روابط افغانستان با دو همسایهٔ پرنفوذ خود ـ پاکستان و جمهوری اسلامی ایران ـ همواره پر از پیچیدگی، سوءظن و رقابتهای چندلایه بوده است. این دو کشور، هرچند در بسیاری از عرصهها با یکدیگر در تضاد قرار دارند، اما در یک نکته مشترکاند: نگاهشان به افغانستان اساساً مبتنی بر منافع امنیتی و نفوذ سیاسی است؛ نه اصول دموکراتیک، حقوق مردم و رفاه شهروندان افغانستان. با این حال، نوع برخورد و ترجیح این دو کشور نسبت به ساختار قدرت در افغانستان متفاوت است. پاکستان معمولاً از حکومتهای «همهشمول» استقبال میکند، در حالی که ایران از حکومتهای «یکدست و متمرکز» احساس امنیت بیشتری دارد. این تفاوت از ذات نظامهای سیاسی دو کشور و شیوهٔ دنبالکردن منافع ملیشان سرچشمه میگیرد.
دو رویکرد، دو تاریخچه
از زمان تأسیس پاکستان در ۱۹۴۷، این کشور افغانستان را بخشی از محیط امنیتی کاملاً حساس خود میداند و بهطور منسجم و بیسروصدا در پی نفوذ در ساختار سیاسی و امنیتی افغانستان بوده است. برعکس، جمهوری اسلامی ایران در چهار دههٔ گذشته سیاستی پرنوسان، نمایشی و واکنشی در برابر افغانستان داشته است؛ گاهی روابط نزدیک، گاهی تنش، و اغلب بدون ضرباهنگ یک استراتیژی پایدار. پاکستان در چهار دههٔ اخیر از بیثباتی افغانستان سود برده و شبکههای نفوذ گستردهای در لایههای مختلف قدرت ایجاد کرده است. اما ایران ـ با وجود میزبانی میلیونها مهاجر افغانستان ـ با گزینشهای اشتباه و رفتارهای ناپخته بخش بزرگی از سرمایهٔ نرم خود در میان شهروندان افغانستان را از بین برده است.
با وجود این تفاوتها، هر دو کشور در یک امر مشترکاند: هیچکدام دغدغهای واقعی دربارهٔ حقوق زنان، رفع تبعیضهای قومی ـ مذهبی یا رعایت استانداردهای حقوق بشری در افغانستان ندارند. منافع امنیتی و ژئوپولیتیک، محرک اصلی رفتار هر دو قدرت همسایه است.
چرا پاکستان به حکومتهای همهشمول تمایل دارد؟
پاکستان از حکومتهای چندصدایی، باز و غیرمتمرکز در افغانستان سود میبرد؛ زیرا:
۱. نفوذپذیری ساختار سیاسی: در حکومتهای همهشمول یا نیمهدموکراتیک، دهها مقام، وزیر، وکیل و شخصیت تأثیرگذار حضور دارند که پاکستان میتواند با هزینههای اندک به آنان دسترسی یابد. این پراکندگی قدرت برای اسلامآباد یک فرصت طلایی است.
۲. آسانشدن نفوذ استخباراتی: در ساختارهای باز، تماسها، سفرها و گفتوگوهای سیاسی کمتر کنترل میشوند. این فضا برای دستگاه امنیتی پاکستان حکم آب دریای کنر را دارد: روان، در دسترس، بیصدا و گسترده.
۳. ترس از انسجام رقیب: حکومتی متمرکز و یکدست ـ بهویژه اگر مخالف سیاستهای پاکستان باشد ـ میتواند تهدید جدی ایجاد کند. چنین حکومتی مانع نفوذ پنهان میشود، دست پاکستان را کوتاه میکند و در نهایت شبکههای قبلی اسلامآباد را خنثی میسازد.
۴. انعطاف پاکستان در برابر دموکراسی: پاکستان برخلاف ایران، از وجود مفاهیمی چون دموکراسی، اعتراضات و رسانههای آزاد در همسایگیاش هراسی ندارد؛ زیرا خود در طول تاریخ بارها با کودتاها و تنشهای سیاسی کنار آمده و از چنین تحولات خسارت عمیقی نمیبیند.
