اجتماعی

چراغ‌های خاموش آزادی مطبوعات در افغانستان

عکس از آرشیف

هر سال سوم ماه می روز یادآوری از مطبوعات و آزادی بیان است. روزی که یادآورمی‌شود که نقش رسانه‌ها در شکل‌دهی زندگی انسان‌ها چه بوده است. این روز را سازمان ملل متحد برمبنای اصل ۱۹ اعلامیۀ حقوق بشر که در مورد اهمیت آزادی رسانه‌ها و یادآوری وظیفه دولت‌ها برای احترام و حمایت از حق آزادی بیان تاکید می‌گذارد، در چهل هشتمین اجلاس در سال ۱۹۹۳ نام گذاری کرده است.

این روزهمچنین یادآور قربانیان آزادی بیان و مطبوعات در سراسر جهان است که برای اطلاع رسانی آزاد و مبتنی بر ارزش‌های انسانی جان‌های خود را فدا کردند.

از سال ۱۹۹۲ تا دسمبر ۲۰۲۴، بیش از ۲۲۵۰خبرنگار در سراسر جهان کشته شده‌اند. بیشتر این قتل‌ها به‌صورت عمدی و در ارتباط مستقیم با قعالیت‌های حرفه‌ای آنان بوده است.

مسیرآزادی بیان و رسانه مملو از سنگ ‌ولاخ  و موانع بوده است. از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود/  زنهارازاین بیابان، وین راه بی‌نهایت(حافظ). راه آزادی راه بی‌نهایت است. انسان‌ها تا این جا که رسیده اند، راه دشوارگذاری را پشت سرگذاشته اند، چرا که همواره آزادی و آزادی بیان موقعیت و قدرت افراد، گروه‌ها، سازمان‌ها و حکومت‌ها را تهدید کرده است. این راه همچنان ادامه دارد، چرا که هنوز جهان ما خالی از دروغ و ستم نشده است.

آن که بر سکوی قدرت تکیه داده، درواقع این را فراموش می‌کند که برای چه و چرا آن جا نشسته است. به گفته برتراند راسل، فیلسوف بریتانیایی قدرت بزرگترین معضل انسان‌ها در سراسر تاریخ بوده است. مارکس نیز چنین پنداری را ترویج می‌کرد که میان انسان‌ها جنگی دایمی شکل گرفته که بنیاد اصلی آن برتضاد طبقاتی و منافع فرادستان قرار دارد.

آزادی بیان را برای انسان‌ها قدرتمندان و فرادستان مهیا نکرده‌اند. این ارزش از میان جوامع و نظام‌های سرکوبگر و مستبد به که بر انسان‌ها به زور و جبر حکم می‌راندند، به عنوان پادزهر بیرون آمده است.

آن زمان که هنوز آزادی بیان پشتوانه‌های مردمی امروز را با خود نداشت، انسان‌ها به شیوه‌های دیگری صدای خود را علیه مستبدان و حاکمیت‌های ظالم بلند می‌کردند. در زبان فارسی شعر از چنین منزلتی برخورداراست. شعر به عنوان رسانه‌ای استعاری و نمادین مطالبات انسان‌ها را در پوشش معانی و تعبیر‌های ایهام‌آمیز به خورد جامعه و نظام‌ها می داد.

گاهی شاعران نامور زبان فارسی که عمدتا به حاکمان روابط نزدیکی داشتند، تلاش می‌کردند که آنان را به عدل و داد رهنمون شوند. اما چگونه ممکن بود حاکمی مستبد را وادشت که صدای مردم را در برابر رفتارهای ظلمانه‌اش بشنود؟ سعدی، افصح المتکامین که شعرونثرش مثال سهل و ممتنع بودن هستند، با آفرینش بوستان و گلستان چنین رسالت دشواری را به زیبایی انجام داده است. دیگران نیز با نوشتن «نصیحت الملوک‌»ها چنین وظیفه‌ای را تا حدودی به واقعیت تبدیل کرده اند.

