جهان و منطقه

خاورمیانه در آستانه انفجار؛ از افول هژمونی نیولیبرالیزم تا اوج‌گیری رقابت‌های ژیوپولیتیک در جنگ امریکا و اسرائیل با ایران

در میانه یکی از پرتنش‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خاورمیانه، درگیری میان ایران، امریکا و اسرائیل از یک تقابل صرفاً نظامی فراتر رفته و به آزمونی برای نظم جهانی تبدیل شده است. این جنگ نه‌تنها معادلات امنیتی منطقه را دگرگون کرده، بلکه پرسش‌های جدی درباره پایداری نظم اقتصادی و سیاسی مبتنی بر بازار آزاد و همچنین نقش ایدئولوژی در سیاست قدرت مطرح کرده است.

جنگ میان امریکا، اسرائیل با ایران تنها یک درگیری نظامی محدود نیست، بلکه بخشی از رقابت بزرگ‌تر بر سر نظم ژئوپلیتیک خاورمیانه و حتی نظام جهانی است. در این جنگ، نه‌تنها موشک‌ها و هواپیماها، بلکه اقتصاد جهانی، انرژی، افکار عمومی و نظریه‌های ژئوپلیتیکی نیز به میدان آمده‌اند.

حمله‌های نظامی امریکا و اسرائیل به اهدافی در ایران و پاسخ تهران با موشک‌ها و حمله‌های پهپادی، منطقه‌ای را که پیش از این نیز شکننده بود، به مرحله‌ای تازه از تنش رسانده است. این درگیری هم‌زمان بازار انرژی، مسیرهای دریایی و اتحادهای منطقه‌ای را تحت تأثیر قرار داده است. ایران هرچه در توان دارد، به میدان جنگ گذاشته تا بقای رژیم را حفظ کند.

اما امریکا و اسرائیل بی‌برنامه و با اهداف متفاوت وارد میدان شده‌اند. از بین بردن علی خامنه‌ای، رهبر مذهبی ایران و سران سپاه پاسداران، نه‌تنها به سقوط رژیم ایران نیانجامید، بلکه مقتدرتر در مقابل تجاوز ایستادگی کردند.

امریکا و اسرائیل پس از یک ماه حمله‌های متقابل، از تسلیمی بدون قید و شرط تا ختم جنگ به بن‌بست کنونی را «توییت» کردند. ایران با حمله‌های متقابل به اسرائیل و پایگاه‌های امریکا در منطقه، بستن تنگه هرمز و تهدید حمله به تأسیسات انرژی کشورهای متحد امریکا در منطقه، هژمونی امریکا و متحدانش را به چالش جدی کشانده است.

در تازه‌ترین تهدیدها و اولتیماتوم‌های متقابل، زیرساخت‌های انرژی، تأسیسات هسته‌ای، آب‌شیرین‌کن‌ها در تمام منطقه، در صورت عدم توافق، مورد حمله قرار خواهند گرفت و زندگی میلیون‌ها تن را با خطر جدی مواجه خواهند کرد.

افول هژمونی غرب

افزایش هزینه‌های نظامی، فشار بر بازار انرژی و بی‌ثباتی اقتصادی باعث شده برخی تحلیل‌گران از نشانه‌های فرسایش نفوذ غرب سخن بگویند. نظم مبتنی بر نیولیبرالیزم، که بر تجارت آزاد و ثبات بازارها تأکید دارد، اکنون در برابر بحران‌های ژئوپلیتیک با چالش جدی روبه‌رو شده است. این تحول، پرسش‌هایی درباره توانایی غرب در مدیریت بحران‌های پیچیده را مطرح می‌کند.

اگر امریکا به تغییر یا تضعیف قاطع ساختار قدرت در ایران دست نیابد، این امر می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از فرسایش کارآمدی نظم مبتنی بر نیولیبرالیزم تعبیر شود. این نظم بر این فرض استوار بود که برتری اقتصادی، شبکه‌های مالی جهانی و ابزارهای فشار غیرنظامی می‌توانند رفتار دولت‌ها را تغییر دهند. ناکامی در تحقق چنین اهدافی، این تصور را تضعیف می‌کند که قدرت اقتصادی و نهادهای جهانی به‌تنهایی قادر به مهار بازیگران منطقه‌ای هستند.