چرا ایران حکومتهای یکدست و متمرکز را ترجیح میدهد؟
جمهوری اسلامی ایران با حکومتهای متمرکز احساس امنیت و امکان برنامهریزی بیشتری میکند:
۱. سهولت در ایجاد روابط عمودی و محدود: ایران معمولاً علاقهمند به ایجاد شبکههای رابطهای محدود، مشخص و قابلکنترل است. حکومتهای یکدست این فرصت را فراهم میکنند که ایران از یک یا دو کانال مشخص به مدیریت منافعش بپردازد.
۲. استفاده از نیاز حکومتها به رسمیت خارجی: گروههایی مانند طالبان نیاز شدید به توجه بینالمللی و روابط دیپلماتیک دارند. ایران از این نیاز بهره میبرد، رفتوآمدهای دیپلماتیک را تقویت میکند و جایگاه خود را تثبیت میسازد.
۳. ترس از سرایت دموکراسی: وجود یک حکومت مردمی و نسبتاً دموکراتیک در افغانستان پیامدهای روانی و اجتماعی در داخل ایران دارد؛ شهروندان ایرانی ممکن است خواهان سازوکار مشابه شوند. از اینرو ایران از تجربهٔ دموکراتیک در همسایگی خود ناخشنود است.
۴. آسیبپذیری در برابر تکثر سیاسی: در حکومتهای باز و رقابتی، ایران با صدها حزب، جریان، رسانه و شخصیت سیاسی مواجه میشود که ممکن است مخالف ایران باشند. روابط این کشور در چنین فضایی سطحی، موقت و مدیریتناپذیر میشود.
۵. برنامهریزی امنیتی بلندمدت: ایران در ساختارهای متمرکز میتواند پروژههای امنیتی و نظامی خود را ـ از جمله حمایت از گروههای خاص یا ایجاد ساختارهای شبهنظامی ـ با ثبات و پیشبینیپذیری بیشتری پیگیری کند.
نتیجهٔ این تضاد چنین است:
جابهجایی نقش استراتیژی و پالیسی:
ایران با حکومت یکدست، پالیسیهای روزمرهٔ خود را به استراتیژی تبدیل میکند و پاکستان با حکومت یکدست، استراتیژیهای دیرینهٔ خود را ناچار به پالیسیهای موقتی تبدیل میسازد. این همان سردرگمی امروز پاکستان در برابر طالبان است: نمیداند بجنگد یا مذاکره کند. در مقابل، ایران با ساختار کنونی طالبان آرامتر و طبق نظم مورد علاقهاش پیش میرود.
پیامد عمده: بازندهٔ اصلی، مردم افغانستان
در این بازی بزرگ منطقهای، مردم افغانستان قربانی اصلیاند. تا زمانی که افغانستان به یک قانون اساسی جامع و حکومتی برخاسته از ارادهٔ مردم دست نیابد، این کشور همچنان میدان رقابت دو همسایه و سایر کشورها خواهد بود؛ رقابتی که نه بر سر شکوفایی افغانستان، بلکه بر سر ایجاد عمق نفوذ در عمق رنج مردم جریان دارد.
راه دشوار است، اما تنها با تثبیت یک نظام مشروع، قانونمند و ملی است که میتوان این چرخهٔ فرساینده را شکست و از ابزار بودن در بازی دیگران رهایی یافت.
محمد افضلی مدرک دکترای خود را از دانشگاه دهلی دریافت کرده و پیش از آن به عنوان استاد دانشگاه هرات تدریس کرده است. علاوه بر این، او بیست سال در چوکات وزارت امور خارجه افغانستان در داخل و خارج کشور (از ریاست نمایندگی وزارت خارجه در هرات تا مستشار وزیرمختار در هند) کار کرده است. او کتاب هایی در زمینه ادبیات و تاریخ نوشته و چند کتاب نیز از انگلیسی به فارسی ترجمه کرده است.
مسئولیت محتوای مقالههایی که در بخش دیدگاه وبسایت آمو منتشر میشوند به دوش نویسندگان آن است.
