دیدگاه شما

درس‌ مسعود در سیاست خارجی

عکس از احمدشاه مسعود

چند روزی از بیست و چهارمین سالروز ترور احمدشاه مسعود می‌گذرد؛ مثل هر سال در این روزها از کارکردها و راه او یاد می‌شود. برای بسیاری از علاقه‌مندان راه مسعود، یادکرد امروز فقط یک رسم نیست. افغانستان دوباره در همان حال و هوایی گرفتار است که احمدشاه مسعود تمام عمرش برای برون‌رفت از آن جنگید: حاکمیت افراطیت، فرسایش حاکمیت ملی و دست‌درازی همسایگان، به‌ویژه پاکستان. دقیقاً به همین دلیل است که پرداختن به «درس مسعود» در سیاست خارجی ضرورت دارد: او بارها هشدار داد که نزدیک شدن بی‌محابا در هر رابطه خارجی خطرناک است و باید با احتیاط، عقلانیت و حفظ استقلال افغانستان پیش رفت، نه با خوش‌باوری.

اگر بخواهیم این درس را به زبان ساده توضیح بدهیم، باید از جهان‌بینی سیاسی مسعود شروع کنیم. مسعود دشمن مردم هیچ کشوری نبود؛ او بارها خواهان رابطه عادی و محترمانه با همه همسایه‌ها و دیگر بازیگران بین‌المللی شد. مشکل او اما مداخله سازمان‌یافته و راهبردی کشورهای همسایه، به‌خصوص اسلام‌آباد، در امور افغانستان بود؛ چیزی که در ادبیات امنیتی پاکستان «عمق استراتژیک» خوانده می‌شود: تبدیل افغانستان به حیاط پشتی برای توازن با هند و مدیریت فشارهای داخلی. از نظر مسعود، تا وقتی این چارچوب عوض نشده، هر نزدیکی بدون ضمانت و راستی‌آزمایی، به معامله‌ای یک‌طرفه و پرهزینه برای افغانستان تبدیل می‌شود. این منطق فقط یک مصداق خاص را هدف نمی‌گیرد، بلکه اصل راهنمای هر رابطه خارجی است. او با همین منطق به اروپا رفت و صریح گفت: باید جلو مداخله کشورهای بیرونی – پاکستان – گرفته شود و استقلال سیاسی افغانستان خط قرمز است.

سفر بهار ۲۰۰۱ مسعود به استراسبورگ نقطه عطفی در دیپلماسی مقاومت دور اول بود. در پارلمان اروپا، اصل پیام او روشن بود: بر پاکستان فشار دیپلماتیک مؤثر بیاورید تا از مداخله در امور افغانستان دست بردارد؛ اگر دست حمایتی پاکستان کوتاه شود، رژیم طالبان فرو می‌ریزد. این مورد همان وقت در گزارش رسمی مذاکرات پارلمان اروپا ثبت شد و نمایندگان اروپایی یادآور شدند که مسعود سقوط طالبان را مشروط به ناتوانی پاکستان در رساندن کمک سیاسی و به‌ویژه نظامی دانسته بود. همین سند نشان می‌دهد مسعود «تغییر رفتار پاکستان» را کلید پایان کار طالبان می‌دید، نه فقط افزایش جنگ‌افزار در جبهه‌ها. در این چارچوب، پاکستان یک «کیس‌ استادی» پرجزئیات از همان اصول عام روابط خارجی است که مسعود صورت‌بندی می‌کرد.

دلیل این قاطعیت، سال‌ها رصد شواهد میدانی بود که مسعود به‌خوبی از آنها باخبر بود. گزارش مشهور «بحران معافیت از مجازات» از دیدبان حقوق بشر در سال ۲۰۰۱ با جزئیات تکان‌دهنده نشان داد حمایت دولت پاکستان از طالبان فقط حرف نبود؛ از تأمین پول و سوخت و مهمات گرفته تا برنامه‌ریزی عملیات، آموزش، جابه‌جایی نیرو و حتی پشتیبانی رزمی مستقیم ثبت شده است. در بهار همان سال، گزارش‌هایی از عبور روزانه کاروان‌های تدارکاتی از مرز به افغانستان نیز بارها خبر داده‌اند؛ کاری که در تعارض صریح با تحریم‌های سازمان ملل قرار داشت. اینها شواهدی بودند که مسعود با گوشت و خون لمس می‌کرد و بر پایه آن استدلال سیاسی می‌ساخت.

