در فبروری سال روان حملههای گسترده اسراییل و امریکا علیه ایران، یک تصور متفاوت از آن چه امروز شاهد آن هستیم، در نزد اکثریت تحلیلگران امور امنیتی و سیاسی ایجاد کرده بود.
در آغاز با در نظرداشت حملههای گسترده که منتج به کشته شدن رهبر و اعضای ارشد جمهوری اسلامی ایران، هدف قرارگرفتن اهداف استراتیژیک، تخریب قسمت مهم از تاسیسات نظامی و استخباراتی، تشدید تحریمها اقتصادی و تبلیغات وسیع و گسترده در برابر جمهوری اسلامی ایران، این شک را به میان آورده بود که ممکن نیست مقامات ملکی و نظامی آن کشور تاب مقاومت را داشته باشند، و کم از کم ممکن است زمامداران حاکم در ایران به خواستههای امریکا و اسراییل تمکین کنند.
اما، پس از تشنجات سخت و تقابل نظامی و سیاسی اینک ملاحظه مشاهده میشود که اوضاع به گونه متفاوت پیشرفت کند و آن این که مقامات، دستگاه دیپلماسی در واشنگتن و به ویژه شخص دونالد ترمپ رئیس جمهور امریکا، پس از مذاکرات مستقیم و غیر مستقیم وارد مرحلهای از توافق برای صلح بین دو کشور میشود.
نکته مورد توجه دراین انکشاف آن است که مقامات امریکایی پس از مذاکرات و چانه زدنها با ایرانیها به خواستههای جمهوری اسلامی توافق میکنند، و این در حالی است که در آغاز حملههای اسرائیل و امریکا بر ایران مواضع آنها و به ویژه اظهارات ترمپ به گونهای دیگری بود، چنانکه در فبروری سال ۲۰۲۶ ترمپ به قوای مسلح ایران چنین پیام میداد :«سلاحهای خود را به زمین بگذارید و از مصونیت کامل برخوردار شوید؛ در غیر این صورت با مرگ حتمی روبرو خواهید شد.» اما در ۱۵ جون ترمپ نوشت:«توافق با جمهوری اسلامی ایران اکنون کامل شده است به همه تبریک میگویم .»
با در نظر داشت نکات فوق الذکر سؤال اینجا است که چرا ترمپ از سیاست و اعمال هجومیاش بر ضد ایران تنزل کرد؟ در آغاز از تسلیم بی قید شرط گفت و حالا توافق را به همه تبریک می گوید!
جدا از برخورد و صفات شخصی رئیس جمهور ترمپ، عوامل ذیل میتواند سبب تغییر موضع ترمپ و در مجموع دستگاه سیاست خارجی امریکا شده باشند:
۱-هراس از تداوم جنگ و درگیری در یک جنگ طولانی مدت در آغاز، ممکن محاسبات امریکاییها واسراییلیها این بوده باشد، که بهزودی خواهند توانست کار جمهوری اسلامی را یکطرفه کنند، اما جریان مقاومت ایران این محاسبه را نادرست ثابت ساخت؛ بنا امریکا نمیخواست وارد یک جنگ طولانی با ابعاد وسیع و بازی گران ملموس و غیر ملموس شود؛
۲ – پر هزینه بودن جنگ؛
۳- عدم همکاری متحدین منطقوی؛ بخصوص کشورهای عربی خلیج و هم چنان تمایل آنها به توقف عملیات نظامی در منطقه و بخصوص بر ضد ایران؛
۴ – عدم تمایل همکاری متحدان استراتیژیک امریکا بخصوص دول عضو ناتو در جنگ با ایران و بر عکس مواضع ضد جنگی علنی و تلویحی کشورهای اروپایی؛
۵- فشار ذهنیت داخلی امریکاییها در مخالفت با تداوم جنگ؛
۶ – از دست دادن آرای امریکاییها در انتخابات آینده برای حزب ترامپ؛ و
۷ – در صورت تداوم جنگ، افتادن ایران بطور کامل در دامن چین و روسیه.
بنابراین با وجود آن که سیاست و اقدامات دونالد ترمپ در آغاز باجدیت و توام با فشار واقدامات شدید و قهرآمیز آغاز شد، اما ملاحظات نظامی، امنیتی، سیاسی و اقتصادی او را وادار کرد در نخست به مذاکره تمایل نشان دهد و برای انجام آن اقدام کند، و از گزینههای صلحآمیز بهره گیرد، بدین گونه با تغییر در استراتیژی سیاسی خود ترمپ تن به صلح با ایران داد. و اینک ما شاهد انعقاد توافقنامه صلح بین دو طرف اصلی مخاصمت هستیم.
نصرالله ستانکزی آگاه مسایل سیاسی و بینالمللی و استاد پیشین دانشکده حقوق و علوم سیاسی در دانشگاه کابل است.
مسئولیت محتوای مقالههایی که در بخش دیدگاه وبسایت آمو منتشر میشوند به دوش نویسندگان آن است.