رمان و داستان نیز چنین رسالتی را در جوامع انسانی انجام داده اند. این شیوه‌های تخیلی که واقعیت‌ها را به گونه‌های دیگری عرضه می‌کنند در اکثر جوامع، به ویژه جوامع سنتی، نقش اطلاع‌رسانی را نیز داشته اند. البته هنر همواره احساس برانگیز است و می‌تواند در فهم آن چه که منابع قدرت بر جامعه تحمیل می‌کنند، انسان‌ها را به شور وادارد.

اما داستان آزادی بیان و رسانه داستانی پر از آب چشم است. داستانی که خون‌های بی‌شماری را در پای درخت گشن بیخ خود شاهد بوده است.

انسان با آزادی معنا می‌یابد. آن که در بند است می‌داند که نفس کشیدن بدون آزادی دست‌وپا زدن در خلا است. به همین دلیل تاریخ انسان‌ها، تاریخ مبارزه برای آزادی و آزاد زیستن بوده است.

 قرن بیستم در این میان قرنی مثال زدنی است. قرنی که باید آن را مادر قرن‌ها نامید و یا با ایزایا برلین هم‌سخن شد که قرن بیست را «هولناک‌ترین سده اروپا» توصیف کرده است.

در قرن بیست افزون براین که دانش و فناوری به شکل گسترده و حیرت انگیز شاهد پیشرفت‌های سریع بود، نظام‌های استبدادی و توتالیتر نیزهمزمان با این پیشرفت‌ها، با پوشش‌های جدید پا به هستی گذاشتند. ادلف هیتلر در آلمان به قدرت رسید و استالین در اتحاد شوروی زمام قدرت مطلقه را به دست آورد. دو سیاستمداردیکتاتوری که جهان را وارد قرنی دهشتناک کردند و ده‌ها دیکتاتوردیگر را پروراندند و بر سرنوشت کشورها حاکم کردند که عوارض و پیامدهای آن تا حال گریبان بشریت را رها نکرده است.

آزادی مطبوعات و رسانه در همین قرن معنای تازه به خود یافت و آن چه را که ما حالا در قالب‌های مختلف روزنامه نگاری می بینیم، بدون شک از دستاوردهای اصلی قرن گذشته است.

امروزآنچه که در روزنامه نگاری مدرن به عنوان هرم وارونه از آن استفاده می شود، در بحبوحه دو جنگ جهانی شکل گرفت. روزنامه نگارانی که در خطوط مقدم جبهه برای ارایه خبرهای جنگ به رسانه‌های خود از تلگراف استفاده می کردند، برای صرفه جویی درزمان و استفاده بهینه از امکانات تلگراف خبرها را از مهم ترین بخش آن آغاز می‌کردند و در واژه های کوتاه و روشن می گفتند که وضع جبهات جنگ چگونه است.

این شکل نوشتاری تحولی عظیم در خبرنگاری مدرن رونما کرد که دررونق آزادی بیان و مطبوعات، با توجه به فضای رعب و وحشت دیکتاتوری‌های نو به دوران رسیده بسیار چشم گیراست . در همین قرن ۲۰ بود که دولت‌های استبدادی زیادی با شعار «پرولتریای جهان متحد شوید» و یا شکل‌های فاشیستی نوع هیتلری و انواع دیگر در اروپا، آسیا و امریکای لاتین به وجود آمدند. اما فراموش نباید کرد که درهمین قرن بیست بود که موج سوم دموکراسی نیز رشد چشم‌گیری گرفت و انسان‌های در بند این نظام ها تلاش کم سابقه برای رسیدن به آزادی را آغاز کردند.

به یمن آزادی مطبوعات بود که جهان جای بهتر برای زندگی شد. شاید برخی خوانندگان بگویند که چگونه با این همه فقر و جنگ جهان جای بهتری برای زیستن شده است؟ در سخنرانی‌های موسوم به«مونک» که هر دوسال یک بار در کانادا برگزار می شود، در سال ۲۰۱۵ از دو دانشمند و فیلسوف زنده جهان دعوت شد که پیرامون موضوع «آیا جهان جای بهتری یرای زیستن شده است»، سخنرانی و مناظره کنند.

این دو دانشمند و فیلسوف استیون پینکر و الن دوباتن بودند. پینکر با استناد به ارقام و اعداد نشان داد که جهان سیرتکاملی خوشبینانه داشته و این روند همچنان رو به پیش است.

