تا زمانی که متن کامل تفاهمنامه میان امریکا و ایران امضا و منتشر نشود، هر قضاوت قطعی زودهنگام است. در چنین لحظه هایی، هر طرف تلاش میکند روایت خود را غالب سازد. در این میان، واشنگتن از «پیروزی دیپلماتیک» سخن خواهد گفت، تهران از «ایستادگی و تحمیل عقب نشینی» امریکا و اسرائیل، و اسرائیل هم از «خطر توافق ناقص» هشدار خواهد داد، و بازارهای جهانی بیشتر از هر چیز به قیمت نفت و عبور کشتی ها از تنگه هرمز نگاه خواهند کرد. اما حتی پیش از انتشار متن توافقنامه، میتوان گفت این تفاهمنامه اگر واقعاً همان چیزی باشد که گزارشها نشان میدهند، بیش از آنکه یک توافق جامع صلح یا توافق هستهای باشد، یک سازوکار فوری برای توقف جنگ، بازگشایی تنگه هرمز، پایان دادن به محاصره یا محدودیتهای دریایی، و خریدن زمان برای مذاکرات سختتر آینده است.
در واقع، این یادداشت تفاهم ظاهرا برای چند هدف فوری طراحی شده است: اول: خاموش کردن جنگ مستقیم و جلوگیری از گسترش آن به سراسر منطقه؛ دوم: بازگرداندن جریان انرژی از مسیر تنگه هرمز و کاهش فشار اقتصادی بر بازارهای جهانی؛ سوم: ایجاد یک دوره آتش بس و مذاکره برای بحث بر سر غنی سازی، ذخایر اورانیوم غنی شده، تحریمها و شاید بخشی از بحران لبنان؛ و چهارم: فراهم کردن یک راه خروج سیاسی برای دولت ترمپ، بدون آنکه در ظاهر اعتراف کند جنگ به اهداف بزرگتری که در اوایل بخاطر آن آغاز شده بود نرسیده است.
در واقع، اگر هدف جنگ تغییر رفتار بنیادین ایران، نابودی کامل ظرفیت هستهای، تضعیف شبکههای منطقهای ایران، یا حتی فروپاشی سریع جمهوری اسلامی بود، این تفاهمنامه تاییدی بر این است که امریکا و اسرائیل اصلا به آن اهداف نزدیک نشده اند. جنگ شاید هزینه های سنگینی بر ایران تحمیل کرده باشد، اما بقای حکومت ایران در برابر حملات سنگین امریکا و اسرائیل، برای ایران کمک بزرگی کرده است تا پیام سیاسی قدرتمندی در اختیار گیرد. جمهوری اسلامی اکنون میتواند ادعا کند که نه تنها سقوط نکرد، بلکه توانست با استفاده از موقعیت جغرافیایی خود، مخصوصاً تنگه هرمز، هزینه جنگ را از میدان نظامی به بازار جهانی منتقل کند.
تنگه هرمز قلب این درگیریهای چند ماه گذشته بود و اکنون هم مورد اصلی این تفاهمنامه است. پیش از جنگ، این مسیر حیاتی برای اقتصاد جهام، باز بود. حالا بازگشایی آن به بخشی از معامله تبدیل شده است. این یعنی ایران توانسته تنگه هرمز را به یک ابزار واقعی فشار تبدیل کند. وقتی ایران توانسته است عبور انرژی را تهدید کند، قیمت نفت را بالا ببرد، اقتصادهای آسیایی و غربی را نگران سازد، و دولت امریکا را زیر فشار داخلی قرار دهد، ایران تنگه هرمز را بعنوان یک اهرم بالقوه، نه تنها که در سطح نظامی، بلکه در سطح اقتصادی، سیاسی و روانی هم موفقانه استفاده کرده است. از این منظر، بازگشایی هرمز برای جهان از منظر اقتصادی خبر بسیار خوب است، اما برای امریکا یک پرسش دشوار ایجاد میکند که چرا جنگی آغاز شد که پایان آن بازگرداندن وضعیت به چیزی نزدیک به قبل از جنگ است، آن هم اکنون با هزینه امتیازدهی؟
از زاویه سیاسی نیز این تفاهمنامه برای ترمپ و نتانیاهو ساده قابل فروش نیست. اگر هدف اعلام شده یا نانوشته جنگ، شکستن اراده تهران، تغییر رفتار اساسی ایران یا حتی نزدیک کردن جمهوری اسلامی به فروپاشی بود، نتیجه فعلی بیشتر شبیه عقب نشینی اضطراری توسط امریکا است تا پیروزی. تهران اکنون میتواند ادعا کند که در برابر فشار مشترک امریکا و اسرائیل ایستاد، تنگه هرمز را به اهرم واقعی تبدیل کرد، و امریکا را به میز تفاهم کشاند. برای نتانیاهو نیز این توافق تلخ است، زیرا جنگی که قرار بود فشار بر ایران و متحدانش را افزایش دهد و جمهوری اسلامی را نابود کند، ممکن است با محدودیت بر حملات اسرائیل در لبنان و نفس کشیدن دوباره ایران پایان یابد. به همین دلیل، خطر فروپاشی این توافق زیاد است، زیرا سه طرف با اهداف مختلف و روایتهای متضاد وارد این تفاهمنامه میشوند: امریکا میخواهد شکست را پیروزی بنامد، اسرائیل نمیخواهد میدان جنگ را از دست بدهد، و ایران میخواهد نشان دهد که مقاومتش نتیجه داده است. همین تضادها میتوانند این تفاهمنامه را از همان آغاز شکننده سازند.