مسعود فقط به گزارش دیگران تکیه نمی‌کرد؛ خودش نیز با صراحت سخن می‌گفت. در واپسین ماه‌های عمرش توضیح داد که ما در جبهه نه فقط با طالبان می‌جنگیم، بلکه با سه نیروی همزمان روبه‌رو هستیم: طالبان، عرب‌های القاعده بن‌لادن و عناصری از مدارس پاکستان همراه با واحدهایی از ارتش منظم پاکستان. او حتی روند عملیاتی دشمن را قدم‌به‌قدم تشریح می‌کرد و می‌گفت طولانی شدن جنگ دقیقاً به اندازه تداوم پشتیبانی پاکستان از طالبان بستگی دارد. این شهادت مستقیم، از زبان خود او، تصویر روشنی از «اکوسیستم جنگ نیابتی» به دست می‌داد که مرکز ثقلش بیرون از افغانستان بود. اکوسیستمی که سال‌ها تجربه مبارزه بر علیه آن، مسعود را آموخته بود که اصل راستی‌آزمایی و مشروط‌سازی در سیاست خارجی قاعده‌ای حتمی است.

با کنار هم گذاشتن این شواهد، نظریه‌های سیاستی مسعود در روابط خارجی روشن می‌شود. مشخصاً در مورد پاکستان، نخست اینکه از نظر مسعود، مسئله یک سوءتفاهم دیپلماتیک ساده نبود، بلکه تضاد منافع ریشه‌ای بود. تا وقتی اسلام‌آباد افغانستان را بخشی از پرونده امنیت داخلی خود حساب می‌کند، هر نوع نزدیکی بی‌قیدوشرط، خیلی زود به نفوذ نظام‌مند، باج‌گیری پی‌درپی و اعمال حق‌وتوی عملی بر تصمیم‌های کلان افغانستان تبدیل می‌شود که در حال حاضر در رژیم طالبان نیز چنین امری در حال اجراست.

دوم، مسعود به‌خوبی از این آگاه بود که افراطیت یک اتفاق مقطعی نیست؛ یک ظرفیت نیابتی است: شبکه‌ای از مدرسه‌ها و سازمان‌ها در پاکستان که پیوسته سربازگیری، آموزش، پناهگاه و تدارک فراهم می‌کنند و هر وقت لازم شد، به‌عنوان ابزار فشار به کار انداخته می‌شوند. برای نمونه، مدرسه «دارالعلوم حقانیه» در اکوره ختک، که حتی به «دانشگاه جهاد» معروف است، سال‌ها شاگردانی پرورده که بعدتر رهبران طالبان و شبکه حقانی شده‌اند (از جلال‌الدین حقانی تا اختر منصور و سراج‌الدین حقانی). این مدرسه بارها خبرساز شده که چگونه با روایت تندروانه جنگ تولید می‌کند؛ که این یعنی خط تولید دائمی جنگجو و جنگ‌افزار در خدمت دستگاه‌های امنیتی پاکستان. در هند نیز، لشکر طیبه که از سوی سازمان ملل در فهرست تحریم‌ها قرار دارد، به‌عنوان طراح حملات هماهنگ بمبئی در سال ۲۰۰۸ شناخته شد؛ رویدادی که ۱۶۶ کشته برجا گذاشت. این گروه که در پاکستان مستقر است، در موارد تروریستی دیگری هم مسئولیت پذیرفته و بارها به‌عنوان ابزاری کم‌هزینه برای فشار آوردن بر هند به کار گرفته شده است. منابع امنیتی معتبر همین نسبت را تأیید کرده‌اند؛ یعنی یک شبکه مستقر در پاکستان می‌تواند هر زمان لازم باشد، حملات هدفمند را در خاک هند تولید کند. نمونه دیگر، جیش محمد است که دهلی رسماً اعلام کرد حمله پولوامه در سال ۲۰۱۹ کار همین گروه مستقر در پاکستان بود؛ و در پی آن، هند پایگاه آموزشی منسوب به این گروه را در بالاکوت هدف قرار داد.