بسیاری تحلیل‌گران می‌گویند حتی اگر امریکا در میدان نظامی برتری داشته باشد، در عرصه اقتصادی و ژئوپلیتیک با فرسایش قدرت مواجه است.
در چنین وضعیتی، ادعای رهبری بلامنازع غرب، به‌ویژه امریکا، با چالش روبه‌رو شده است. اگر یک قدرت منطقه‌ای بتواند در برابر فشارهای ترکیبی نظامی و اقتصادی مقاومت کند، این پیام به سایر بازیگران منتقل می‌شود که هژمونی غرب مطلق و بدون جایگزین نیست.

این امر می‌تواند به افزایش استقلال‌طلبی کشورها، گسترش ائتلاف‌های غیرغربی و تقویت نقش قدرت‌هایی مانند چین و روسیه در خاورمیانه منجر شود.

در نهایت، نتیجه چنین روندی می‌تواند بازتعریف توازن قدرت در منطقه باشد؛ جایی که نفوذ غرب کاهش یافته و بازیگران محلی نقش پررنگ‌تری در تعیین سرنوشت خود ایفا می‌کنند. این تحول لزوماً به معنای «پایان کامل» هژمونی غرب نیست، اما نشان‌دهنده ورود به مرحله‌ای است که در آن برتری غرب دیگر بدیهی و تضمین‌شده نیست و باید در برابر واقعیت‌های جدید ژئوپلیتیک بازتعریف شود.

نفت و تنگه هرمز؛ شاهرگ قدرت

در این میان، انرژی به یکی از تعیین‌کننده‌ترین متغیرها تبدیل شده است. تنگه هرمز، که بخش قابل توجهی از نفت جهان از آن عبور می‌کند، در مرکز نگرانی‌ها قرار دارد. اکنون اختلال در این مسیر توانسته قیمت انرژی را به‌سرعت افزایش داده و زنجیره تأمین جهانی را مختل کند. این مسئله نشان می‌دهد که جنگ، مستقیماً به اقتصاد جهانی گره خورده است و در عین حال، بسیاری از کشورها برای ثابت نگه‌داشتن بازار سهام، برای اولین بار بخش‌های عمده ذخایر استراتژیک نفتی‌شان را در بازار عرضه کردند.

ایران تنگه هرمز را به‌عنوان یک اهرم ژئوپلیتیک و اقتصادی می‌بیند، نه صرفاً یک مسیر دریایی. حتی تهدید به بستن یا ناامن‌سازی این گلوگاه، بازار جهانی انرژی را متلاطم کرده، قیمت نفت را بالا برده و فشار مستقیم بر اقتصادهای وابسته به واردات انرژی وارد کرده است.

در منطق جنگ نامتقارن، ایران تلاش می‌کند عدم توازن نظامی با امریکا را جبران کند. ابزارهایی مانند مین‌گذاری، قایق‌های تندرو و موشک‌های ساحلی به این کشور امکان می‌دهد بدون ورود به یک جنگ کلاسیک، هزینه‌های سنگینی بر طرف مقابل تحمیل کرده و تنگه را عملاً ناامن کند؛ به‌گونه‌ای که بدون مجوز ایران، هیچ کشتی نتواند عبور کند.

در مقابل، امریکا از نظر نظامی توان باز نگه‌داشتن مسیر را دارد، اما این کار ساده و فوری نیست. پاک‌سازی تهدیدها، تأمین امنیت کشتی‌ها و کنترول کامل منطقه نیازمند عملیات پیچیده، زمان‌بر و پرهزینه است؛ آن هم در شرایطی که هر اقدام می‌تواند به تشدید درگیری منجر شود و امن‌سازی این تنگه با حضور نظامی و سقوط رژیم ایران ممکن خواهد بود.

