جهان و منطقه

خاورمیانه؛ در آتش رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی

در یک سال گذشته، خاورمیانه دوباره از میان دود و خون عبور کرد، اما برخلاف انتظار، به صلح نرسید؛ بلکه وارد مرحله‌ای از بی‌نظمی ژئوپلیتیک، آشفتگی قدرت و مرگ امیدهای دیرینه شد. جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل، فاجعه انسانی در غزه و فروپاشی حکومت اسد در سوریه تنها گوشه‌هایی از یک شتاب سیاسی کم‌سابقه‌اند. پرسش اصلی این است: آینده قدرت در خاورمیانه در دستان چه کسی خواهد بود؟

تنش‌های ایران و اسرائیل که سال‌ها در سایه جنگ‌های نیابتی و حملات سایبری ادامه داشت، سرانجام در یک نبرد ۱۲روزه به سطح آشکار رسید. در این جنگ کوتاه اما پرشدت، ایران چند پایگاه نظامی در سوریه و عراق را از دست داد، اسرائیل با حملات موشکی و پهپادی از خاک ایران هدف قرار گرفت و سامانه گنبد آهنین نتوانست از ویرانی شهرهایی چون حیفا و تل‌آویو جلوگیری کند. اسرائیل نیز با هدف قراردادن فرماندهان سپاه، تاسیسات هسته‌ای و زیرساخت‌های نفتی ایران، هزینه‌های سنگینی تحمیل کرد. هیچ‌یک از طرف‌ها به پیروزی قاطع دست نیافتند. پیام روشن این جنگ این بود که خط قرمزها شکسته شده و درگیری مستقیم دیگر یک احتمال نیست، بلکه گزینه‌ای واقعی بر میز قدرت‌های منطقه‌ای است.

برنامه غنی‌سازی اورانیوم ایران که سال‌ها مرزی مبهم میان صلح و تهدید بود، پس از این درگیری مستقیم به نقطه بی‌بازگشت رسید. امید به احیای برجام کاملاً از میان رفت. امریکا در حمایت از اسرائیل، تاسیسات هسته‌ای فردو، نطنز و اصفهان را با بمب‌های سنگرشکن هدف قرار داد و این بخش از نزاع را خاتمه داد. هر دو طرف در تبلیغات خود ادعای پیروزی داشتند، اما واقعیت روشن شد: توان نظامی ایران کمتر از حد انتظار بود و اسرائیل هم تاب مقاومت در برابر موشک‌های بالستیک ایران را نداشت. ایران حالا در مرحله آستانه است؛ نه بمب هسته‌ای ساخته و نه برنامه‌اش صرفاً صلح‌آمیز است. اسرائیل در بیانیه‌های رسمی بارها هشدار داده که «اقدام پیش‌دستانه» محتمل است و غرب، به‌ویژه امریکا، با تحریم‌های فزاینده تلاش دارد تهران را در تنگنا قرار دهد، هرچند هنوز نقشه راه روشنی ندارد.

هم‌زمان، سکوت مرگبار جهان در برابر جنایت در فلسطین، ادعاهای حقوق بشری غرب را زیر سوال برده است. غزه پس از ماه‌ها بمباران، محاصره و تخریب، به مرز نابودی کامل رسیده است. بیش از ۸۰ درصد زیرساخت‌های این باریکه ویران و هزاران غیرنظامی کشته شدند. سازمان ملل غزه را رسماً «غیرقابل زیست» اعلام کرده و در همین حال، طرح‌هایی برای تحمیل مدیریت عربی خارجی، با مشارکت مصر، امارات یا حتی عربستان مطرح است. اما افکار عمومی در جهان عرب خشمگین‌تر از همیشه است و همین خشم، اعتبار دولت‌های عربی حامی عادی‌سازی روابط با اسرائیل را با تهدیدی جدی روبه‌رو کرده است.