سوم، دوگانگی پایدار است. پاکستان در ظاهر خود را شریک صلح و همکاری نشان می‌دهد، اما در پشت پرده اهرم نفوذ را حفظ می‌کند و همین، محاسبه طرف مقابل را پرخطا می‌سازد. در بیست سال دوره جمهوریت، اسلام‌آباد خود را شریک اصلی ایالات متحده در جنگ علیه تروریزم معرفی می‌کرد؛ حال آنکه مقامات همان کشور، در گذشته و امروز، بارها علناً گفته‌اند خانواده‌های طالبان در حومه‌های اسلام‌آباد زندگی می‌کنند و زخمی‌هایشان برای درمان به شفاخانه‌های پاکستان منتقل می‌شوند. پیش‌تر نیز در ۲۰۱۶، سرتاج عزیز، مشاور ارشد نخست‌وزیر پاکستان، حضور رهبران طالبان در پاکستان را اعتراف کرد. سپس در سپتمبر ۲۰۲۱، درست در روزهای چیدن کابینه طالبان، رییس آی‌اس‌آی، جنرال فیض حمید، در کابل ظاهر شد و با جمله «نگران نباشید، همه چیز خوب می‌شود» عملاً جشن پیروزی بیست‌ساله سرمایه‌گذاری و بازی دوگانه‌ای را گرفت که از گذشته تا امروز ادامه یافته است. همچنان در قبال هند، اسلام‌آباد بارها دست داشتن در حملات تروریستی علیه هند را رد کرده است؛ با آنکه حضور و فعالیت آن گروه‌ها در بستر امنیتی پاکستان چیزی پنهان نیست.

ناطق ملک‌زاده فعال جامعه مدنی و خبرنگار است که برای رسانه‌های زیادی در باره مسایل افغانستان تحلیل می‌نویسد.

مسئولیت محتوای مقاله‌هایی‌ که‌ در بخش دیدگاه وب‌سایت آمو منتشر می‌شوند به‌ دوش نویسندگان‌ آن است.

رویدادهای تاریخی دیگری بعد از بُن نیز این درس‌هایی که از احمدشاه مسعود می‌شود آموخت را تأیید می‌کند. اگر امروز به عقب نگاه کنیم، یکی از مهم‌ترین مهرهای تأیید بر هشدارهای مسعود، محل نابود شدن بن‌لادن است: آبوت‌آباد پاکستان، نه کوه‌های افغانستان. اعلامیه رسمی کاخ سفید و گزارش‌های خبری معتبر، محل عملیات و جزئیات آن را ثبت کرده‌اند؛ بعدها گزارش‌های تحقیقی داخل خود پاکستان نیز از به‌اصطلاح «نقایص جدی» در نظام امنیتی سخن گفتند که به زندگی سال‌ها رهبر القاعده در کنار یک آکادمی نظامی انجامیده بود. این پرسش ساده که چگونه چنین پناهگاهی شکل گرفت، برای تحلیلگران امنیتی همان نتیجه مسعود را زنده کرد: اینکه تا وقتی عقبه امن وجود داشته باشد، تهدید پابرجاست.