در نهایت، مسئله فقط توان نظامی نیست، بلکه محاسبه هزینه و ریسک است. باز کردن کامل تنگه ممکن است به جنگی گسترده‌تر در خلیج فارس منجر شود؛ به همین دلیل، امریکا به‌جای سرنگونی رژیم و پایان جنگ، به مدیریت بحران روی می‌آورد، در حالی که ایران از همین فضای پرریسک برای حفظ فشار استراتژیک استفاده می‌کند.

بن‌بست نظامی

نشانه‌های روشنی از یک پیروزی قاطع در میدان دیده نمی‌شود. امریکا و اسرائیل با تکیه بر برتری تکنولوژیک و اطلاعاتی توانسته‌اند ضربات قابل توجهی وارد کنند، اما این برتری به فروپاشی توان راهبردی ایران منجر نشده است. در مقابل، ایران با بهره‌گیری از تاکتیک‌های نامتقارن و پراکندگی زیرساخت‌ها، جنگ را به سمت فرسایش سوق داده است. این وضعیت با منطق رئالیسم همخوانی دارد؛ جایی که بقا و حفظ موازنه قدرت، اولویت اصلی بازیگران است.

به باور برخی از تحلیل‌گران خاورمیانه، امریکا در مورد توان نظامی ایران دچار اشتباه محاسباتی شده است. ترمپ می‌خواست سناریویی شبیه ونزوئلا رقم بخورد که با از بین بردن رهبر مذهبی ایران به اهداف‌شان برسند، ولی عکس آن رخ داد و مقاومت شدید و بلافاصله حمله‌های ایران به اسرائیل و پایگاه‌های امریکا در کشورهای منطقه، با حجم وسیع، امریکا و متحدانش را غافلگیر کرده است و اکنون رهایی از این مخمصه بسیار دشوار و پرهزینه خواهد بود.

سنتکام اعلام کرده است که تاکنون بیش از ۱۵ هزار حمله در نقاط مختلف ایران انجام شده است. هم‌زمان، پنتاگون از کاخ سفید درخواست بودجه‌ای حدود ۲۰۰ میلیارد دالر برای ادامه این جنگ کرده؛ رقمی که در مدت‌زمانی کوتاه، در مقایسه با مجموع کمک‌های نظامی امریکا به اوکراین طی چهار سال گذشته، قابل توجه و حتی فراتر ارزیابی می‌شود. با این حال، پرسش اساسی همچنان پابرجاست: چرا با وجود این حجم از حمله‌ها، توان نظامی و به‌ویژه ظرفیت موشکی ایران همچنان حفظ شده و در سطح افکار عمومی، روایت تاب‌آوری ایران دست بالا را دارد؟
بسیاری از تحلیل‌گران بر این باورند که یکی از عوامل کلیدی، اتکای ایران به زیرساخت‌های نظامی پراکنده و پنهان، از جمله تأسیسات زیرزمینی در مناطق کوهستانی و ساحلی است؛ شبکه‌هایی که گفته می‌شود دارای ورودی‌های متعدد و عمق استراتژیک‌اند و هدف‌گیری آن‌ها حتی با بمب‌های سنگرشکن پیشرفته نیز آسان نیست. در کنار این، ایران با تکیه بر راهبرد جنگ نامتقارن توانسته هزینه‌های طرف مقابل را بالا ببرد و مانع از دستیابی به یک پیروزی سریع و قاطع شود. در نتیجه، میدان نبرد به‌سمت یک بن‌بست فرسایشی حرکت کرده است: از یک‌سو فشار نظامی و اقتصادی امریکا و اسرائیل ادامه دارد و از سوی دیگر، ایران با حفظ بخشی از توان بازدارندگی خود تلاش می‌کند موازنه را بر هم نزند. این وضعیت، چشم‌انداز جنگ را پیچیده‌تر کرده و احتمال کشیده‌شدن آن به یک تقابل طولانی‌مدت را افزایش داده است.