فروپاشی حکومت بشار اسد، پس از بیش از یک دهه جنگ داخلی و بقا با حمایت روسیه و ایران، شوک بزرگی به نظم خاورمیانه وارد کرد. سوریه عملاً میان قدرت‌های خارجی تقسیم شده است: ترکیه نفوذ خود را در شمال گسترش داده، کردها در شرق تحت حمایت امریکا هستند و گروه‌های نیابتی ایران در غرب و جنوب، بدون یک مرکز سیاسی قدرتمند، با خلأ رهبری مواجه‌اند. سقوط دمشق نه‌تنها خط زمینی نفوذ ایران را قطع کرد، بلکه حمایت این کشور از حزب‌الله و گروه‌های مقاومت فلسطینی را نیز با چالش جدی روبه‌رو ساخت.

پیمان‌های عادی‌سازی روابط بین اسرائیل و برخی کشورهای عربی که در دوره ترمپ با عنوان «معاهده ابراهیم» شناخته می‌شد، حالا با لرزش و ابهام مواجه‌اند. امارات و بحرین همچنان روابط اقتصادی و امنیتی با اسرائیل را حفظ کرده‌اند، اما عربستان سعودی که قرار بود حلقه طلایی این زنجیر باشد، تاکتیکی عقب‌نشینی کرده است. مراکش و سودان نیز زیر فشار داخلی و بین‌المللی دچار تردید شده‌اند. اسرائیل اکنون می‌کوشد خلأ دیپلماتیک را با تقویت همکاری‌های نظامی و اطلاعاتی با امارات جبران کند.

با محدودشدن حوزه نفوذ زمینی ایران، تمرکز تهران بر تنگه هرمز افزایش یافته است. سپاه پاسداران حضور دریایی خود را گسترش داده و تهدیدات بستن تنگه دوباره شنیده می‌شود. در مقابل، امریکا و متحدان اروپایی‌اش ناوگان‌های مشترکی برای تامین امنیت مسیر عبور نفت و گاز ایجاد کرده‌اند. در این وضعیت، یک اشتباه، یک حمله محدود یا حتی یک روایت جعلی رسانه‌ای می‌تواند جرقه یک جنگ بزرگ منطقه‌ای باشد.

امروز نقش قدرت‌های بزرگ در خاورمیانه از مدیریت مستقیم به کنترل از راه دور تغییر یافته است. امریکا دیگر علاقه‌ای به بازسازی منطقه ندارد و تنها به مهار ایران، حفظ امنیت اسرائیل و حفاظت از مسیرهای انرژی می‌اندیشد. چین، با دیپلماسی آرام، می‌کوشد روابط اقتصادی خود را با کشورهای عربی و ایران گسترش دهد، اما تمایلی به دخالت نظامی ندارد. روسیه، با سقوط اسد، یکی از بزرگ‌ترین بازندگان تحولات اخیر است و درگیر باتلاق جنگ اوکراین، دیگر توان حفظ نفوذ گذشته‌اش در سوریه و لیبیا را ندارد.

خاورمیانه امروز دیگر یک بازی دو قطبی میان ایران و اسرائیل نیست. جهان عرب پراکنده و بی‌ثبات است. ایران و اسرائیل درگیرند، اما هیچ‌کدام توان پیروزی قاطع ندارند. امریکا ناظری محتاط است و چین و روسیه، منافع‌محور و غیرمداخله‌گر باقی مانده‌اند. در غیاب یک قدرت مرکزی یا ائتلاف منطقه‌ای، خاورمیانه در حال حرکت به‌سوی نوعی «بی‌قطبی ژئوپلیتیک» است؛ خطرناک‌ترین شکل بی‌نظمی که می‌تواند آینده کل منطقه را گروگان بگیرد. وضعیت کنونی یعنی بی‌ثباتی، غیرقابل پیش‌بینی بودن و آمادگی برای یک انفجار بزرگ.

سیدمحمود همرزم نویسنده و پژوهشگر است.

مسئولیت محتوای مقاله‌هایی‌ که‌ در بخش دیدگاه وب‌سایت آمو منتشر می‌شوند به‌ دوش نویسندگان‌ آن است.