی باشد؛ نقطه‌ای که در آن، ضرورت بازنگری عمیق در سیاست افغانستان و منطقه بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود.

مسئولیت محتوای مقاله‌هایی‌ که‌ در بخش دیدگاه وب‌سایت آمو منتشر می‌شوند به‌ دوش نویسندگان‌ آن است.