فشارهای داخلی؛
امریکا

فشارهای داخلی علیه ترمپ در جنگ با ایران از چند جهت هم‌زمان شکل گرفته است: شکاف سیاسی عمیق در کانگرس، انتقاد شدید دموکرات‌ها و حتی بخشی از جمهوری‌خواهان، و مهم‌تر از همه تناقض آشکار با شعار «امریکا در اولویت» که وعده پایان‌دادن به جنگ‌های خارجی را می‌داد. بسیاری از تحلیل‌گران معتقدند که این جنگ بدون استراتژی روشن آغاز شده و نتوانسته برای افکار عمومی امریکا توجیه قانع‌کننده‌ای ارائه کند، به‌ویژه وقتی اهداف نهایی و هزینه‌های احتمالی آن مبهم باقی مانده است.

در کنار این، فشار اقتصادی نقش تعیین‌کننده‌ای داشته است؛ افزایش قیمت انرژی، رشد تورم و نگرانی از هزینه‌های میلیاردی جنگ باعث شده بخش بزرگی از جامعه امریکا به این درگیری با دیده تردید نگاه کند. هم‌زمان، فضای بی‌اعتمادی ناشی از پرونده‌های جنجالی مانند جفری اپستین در افکار عمومی، هنوز زیر سایه جنگ زنده است و به تضعیف اعتماد نسبت به نخبگان سیاسی و حلقه‌های قدرت انجامیده است. این فضای بی‌اعتمادی باعث شده روایت‌های رسمی دولت درباره جنگ کمتر پذیرفته شود و مردم انگیزه‌های پشت پرده را زیر سؤال ببرند.


در سطح امنیتی، استعفای رئیس بخش ضدتروریزم در برخی گزارش‌ها مرتبط با نهادهایی چون وزارت امنیت داخلی امریکا نشانه‌ای از اختلافات عمیق در داخل ساختار قدرت تلقی شده است. گفته می‌شود این استعفا به دلیل نگرانی از گسترش جنگ، نبود هماهنگی استراتژیک و احتمال افزایش تهدیدات تلافی‌جویانه علیه منافع امریکا صورت گرفته است. چنین رخدادهایی پیام روشنی دارد: حتی در درون سیستم امنیتی نیز اجماع کاملی درباره مدیریت جنگ وجود ندارد.
در نهایت، این جنگ می‌تواند تأثیر قابل‌توجهی بر انتخابات آینده امریکا بگذارد. اگر جنگ طولانی و پرهزینه شود، احتمال کاهش محبوبیت ترمپ و تقویت رقبای او بالا می‌رود، به‌ویژه در میان رأی‌دهندگان مستقل که معمولاً تعیین‌کننده‌اند. در مقابل، اگر او بتواند بدون گسترش درگیری به نتیجه‌ای سریع برسد، ممکن است آن را به‌عنوان نمایش قدرت به نفع خود استفاده کند. اما در مجموع، با توجه به مخالفت بخش بزرگی از افکار عمومی، این جنگ بیش از آن‌که یک فرصت انتخاباتی باشد، به یک ریسک سیاسی و قمار برای او تبدیل شده است.

اسرائیل

در اسرائیل، فشارهای داخلی علیه دولت نتانیاهو در جریان جنگ با ایران در هفته‌های اخیر به‌طور محسوسی افزایش یافته است. علاوه بر شکاف‌های سیاسی و اعتراضات خانواده‌های سربازان و گروگان‌ها، عامل تازه و تعیین‌کننده، افزایش نگرانی‌های امنیتی داخل اسرائیل است. گزارش‌ها از عبور برخی موشک‌های ایرانی از سامانه دفاعی گنبد آهنین باعث شوک روانی در جامعه شده و این تصور را تضعیف کرده که اسرائیل از نظر دفاعی کاملاً مصون است. همین موضوع باعث شده انتقادها از مدیریت جنگ و آمادگی نظامی دولت نتانیاهو شدت بگیرد.


