اگر حضور توافقی امریکا در کشورها به معنای اشغال نیست، چرا باید حضور توافقی امریکا در بگرام را نقض حاکمیت ملی بدانیم؟ افغانستان نیز میتواند مانند آلمان، جاپان یا قطر، پایگاهی را در اختیار امریکا بگذارد، بدون آنکه استقلال خود را از دست بدهد.
در این مقاله نویسنده میگوید که حضور نیروهای ناتو را در بیست سال گذشته که به اساس توافق دولت پیشین افغانستان و مصوبه شورای امنیت سازمان ملل متحد به کشور آمده بودند، نقض حاکمیت ملی نمیدانست؛ چون میان حضور توافقی و اشغال نظامی تفاوتی اساسی وجود دارد.
هر حضور نظامی خارجی الزاماً به معنای اشغال نیست
حضور توافقی زمانی است که بر اساس قراردادهای دوجانبه یا مصوبات نهادهای بینالمللی مانند شورای امنیت صورت میگیرد. اشغال نظامی زمانی است که بدون رضایت کشور میزبان و در پی شکست نظامی یا تحمیل شرایط، پایگاهها و نیروهای خارجی در خاک کشور مستقر میشوند.
بنابراین، حضور ناتو در افغانستان با تمام کاستیهای سیاسی و مشروعیت نیمبند حکومت وقت، باز هم به دلیل داشتن توافق و پشتوانه سازمان ملل، اشغال محسوب نمیشد.
متاسفانه که تاریخ سیاسی افغانستان پر از تجربههای تلخ در زمینه معاملهگری پنهانی است. بسیاری از رهبران کشور در ظاهر شعار استقلال و آزادی سر دادهاند، اما در پشت پرده برای منافع شخصی یا گروهی خویش، امتیازاتی از قدرتهای خارجی گرفتهاند. این روند تا امروز هم ادامه دارد.
طالبان از یک سو شعار استقلال میدهند، اما از سوی دیگر از امریکا و کشورهای غربی پول میگیرند و کمکهای بینالمللی که به مردم افغانستان میرسد، عملاً باری از دوش آنها برمیدارد.
اگر یک بار هم که شده رهبران افغانستان با مردم خود صادقانه و شفاف سخن بگویند و آشکارا توافقها و قراردادهای بینالمللی را مطرح کنند، بسیاری از مشکلات از میان خواهد رفت.
پایگاههای نظامی امریکا در جهان
ایالات متحده امریکا پس از جنگ جهانی دوم و بهویژه در دوران جنگ سرد، شبکهای گسترده از پایگاههای نظامی در سراسر جهان ایجاد کرد که امروز نیز بخش بزرگی از آن فعال است. این پایگاهها در مناطق استراتژیک همچون اروپا (آلمان، ایتالیا، پولند)، آسیا (جاپان، کوریای جنوبی، فیلیپین) و خاورمیانه (قطر، بحرین، کویت) نقش مهمی در حفظ منافع متقابل ایفا کردهاند.
حضور این پایگاهها اغلب با اهدافی چون بازدارندگی در برابر رقبای جهانی، کنترول مسیرهای تجاری و انرژی، حمایت از متحدان منطقهای و مدیریت بحرانها توجیه میشود. با این حال، در برخی از کشورها، استقرار نیروهای امریکایی مناقشهبرانگیز بوده و اعتراضهای سیاسی و اجتماعی را نیز بهدنبال داشته است؛ اما به جز کوبا و عراق که با اشغال آغاز و سپس به توافق نیمبند و یا مناقشهبرانگیز پایان یافت در سایر کشورها کاملاً توافقی و حتی رضایتبخش بوده است.
اگر حضور توافقی در این کشورها به معنای اشغال نیست، چرا باید حضور توافقی امریکا در بگرام را نقض حاکمیت ملی بدانیم؟ افغانستان نیز میتواند مانند آلمان، جاپان یا قطر، پایگاهی را در اختیار امریکا بگذارد، بدون آنکه استقلال خود را از دست بدهد.
طالبان دیر یا زود برای منافع مالی و سیاسیشان بگرام را به امریکا خواهند سپرد. آنان همین حالا هم روابط پنهان با غرب دارند و از کمکهای مالی بینالمللی بهرهمند میشوند. اما تفاوت بزرگ این خواهد بود که این بار معامله بر سر بگرام آشکارتر، شفافتر و در قالب یک معامله برد–برد صورت بگیرد.
در نتیجه هر حکومتی در افغانستان باید از شعارهای پوچ و ریاکاری در سیاست خارجی دست بردارد. اگر توافقی بر سر بگرام صورت گیرد، این اقدام را نباید اشغال خواند. همانطور که آلمان، جاپان یا کوریای جنوبی با وجود میزبانی پایگاههای بزرگ امریکا همچنان کشورهای مستقل و قدرتمندیاند، افغانستان نیز میتواند در چارچوب یک قرارداد شفاف از منافع اقتصادی، امنیتی و سیاسی حضور توافقی امریکا بهرهمند شود.
رهبران ما باید یک بار هم که شده با مردم صادق باشند، حقیقت را بگویند و در معامله با کشورهای خارجی آشکار عمل کنند. تنها در این صورت است که حضور احتمالی امریکا در بگرام میتواند فرصتی برای افغانستان باشد، نه تهدیدی برای حاکمیت ملی. ما باید به منافع خود بیندیشیم. فقط منافع خود.
مسئولیت محتوای مقالههایی که در بخش دیدگاه وبسایت آمو منتشر میشوند به دوش نویسندگان آن است.