در موضوع هستهای، تصویر هنوز مبهمتر است. تا این لحظه، به نظر نمیرسد تفاهمنامه یک توافق هستهای کامل باشد. گزارشها بیشتر از مذاکره درباره ذخایر اورانیوم غنی شده، توقف یا تعلیق غنی سازی، و بحث درباره نحوه راستی آزمایی سخن میگویند؛ نه از یک سازوکار نهایی، دقیق و الزامآور.
حل مسئله هستهای که بخش اصلی این توافق باید میبود، تا هنوز گنگ مانده است که یک مورد مثبت برای ایران است. ایران در گذشته نشان داده که میتواند مذاکرات طولانی را به میدان فرسایش سیاسی تبدیل کند: امتیازهای مرحلهای بگیرد، در جزئیات فنی زمان بخرد، و در عین حال از فضای دیپلماتیک برای کاهش فشار استفاده کند. برای همین، خطر بزرگ این است که این تفاهمنامه به یک «مرحله اول» پر سروصدا تبدیل شود، اما مرحله های بعدی هیچگاه به نتیجه نرسد. در چنین سناریویی، جنگ با اینکه پایان مییابد، بخشی از تحریمها کاهش مییابد و بخشی از دارایی های ایران آزاد شده و تنگه هرمز باز میشود، اما مسئله اصلی یعنی توان هستهای ایران که دلیل اصلی آغاز جنگ بود همچنان به آینده نامعلوم سپرده میشود. اگر چنین شود، نتیجه نهایی ممکن است از توافقی که قبل از جنگ از راه دیپلماسی قابل دستیابی بود، ضعیف تر باشد.
ترمپ اکنون تلاش دارد این تفاهمنامه را در برابر برجام قرار دهد و بگوید آنچه او به دست آورده، از توافق اوباما بهتر است. اما چنین مقایسهای فعلاً بیشتر سیاسی است تا واقعی. برجام، با همه ضعف ها و نقدهایی که به آن وارد بود، یک توافق فنی مفصل با محدودیتهای مشخص، جدول زمانی، سازوکار نظارت و تعهدات روشن بود. تفاهمنامه فعلی، دست کم بر اساس اطلاعات موجود، بیشتر یک چارچوب برای توقف جنگ و آغاز مذاکرات بعدی است. بنابراین تا زمانی که معلوم نشود ذخایر اورانیوم چه میشود، غنیسازی تا چه سطحی و برای چه مدت متوقف میشود، بازرسی ها چگونه انجام میشود، و تحریمها در برابر چه اقدامات قابل راستی آزمایی برداشته میشوند، هیچ مقایسه جدی با برجام ممکن نیست.
با این حال، شباهتهایی نیز وجود دارد که منتقدان برجام نمیتوانند نادیده بگیرند. اگر این تفاهم نامه درباره موشکهای بالستیک ایران چیزی نداشته باشد، درباره گروههای نیابتی ایران در منطقه محدودیت واقعی ایجاد نکند، و تنها در برابر وعدههای هستهای آینده مسیر تحریم زدایی را باز کند، آنگاه بسیاری از همان انتقادهایی که سالها در برابر برجام مطرح میشد، به این توافق نیز وارد خواهد بود. تفاوت فقط این است که این بار امضای احتمالی زیر نام ترمپ خواهد بود، نه اوباما.