در کنار این، افزایش خسارات مادی و ترس عمومی در شهرها، فشار اجتماعی را چند برابر کرده است. بسیاری از شهروندان اکنون نه‌تنها نگران طولانی‌شدن جنگ‌اند، بلکه نسبت به کارایی سیستم‌های دفاعی و تصمیمات دولت نیز تردید دارند. تحلیل‌گران اسرائیلی هشدار می‌دهند که اگر این روند ادامه یابد، می‌تواند به کاهش شدید اعتماد عمومی، تضعیف ائتلاف حاکم و حتی برگزاری انتخابات زودهنگام منجر شود. در مجموع، عبور موشک‌ها از گنبد آهنین، جنگ را از یک بحران خارجی به یک بحران داخلی امنیتی و سیاسی برای دولت نتانیاهو تبدیل کرده است.


در بحبوحه جنگی فرسایشی و چندجبهه‌ای، هشدار کم‌سابقه‌ای از درون ساختار نظامی اسرائیل مطرح شده است. رئیس ستاد ارتش، در نشست کابینه امنیتی با اشاره به علائم جدی تأکید کرده است که در صورت تداوم کمبود نیروی انسانی، «ارتش ممکن است از درون دچار خود فروپاشی شود». این اظهارنظر، بیش از آن‌که پیش‌بینی یک سقوط فوری باشد، بیانگر نگرانی عمیق از فرسایش تدریجی توان رزمی ارتش است؛ فرسایشی که در نتیجه جنگ طولانی، فشار مداوم بر نیروهای ذخیره و نیاز به حضور هم‌زمان در چند جبهه شکل گرفته است.

ایران

در جریان جنگ، وضعیت داخلی ایران ترکیبی از فشار و انسجام بوده است. با وجود تحریم‌های طولانی، نارضایتی‌های اقتصادی و اعتراضات دوره‌ای، ساختار قدرت در ایران بر پایه نهادهای چندلایه، از دولت تا نهادهای امنیتی و شبکه‌های ایدئولوژیک مذهبی، توانسته ثبات نسبی خود را حفظ کند و حتی با حذف شدن خامنه‌ای، رهبر مذهبی و فرماندهان سپاه، همچنان در برابر حمله‌های سنگین امریکا و اسرائیل تاب آورده‌اند.

در برابر حمله‌های خارجی، ایران از الگوی مقاومت ترکیبی استفاده کرده است؛ یعنی اتکا به توان موشکی، نیروهای نیابتی در منطقه و جنگ نامتقارن. این رویکرد باعث شده هزینه‌های درگیری برای طرف مقابل بالا برود و جنگ به‌صورت فرسایشی ادامه یابد. همچنین دستگاه‌های امنیتی داخلی با کنترول شدید فضا، اجازه نداده‌اند که ناآرامی‌های داخلی به یک بحران هم‌زمان با جنگ خارجی تبدیل شود.


با وجود اعتراضات و سرکوب‌ها، از جمله اعدام برخی مخالفان، نظام سیاسی ایران سقوط نکرده است. یکی از دلایل مهم، نبود یک آلترناتیو منسجم و مورد اجماع در داخل و خارج از کشور است. علاوه بر آن، بخشی از جامعه، حتی اگر منتقد حکومت باشند، در شرایط جنگی ترجیح می‌دهند از تجزیه و فروپاشی کامل و بی‌ثباتی جلوگیری کنند، زیرا تجربه کشورهای منطقه مثل عراق، سوریه و افغانستان نشان داده که خلأ قدرت می‌تواند به آشوب گسترده منجر شود.


در نهایت، نقش مذهب و ناسیونالیسم در این جنگ بسیار پررنگ بوده است. حکومت ایران از گفتمان دفاع مقدس و مفاهیم مذهبی برای بسیج افکار عمومی استفاده می‌کند، در حالی که حس ملی‌گرایی و دفاع از تمامیت ارضی نیز باعث می‌شود حتی برخی منتقدان حکومت در برابر تهاجم خارجی موضع حمایتی بگیرند. این ترکیب از ایدئولوژی مذهبی و هویت ملی، یکی از عوامل کلیدی در دوام نظام و مقاومت جامعه در برابر فشارهای خارجی محسوب می‌شود.

سیدمحمود همرزم نویسنده و پژوهشگر است.

مسئولیت محتوای مقاله‌هایی‌ که‌ در بخش دیدگاه وب‌سایت آمو منتشر می‌شوند به‌ دوش نویسندگان‌ آن است.