سفر ندا محمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی طالبان، به دعوت مقامهای جمهوری اسلامی ایران بازتابی از همسویی دو نظام ایدیولوژیک درباره مفهوم «دانشگاه»، «آموزش» و «هویتسازی از مسیر تحصیلات عالی» است.
جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ پروژهای گسترده برای «اسلامیسازی دانشگاهها» بهراه انداخت؛ پروژهای که در نخستین سالها به بستن دروازههای دانشگاهها، پاکسازی استادان، تغییر نصاب و تطبیق اجباری ارزشهای دینی در فضای دانشگاهی انجامید. این تجربه در حافظه تاریخی ایران با عنوان «انقلاب فرهنگی» شناخته میشود. در افغانستانِ طالبان نیز مفهومی مشابه اما با بار ایدیولوژیک متفاوت به نام «شرعیسازی» یا «اسلامیسازی نظام آموزشی» مطرح شده است؛ فرآیندی که در عمل به حذف زنان از تحصیلات عالی، حذف رشتهها، تغییر محتوا، محدودسازی استادان و بازتعریف کارکرد دانشگاه انجامیده است.
شباهت این دو پروژه در سطح ظاهری ممکن است طبیعی جلوه کند؛ هر دو حاکمیت مدعیاند که دانشگاهها باید با «ارزشهای اسلامی» سازگار شوند و از «نفوذ غرب» پاکسازی شوند. اما این شباهت تنها نقطه آغاز است. سفر اخیر وزیر طالبان به تهران نشان میدهد که طالبان نهتنها این تجربه را میشناسند، بلکه آن را بهعنوان الگوی موفق یک دولت ایدیولوژیک میبینند؛ الگویی که توانسته است پس از یک دوره بستهسازی، دانشگاههایی ایجاد کند که اکنون همچنان تحت کنترل ایدیولوژیک حکومت کار میکنند و در عین حال تولید دانش و نیروی متخصص را نیز ادامه میدهند. این مسئله برای طالبان جذاب است؛ آنان میکوشند ثابت کنند که «اسلامیسازی» لزوماً به معنای توقف کامل نظام آموزش نیست، بلکه به معنای تغییر جهتدهی آن است.
اسلامیسازی از منظر طالبان، بر خلاف ایران دهه ۶۰ خورشیدی، بیشتر بر حذف و طرد متمرکز است تا بازسازی و تولید. در ایران، انقلاب فرهنگی گرچه دانشگاهها را تعطیل کرد و تصفیههای گسترده بهراه انداخت، اما ساختار دانشگاهها در نهایت بازگشایی شد و به مسیر تولید دانش بازگشت، هرچند با چهارچوبهای محدود سیاسی و دینی. اما رهیافت طالبان بهطور بنیادین متفاوت است: آنان نهتنها نصاب را تغییر دادهاند، بلکه نوع حضور اجتماعی را هم از نو تعریف کردهاند. حذف کامل زنان از دانشگاهها نمونه بارز این تفاوت است. جمهوری اسلامی هرگز چنین حذف فراگیری را تجربه نکرد؛ محدودیتها سخت بودند، اما ورود زنان به دانشگاه در ایران هیچگاه قطع نشد و امروز زنان در برخی رشتهها اکثریت را تشکیل میدهند. طالبان اما دانشگاه را فضایی برای «تربیت مردان مسلمان» تعریف کردهاند؛ فضایی که در آن زن، بهعنوان دانشجو، عملاً جایی ندارد.
با این حال، شباهتها همچنان قابلتوجهاند. هر دو نظام بر این باورند که دانشگاه باید از «نفوذ فکری بیگانه» پاک شود. هر دو دانشگاه را تهدیدی بالقوه برای انسجام ایدیولوژیک خود میدانند. هر دو پروژههای سیستماتیک برای کنترل فضای فکری، گزینش استادان و تعیین خطوط قرمز پژوهشی طراحی کردهاند. و هر دو از زبان «هویت ملی ـ اسلامی» برای مشروعیتبخشی به تغییرات استفاده میکنند.
مسئله اما اینجاست که در افغانستان، این تغییرات در فضایی اتفاق میافتد که پیش از آن نیز زیرساختهای آموزشی شکننده، منابع محدود و ظرفیتهای علمی ضعیف بوده است. اسلامیسازی در افغانستان در واقع فرآیندی نیست که بر یک ساختار قوی اعمال شود، بلکه بیشتر شبیه به فروریختن همان ساختار نیمبند است. طالبان از تجربه ایران، تنها بُعد ایدیولوژیک آن را میبینند؛ نه نظام دانشگاهیای را که ایران، با همه محدودیتهایش، هنوز هم در سطح منطقه یکی از قابلتوجهترین تولیدکنندگان دانش است.
از سوی دیگر، هنگامی که به تاریخ کشورهای کمونیستی در سده بیستم نگاه میکنیم، شباهتهای بیشتری آشکار میشود. شوروی، چین دوران مائو، کشورهای اروپای شرقی و بهویژه کامبوج دوران خمرهای سرخ، هر یک تلاش کردند دانشگاهها را با ایدیولوژی دولتی سازگار کنند. در بسیاری از این کشورها، دانشگاهها بسته شدند، استادان پاکسازی شدند و نظام آموزشی به ابزار تبلیغ ایدیولوژی تبدیل شد. وجه مشترک همه این تجربهها، این بود که دانشگاه بهعنوان کانون «تفکر آزاد» تهدید تلقی میشد و باید یا بازتعریف میشد یا تسلیم.
نتیجه اما در همه موارد روشن است: در کوتاهمدت ممکن است نظام سیاسی احساس کنترل کند، اما در درازمدت، اضمحلال علمی، فرار مغزها، ضعف رقابتپذیری و عقبماندگی تکنولوژیک به پیامدهای اجتنابناپذیر تبدیل میشوند.
