چهار سال گذشته است و ما همچنان در دل تاریکیای زندگی میکنیم که هر روز از روز پیش بیشتر میشود. ما اینجاییم؛ در دیاری که کرامت انسانی و حقوق اولیهمان از ما گرفته شده است. روزها، هفتهها، ماهها و سالها گذشتند، و ما هنوز اینجاییم؛ منتظر آنکه شاید، مثل همان چهار سال پیش، یکشبه همهچیز تغییر کند و امیدی که در دل داشتیم و به آن چنگ زده بودیم، به واقعیت بدل شود.
آن بعدازظهر که طالبان آمدند، برای نخستین بار عکس نیروهایشان را در مستوفیت هرات، در صفحه فیسبوکم دیدم؛ جایی که تنها چند کیلومتر با ما فاصله داشت. باورم نمیشد. ما همهچیز را، زندگی و دستاوردهایمان را، به این آسانی از دست داده بودیم. ترس، اشک و واهمهای که در چهره همهمان پیدا بود، فراموشنشدنی است. چه روزهای دردناکی بود! و من نمیدانستم که این، آغاز روزهای سخت و سیاه زندگی برای زن و مرد این سرزمین است.
در این چهار سال که از بهترین و سازندهترین روزهای زندگیمان بود، هر روز، حقی از ما سلب شد؛ از بستن دروازههای مکتبها و دانشگاهها گرفته تا جایی که به جرم دختر بودن، اجازه بیرون رفتن بدون محرم را نداریم. ما شاهد پرپر شدن رویاهای همدیگر بودیم: دختری که سالها تلاش کرده بود تا در سیاست آینده کشورش سهمی داشته باشد؛ زنی که با هزار سختی آرایشگری آموخته بود؛ پدر و مادری که دخترشان را از دوردستها به کابل فرستاده بودند تا آیندهای روشن داشته باشد. بلی، ما شاهد پرپر شدن زحمتها، تلاشها و رویاهای همدیگر بودیم.
وقتی طالبان آمدند، من دانشجوی سمستر پنجم دانشگاه بودم. با تمام ترسها و نگرانیهایی که از این گروه داشتم، باز هم در صنفم حاضر شدم و به درسم ادامه دادم. در سمستر ششم، شروع به انتخاب عنوان برای پایاننامهام کردم. پس از تأیید عنوان، نگارش پروپوزال را آغاز نمودم. خوب یادم هست شبهای زیادی تا دیروقت بیدار ماندم تا پروپوزالم را به پایان برسانم و به استاد مربوطه تحویل دهم.
زمستان گذشت و با آمدن بهار، فکر میکردیم دانشگاهها دوباره باز میشوند. طبق اعلامیههایی که در صفحات مجازی دستبهدست میشد، گفته بودند: «تا اطلاع ثانوی، محصلین/دانشآموزان دختر تعطیل میباشند.» حالا چهار سال از آن «اطلاع ثانوی» گذشته است. دانشگاهها و مکاتب نهتنها بسته ماندند، بلکه زنان و دختران از حق کار نیز محروم شدند.
نمیدانم در فردای این تاریکیها، نوری خواهد بود یا نه؛ اما این را خوب میدانم که زنان و دختران این سرزمین، در دل محدودیتها و سیاهیها، همچنان تلاش میکنند؛ برای رویاهایی که از آنها گرفته شده است. یقین دارم روزی حق بر باطل پیروز خواهد شد. زنان، مردان و هر انسان آزادهای در این سرزمین، شایسته زندگی آزاد در فضایی صلحآمیز هستند.
طاهره سروری، متولد ۱۳۸۲، محصل سال سوم دانشگاه هرات بود که به فرمان رهبر طالبان دروازه دانشگاه به رویش بسته شد. او از دوران مکتب عادت به نوشتن روزمرگیهایش داشت، اما در دو سه سال اخیر، بهدلیل شرایط روحی، کمتر به نوشتن پرداخته است.
مسئولیت محتوای مقالههایی که در بخش دیدگاه وبسایت آمو منتشر میشوند به دوش نویسندگان آن است.