بعد منطقهای توافق نیز بسیار مهم است. اسرائیل از ابتدا این جنگ را با محاسبهای متفاوت میدید. برای نتانیاهو، ادامه فشار نظامی بر ایران و متحدان منطقهایاش و نابودی جمهوری اسلامی یک هدف راهبردی بود. برای امریکا اما جنگ طولانی، با افزایش قیمت انرژی، فشار داخلی، خطر درگیری گسترده تر و نزدیک شدن انتخابات میان دورهای، به یک بار سیاسی تبدیل شد که همه سبب شد میان منافع واشنگتن و تل آویو فاصله قرار گیرد و تفاهم با ایران ممکن شود. این شکاف برای تهران یک فرصت بود و توانست با استفاده از آن، جنگ را متوقف سازد، و مسئله لبنان را نیز وارد چارچوب آتش بس کند و لبنان را از یک جبهه فرعی به بخشی مهم از محاسبات این جنگ تبدیل نماید. با اینکه هنوز همه جزئیات تایید نشده است، اما گفته میشود تفاهمنامه شامل توقف حملات در لبنان نیز میشود، و این برای حزب الله و ایران یک امتیاز سیاسی مهم خواهد بود؛ زیرا نشان میدهد نفوذ منطقهای ایران اکنون بخشی از محاسبات امریکا شده است.
در منطقه نیز این نفوذ تا اندازه زیادی به عنوان یک واقعیت پذیرفته شده است. حتی در لبنان، بسیاری از مردم سرنوشت خود را جدا از سرنوشت ایران و جنگ ایران با امریکا و اسرائیل نمیبینند. هفته گذشته، وقتی در لبنان بودم، بسیاری امیدوار بودند تا پایان این هفته خبر خوشی از توافق میان ایران و امریکا بشنوند. در یک کافه در بیروت، مردی کهن سال برایم گفت: اگر خبر توافق قطعی شود، به خیابان میرود و پایکوبی میکند که این خود نشان میدهد که چگونه جنگ ایران دیگر فقط جنگ ایران نیست؛ برای بخشی از منطقه، از لبنان تا خلیج فارس، جنگ ایران به مسئله آینده دولتها و آرامش روزمره مردم تبدیل شده است.
در همسایگی ایران نیز کشورها به تدریج این واقعیت را پذیرفته اند که حذف ایران از معادلات امنیتی منطقه ممکن نیست. امارات متحده عربی نمونه مهمی است. گزارشهایی منتشر شد که ابوظبی ممکن است در چارچوب فضای جدید دیپلماتیک، زمینه آزادسازی میلیاردها دالر از داراییهای ایران را فراهم کند؛ هرچند امارات این گزارشها را رد کرده است. اما اصل مورد مهم این است که حتی کشورهایی که در سالهای گذشته با تهران تنش جدی داشتند، اکنون میدانند ادامه جنگ با ایران میتواند امنیت اقتصادشان را مستقیم تهدید کند. همینطور، فعلا که در عربستان سعودی هستم، تمام خبرهای سیاسی در رسانهها، از دیشب تاکنون با لحن خوش و تجلیل از این توافق حکایت دارند. از همین رو، برای بسیاری از دولتهای منطقه، کاهش تنش با ایران نه از سر علاقه به جمهوری اسلامی، بلکه از سر محاسبه سرد امنیتی و اقتصادی است.
ایران در این جنگ توانست هزینه جنگ را از میدان نظامی به اقتصاد منطقه و جهان منتقل کند. همین توانایی، جایگاه تهران را در هر تفاهم بعدی سنگین.تر میسازد. بسیاری از کشورهای خلیج فارس، اکنون ترجیح میدهند با ایران کانال گفتوگو داشته باشند، نه اینکه تمام امنیت خود را بر پیشبینی رفتار واشنگتن یا تل آویو بنا کنند. همین تغییر فضای منطقهای میتواند یکی از مهمترین نتایج جنگ باشد: نه پیروزی کامل ایران، بلکه تثبیت این واقعیت که حذف ایران از معادلات امنیتی منطقه ممکن نیست.
اما چالش هایی هم در برای آمریکا و ترمپ وجود دارد. در نخست، اگر اسرائیل همچنان خود را به این توافق متعهد نداند و آزادی عمل نظامی در لبنان، سوریه یا غزه را حفظ کند، خطر فروپاشی تفاهمنامه از همان آغاز وجود خواهد داشت. همچنان، در داخل امریکا نیز این تفاهمنامه از نظر سیاسی حساس خواهد بود. ترمپ باید هم به افکار عمومی نشان دهد جنگ را پایان داده و قیمت انرژی را پایین آورده، و هم به جناح های تندروتر حزب خود ثابت کند که به ایران امتیاز خطرناک نداده است.
ناطق ملکزاده خبرنگار و مدافع حقوق بشر است. او دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته روابط بینالملل و کارشناسی ارشد حقوق در رشته حقوق بینالملل حقوق بشر از دانشگاه اسکس بریتانیا است.
مسئولیت محتوای مقالههایی که در بخش دیدگاه وبسایت آمو منتشر میشوند به دوش نویسندگان آن است.
