چهارسالگی بازگشت طالبان به قدرت

چهار سال سلطه طالبان: تمامیت‌خواهی با نقاب دین و قومیت

عکس از نشست وزارت معارف طالبان در لیسه امانی در کابل

این مقاله تلاش دارد با رویکرد انتقادی، ماهیت ایدئولوژیک، قومی و دینی طالبان را تحلیل کند. این تحلیل با تکیه بر مفاهیم نظام‌های تمامیت‌خواه، هژمونی قومی و تضاد میان قرائت طالبانی از دین با ساختارهای مدرن حقوق‌محور، به ابعاد درونی و بیرونی این پروژه سیاسی-نظامی می‌پردازد. مقاله در پایان چند راه‌حل برای مقابله با این نظم استبدادی پیشنهاد می‌کند.

مقدمه

بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ فصل تازه‌ای از بحران سیاسی، اجتماعی و تمدنی در افغانستان گشود. آنچه امروز در افغانستان حاکم است، نه‌تنها یک گروه شورشی بلکه نمایندۀ یک پروژه سیستماتیک بیرونی است که با بهره‌گیری از دو عنصر دیانت و قومیت، توانسته ساختاری تمامیت‌خواه را بر مردم افغانستان تحمیل کند. این مقاله با بررسی ریشه‌های ایدئولوژیک، تاریخی و ژئوپولیتیکی سلطۀ طالبان، به تحلیل ساختار قدرت در افغانستان امروز می‌پردازد.

هویت و ماهیت طالبان

طالبان برخلاف تصور رایج، جنبشی خودجوش و بومی نبوده‌اند. این گروه از بدو پیدایش، از حمایت دولت پاکستان، برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و در مواردی سکوت معنادار قدرت‌های غربی برخوردار بوده‌اند (Rashid, 2010). شکل‌گیری مجدد طالبان در ۲۰۲۱ نیز در سایه خروج امریکا و فروپاشی نظام جمهوریت، نتیجهٔ طراحی از پیش‌تعیین‌شده‌ای بود که بر بستر دو مؤلفهٔ دیانت و قومیت عمل کرد. این دو عنصر که در تاریخ معاصر افغانستان بارها به ابزار سلطه بدل شده‌اند، به طالبان کمک کرده‌اند تا هم پشتیبانی بخشی از قوم پشتون را با خود داشته باشند و هم دهان سایر اقوام را با شمشیر دین ببندند.

قرائت طالبان از دین، قرائتی تکلیف‌محور و اقتدارگراست که با ساختارهای مدرن حقوق‌محور سازگار نیست (Roy, 2004). از سوی دیگر، قومیت، به‌ویژه پشتون‌محوری، ستون قدرت طالبان را شکل داده است. پشتون‌ها با وجود آنکه اکثریت مطلق جمعیت افغانستان نیستند، اما همواره در قدرت سیاسی نقش غالب داشته‌اند (Barfield, 2010). حضور وسیع‌تر این قوم در پاکستان، پیوندی عمیق میان سیاست قومی و ژئوپولیتیک ایجاد کرده است. دیانت در قرائت طالبانی نه نجات‌بخش است و نه روحانی، بلکه به ابزاری برای اطاعت کورکورانه و سرکوب بدل شده است. در این قرائت، دین نه مایۀ رهایی بلکه ابزار انقیاد است. هم‌زمان، قومیت، به‌ویژه پشتون‌گرایی سیاسی، به ستون فقرات قدرت طالبان بدل شده است.

طالبان یک نظام تمامیت‌خواه کلاسیک را بازنمایی می‌کنند؛ نظامی که در آن هیچ عرصه‌ای از زندگی خصوصی و عمومی بیرون از کنترل ایدئولوژی رسمی قرار ندارد. به تعبیر هانا آرنت (۱۹۵۱)، نظام‌های تمامیت‌خواه تلاش می‌کنند تا تمامی وجوه زندگی فردی و اجتماعی را تحت سلطه بگیرند. در نظام طالبانی، نه‌تنها زنان، بلکه مردان، اقلیت‌ها و حتی پشتون‌هایی که با قرائت رسمی مخالف‌اند، حذف می‌شوند. این نظام، نمونه‌ی کلاسیک یک تمامیت‌خواهی دینی است؛ جایی که فرد، آزادی، انتخاب و حقوق، همگی قربانی «حاکمیت دینی» می‌شوند، اما در عمل، این حاکمیت دینی چیزی جز سلطۀ یک قوم و گروه خاص نیست.

نظام طالبان در تضاد بنیادین با ساختار دولت-ملت مدرن، شهروندی، برابری جنسیتی، آزادی بیان و پلورالیسم مذهبی و قومی قرار دارد. این گروه نه‌تنها در عمل، بلکه در نظریه نیز با حقوق بشر بیگانه است. به گفتۀ Ghamari-Tabrizi (2007)، نظام‌های دینی بنیادگرا اغلب از مفاهیم مدرن چون «حق» عبور کرده و آن را به نفع «تکلیف» و «طاعت» جایگزین می‌کنند. تحمیل قرائت طالبانی از دین بر یک جامعۀ متکثر که اقوام، زبان‌ها، مذاهب و فرهنگ‌های گوناگون را در خود دارد، نه‌تنها ناسازگار بلکه فاجعه‌بار است. شهروند در نگاه طالبان وجود ندارد؛ تنها مسلمان طالب‌پذیر مجاز به زندگی است.