طالبان و جمهوری اسلامی ایران هر دو در نقطهای قرار دارند که این تجربههای تاریخی به وضوح پیش رویشان است. جمهوری اسلامی با وجود گذشت چهار دهه، هنوز درگیر تنش میان «سیاستزدگی دانشگاه» و «نیاز به تولید علم» است. در ایران، دوگانگی میان دانشگاههای ایدیولوژیک و دانشگاههایی که نیازمند رشد علمیاند همچنان حل نشده است. طالبان اما در آغاز مسیری قرار دارند که اگر از تجربههای مشابه درس نگیرند، ممکن است آینده آموزش در افغانستان را دههها عقب بیندازد.
سفر ندا محمد ندیم به ایران را همچنین میتوان بخشی از تلاش طالبان برای مشروعیتسازی ایدیولوژیک دانست؛ تلاشی که میخواهد نشان دهد «اسلامیسازی تحصیلات عالی» تنها سیاست طالبان نیست، بلکه تجربه کشورهای دیگر نیز بوده است و بنابراین مشروعیت دارد. ایران نیز از این همسویی متقابل بیبهره نیست؛ جمهوری اسلامی در تلاش است روابط خود را با اداره طالبان، بدون شناسایی رسمی، در سطح اجرایی و عملی تقویت کند و حوزه فرهنگ و آموزش یکی از مناسبترین زمینهها برای این همکاری است.
اما پرسش محوری همچنان پابرجاست: اسلامیسازی دانشگاهها دقیقاً به چه معناست؟ پاسخ طالبان و جمهوری اسلامی هرچند در ظاهر مشابه است، در عمق متفاوت بوده و پیامدهای متفاوتی نیز ایجاد کرده است. در ایران، اسلامیسازی به معنای اعمال نظارت ایدیولوژیک، تعیین چارچوبهای اخلاقی و سیاسی و کنترل فضای دانشگاه بوده است، اما در عمل نتوانسته است از شکلگیری گروههای فکری متعدد، جنبشهای دانشجویی و تنوع علمی جلوگیری کند. در مقابل، در افغانستان، اسلامیسازیِ طالبان بیشتر به معنای حذف، محدودسازی و بازگرداندن دانشگاه به سطح نهاد دینیِ سنتی است.
پیامدهای هر دو مسیر قابل تحلیلاند. در ایران، نتیجه این بوده است که دانشگاه باوجود محدودیتها، همچنان نقش مهمی در تولید دانش و توسعه اقتصادی داشته، اما در عین حال به یکی از مراکز مخالفان سیاسی تبدیل شده است و حکومت ناگزیر است مدام با این تنش دستوپنجه نرم کند. در افغانستان اما مسیر طالبان اگر ادامه یابد، ممکن است نهتنها از شکلگیری هرگونه فضای فکری مستقل جلوگیری کند، بلکه ظرفیت تولید علمی و اقتصادی کشور را نیز در سطحی بسیار پایین تثبیت کند؛ سطحی که در جهان امروز به سرعت به حاشیه رانده میشود.
تجربه کشورهای کمونیستی نیز همین هشدار را میدهد: دولتی که دانشگاه را ابزار میبیند، در نهایت دانشگاهی خواهد داشت که نه ابزار است، نه مؤثر؛ دانشگاهی که فرسوده، منزوی و ناکارآمد میشود. هر ایدیولوژی که بر تولید دانش سایه بیندازد، دیر یا زود مسیر انحطاط علمی را باز میکند.
بنابراین، سفر وزیر تحصیلات عالی طالبان به ایران تنها یک سفر رسمی نیست؛ نشانهای است از تلاقی دو منطق ایدیولوژیک درباره چگونگی مدیریت دانش و کنترل دانشگاهها. اما راهی که طالبان در پیش گرفتهاند ــ اگر بدون درسگیری از تجربه ایران و تجربه کشورهای کمونیستی ادامه یابد ــ میتواند افغانستان را وارد چرخهای از عقبماندگی پایدار کند؛ چرخهای که شکستن آن نیازمند دههها زمان، هزینه و تغییرات بنیادی خواهد بود. در ایران، با همه محدودیتها و فشارها، بخشی از جامعه علمی همچنان راهی برای تنفس پیدا کرده است. افغانستان اما با بستهبودن دروازههای دانشگاهها به روی نیمی از جامعه و حذف گسترده رشتهها و آزادیهای علمی، در حال بستن همان روزنههای اندک است.
در نهایت، این پرسش کلیدی باقی میماند که آیا دانشگاه میتواند اسلامیزه شود بدون آنکه کارکرد اصلیاش یعنی تولید دانش، تفکر انتقادی و تربیت نیروی متخصص از بین برود؟ تجربه ایران پاسخی دوگانه میدهد: بلی و خیر. بلی، دانشگاه میتواند در شرایط کنترلشده ادامه یابد؛ و خیر، زیرا این کنترل هرگز نمیتواند مانع از تضاد میان نیازهای جامعه مدرن و سیاستهای ایدیولوژیک شود. طالبان اما در نقطهای قرار دارند که باید میان «دانشگاه بهعنوان نهاد علمی» و «دانشگاه بهعنوان ابزار ایدیولوژیک» یکی را انتخاب کنند. مسیر کنونی طالبان بهوضوح سمت دومی است ــ مسیری که هزینههای بلندمدت آن برای آینده افغانستان بسیار سنگین خواهد بود.
مسئولیت محتوای مقالههایی که در بخش دیدگاه وبسایت آمو منتشر میشوند به دوش نویسندگان آن است.