این قاعده در هر پرونده خارجی صادق است: تا وقتی پشت جبهه حمایتی قطع نشود، تغییر رفتاری پایدار نمی‌شود. با این پیشینه، درسی که جریان‌های ضد طالبان اکنون باید بیاموزند این است که چرا نزدیک شدن بی‌محابا در روابط خارجی، با هر کشوری و به‌ویژه با پاکستان، خطرناک است؟ زیرا هزینه‌های پنهان «آرامش ارزان» دیر یا زود آشکار می‌شود. هر رابطه‌ای اگر با تضمین اجرایی و راستی‌آزمایی همراه نباشد، فردا نیز مانند امروز به اهرم مداخله و مدیریت قضایای افغانستان بدل می‌شود: از نفوذ اطلاعاتی و رسانه‌ای تا دستکاری ترکیب نیروهای امنیتی و تعیین خط قرمز سیاست خارجی. در مقام مطالعه موردی، پرونده پاکستان نشان می‌دهد این هزینه‌ها چگونه واقعی و تکرارشونده‌اند. به تعبیر مسعود، چنین وضعی صلح نیست؛ صلح بی‌کرامت است، آرامشی که در آن حاکمیت و عزت ملی قسط‌قسط معامله می‌شود و دوام ندارد. افزون بر این، باید دانست گروهی را که «دشمن» می‌نامند، پشت جبهه حمایتی‌اش پاکستان است که تا این قطع نشود، تغییر رفتاری پایدار ناممکن است.

نسخه مسعود چه می‌گوید؟ قطع رابطه نیست؛ قاعده‌مند کردن رابطه است، از موضع قدرت، نه از سر نیاز. نه دشمن‌سازی دایمی و نه ساده‌باوری. درس مسعود می‌گوید سیاست خارجی درست بر سه ستون بنا می‌شود: کرامت، توازن و راستی‌آزمایی. کرامت یعنی هیچ معامله‌ای بدون در نظر گرفتن استقلال و خطوط سرخ ملی پذیرفته نشود. توازن یعنی همسایه‌داری و تعامل با همه کشورها مهم است، اما نه به قیمت زیر پا کردن منافع کشور؛ باید شبکه‌ای از روابط فعال با منطقه و جهان ساخت تا هیچ طرف نتواند بر کابل حق‌وتو تحمیل کند. و راستی‌آزمایی یعنی هر وعده به شاخص‌های روشن و قابل سنجش گره بخورد و هر امتیاز در برابر تغییر دیدنی داده شود.

همزمان باید قدرت داخلی را بالا کشید. در سطح اجرایی، وحدت سیاسی برای سخن گفتن با یک صدا، شفافیت در نهادهای امنیتی و کنترل مرز و گمرکات، هزینه مداخله را بالا می‌برد و اهرم‌های نفوذ بیرونی را کم می‌کند. اگر درون سست باشد، بیرون هر بار همان بازی قدیمی را تکرار می‌کند. این پیش‌شرط برای هر نوع رابطه خارجی صادق است؛ و در کیس پاکستان اهمیتی دوچندان دارد.

بیست سال جمهوریت و چهار سال پس از بازگشت طالبان، خود بهترین شاهد بر درستی هشدارهای مسعود است؛ هشدارهایی که او سال‌ها پیش گفت و امروز همچنان تازه است. پس در سالگرد بیست‌وچهارم شهادت او، سخن از گذشته فقط یادبود نیست؛ نقشه راه برای همه جریان‌ها، به‌خصوص جریان‌های ضد طالبان است. ما می‌توانیم در چارچوب یک سیاست خارجی آزاد، متوازن و مشروط، با همه کشورها ازجمله همسایگان کار کنیم؛ اما با چشم باز، هوشیاری کامل و پایبندی به منافع ملی افغانستان. در غیر آن، تجربه نشان داده است کشورهای همسایه، به‌خصوص پاکستان، بارها منافع نظامی خود را با خون مردم افغانستان ساخته است. اگر این خط را نگه داریم، سیاست خارجی ما انسانی می‌ماند، عقلانی می‌ماند و در خدمت کرامت ملی می‌ماند؛ وگرنه، همان بازی‌های کهنه هر بازیگر مداخله‌جو – که نمونه روشنش در این مطلب پاکستان بود – ما را دوباره به دور باطلی می‌کشاند که مسعود برای شکستن آن جان داد.