عوامل و پیامدها

در سطح کلان، طالبان را می‌توان بخشی از بازگشت جهان سوم به ساختارهای کهن و ایدئولوژیک دانست. تقابل رئالیسم و آیدیالیسم در سیاست جهانی، دست‌کم در مورد کشورهای توسعه‌نیافته، به نفع بازگشت به دیکتاتوری، ناسیونالیسم مذهبی و ایدئولوژی‌های ضدمدرن پایان یافته است. نظام‌هایی مثل طالبان در این بستر جهانی قابل فهم‌اند: جایی که مشروعیت نه از مردم، بلکه از مذهب، قوم و اقتدار می‌آید.

هرچند طالبان با شعارهای دینی حکومت می‌کنند، اما بقای آن‌ها وابسته به ملاحظات ژئوپولیتیکی قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی است. پاکستان، ایران، چین و روسیه هر یک به نحوی با نظم کنونی افغانستان کنار آمده‌اند. غرب نیز، پس از خروج، با سکوت و گاه تعامل محدود، طالبان را به‌عنوان یک واقعیت سیاسی پذیرفته است (Rubin, 2022).

از میان رفتن آموزش دختران، ممنوعیت کار زنان، حذف زبان فارسی از اسناد رسمی، تبعیض مذهبی علیه هزاره‌ها و شیعیان، و حاشیه‌نشینی تاجیک‌ها و ازبک‌ها، همگی بخشی از نظم آپارتاید طالبانی‌اند. به تعبیر Butler (2021)، حذف زنان از فضای عمومی، نوعی «نامرئی‌سازی اجتماعی» است که به مرگ سیاسی می‌انجامد.

مردم افغانستان، برخلاف تصور بسیاری از ناظران، نه به‌خاطر همدلی با طالبان بلکه به‌خاطر یأس و بی‌باوری، واکنشی نشان نمی‌دهند. تجربه بهار عربی نشان داده است که خیزش‌های مردمی بدون ساختارهای قوی سیاسی، به فاجعه منتهی می‌شوند. از سوی دیگر، مبارزه پرهزینه است و سود آن را اغلب بازیگران خارجی می‌برند.

راه‌حل‌ها: چه باید کرد؟

الف: تولید دانش و آگاهی درون‌زا از طریق رسانه، هنر و شبکه‌های اجتماعی

ب: تشکیل ائتلاف‌های سیاسی چندقومیتی و فراتر از مرزهای هویتی

ج: تقویت جامعه مدنی در تبعید و فشار هدفمند بر نهادهای بین‌المللی

د: توانمندسازی زنان، اقلیت‌ها و نسل نو در خارج از کشور

هـ: حمایت از مقاومت مدنی و خلاقانه درون افغانستان

نتیجه‌گیری

سلطه طالبان بر افغانستان، نه یک پدیده محلی، بلکه محصول تلاقی پروژه‌های ایدئولوژیک، قومی و ژئوپولیتیکی است. آنچه جامعه افغانستان را تهدید می‌کند، نه فقط استبداد دینی، بلکه نوعی بازگشت به بدویت سیاسی در پوشش دین و سنت است. امید زمانی زنده می‌ماند که مقاومت به آگاهی گره بخورد و مبارزه به ساختار. پایان این شب تاریک، تنها با نوری از درون ممکن است.

کلیدواژه‌ها: طالبان، تمامیت‌خواهی، اسلام سیاسی، قوم‌گرایی، حقوق بشر، افغانستان، مقاومت مدنی

منابع

Arendt, H. (1951). The Origins of Totalitarianism. Harcourt.

Barfield, T. (2010). Afghanistan: A Cultural and Political History. Princeton University Press.

Butler, J. (2021). The Force of Nonviolence. Verso.

Ghamari-Tabrizi, B. (2007). Islam and Dissent in Postrevolutionary Iran. I.B. Tauris.

Rashid, A. (2010). Taliban: Militant Islam, Oil and Fundamentalism in Central Asia. Yale University Press.

Roy, O. (2004). Globalized Islam: The Search for a New Ummah. Columbia University Press.

Rubin, B. R. (2022). “Afghanistan after the US Withdrawal: Regional Stakes and Global Responses.” Foreign Affairs.

محمد افضلی مدرک دکترای خود را از دانشگاه دهلی دریافت کرده و پیش از آن به عنوان استاد دانشگاه هرات تدریس کرده است. علاوه بر این، او بیست سال در چوکات وزارت امور خارجه افغانستان در داخل و خارج کشور (از ریاست نمایندگی وزارت خارجه در هرات تا مستشار وزیرمختار در هند) کار کرده است. او کتاب هایی در زمینه ادبیات و تاریخ نوشته و چند کتاب نیز از انگلیسی به فارسی ترجمه کرده است.

مسئولیت محتوای مقاله‌هایی‌ که‌ در بخش دیدگاه وب‌سایت آمو منتشر می‌شوند به‌ دوش نویسندگان‌ آن است.