او می‌گوید تنها راه برای درک فرجام جهان روبه‌رو شدن با اعداد و ارقام است، تا زمان وقوع پدیده‌های خوب و بد را بسنجیم؛ نه فقط درباره مکان‌های دلپذیری مثل کانادا، بلکه سراسر جهان. تا متوجه شویم قضایا به چه سمت و سویی می‌روند و نیروهای هدایت‌گر آن‌ها را شناسایی کنیم. اجازه دهید این کار را برای ده مورد خوشایند در زندگی رومره‌مان انجام دهیم.

ابتدا خود زندگی؛ یک قرن و نیم پیش، میانگین عمرانسان، حدود سی سال بود. امروزه به هفتاد رسیده و نشانی از این در دست نیست که از این کمتر شود. دومین موضوع سلامتی است که نیاز به ارقام و اعداد نیز ندارد.

سومین موضوع رفاه است. دو قرن پیش، ۸۵ درصد از مردم در فقر شدید به‌سر می بردند. امروزه این عدد به ده درصد رسیده است و مطابق گفته ملل متحد، این عدد تا سال ۲۰۳۰ می‌تواند به صفر برسد.

چهارمین موضوع صلح است. ویرانگرترین کنش انسانی یعنی جنگ میان دولت های قدرتمند، از مُد افتاده است. کشورهای توسعه یافته در ۷۰ سال گذشته، هیچ جنگی با هم نداشته اند و قدرت‌های بزرگ هم حدود ۶۰سال است که این گونه هستند.

موضوع پنجم، امنیت است. نرخ جهانی جرایم خشونت‌آمیز در بسیاری از مناطق به شدت در حال کاهش است. ششمین موضوع، آزادی است. با وجود عقب نشینی در این یا آن کشور جهان، شاخص دموکراسی جهانی همیشه بالا است. بیش از ۶۰ درصد جمعیت جهان در حال حاضر در جوامع باز زندگی می کنند؛ بالاترین درصد تا حال حاضر.

هفتمین موضوع دانش است. در سال ۱۸۲۰، فقط ۱۷ درصد از مردم تحصیلات ابتدایی داشتند و امروزه این درصد به ۸۲ رسیده و به سرعت در حال پیش‌روی به سمت ۱۰۰ درصد است.

موضوع هشتم حقوق بشر، نهمین موضوع عدالت جنسیتی و دهمین موضوع هوش است که در همه این موارد بشر پیشرفت های چشم‌گیری داشته هر چند هنوز وضعیت در برخی مناطق نگران کننده شده است.

با توجه به این موارد امروزه می‌توانیم با قاطعیت ادعا کنیم که وضعیت آزادی بیان و رسانه در سراسر جهان نسبت به گذشته از جایگاه بهتری برخوردار شده و مردم جهان نقش کلیدی رسانه‌ها را در زندگی عادی و روزمره خود درک کرده اند.

داستان آزادی مطبوعات در افغانستان اما چیز دیگری است. جایی که آزادی در آن همواره دستخوش چپاول و غارت بوده است. اگر شمیم آزادی بیان و مطبوعات را در افغانستان از سال ۱۲۸۴ با نشر نخستین شماره سراج الاخبار، به مدیریت مولوی عبدالروف قندهاری بدانیم که فقط یک شماره آن درآن سال منتشر شد و ازنشر بازماند، تا این که در سال ۱۲۹۰ محمود طرزی آن را به پایگاه مشروطه خواهی مبدل کرد، آزادی مطبوعات در کشور سیر پرتلاطمی داشته است.

در این صد و خرده‌ای سال آزادی و آزادی مطبوعات در افغانستان یا از سوی جامعه مذهبی سانسور و به حاشیه رانده شده و یا به وسیله حاکمیت های مستبد و توتالیتری که هرازگاهی زمام امور را در اخیتار داشته اند. شدید ترین و ایدیولوژیک‌ترین نوع آن هم به شیوه اتحاد شوروی وقت در زمان اقتدارحزب دموکراتیک خلق ظهور پیدا کرد.

تنها در این میان دو دوره از برجستگی برخورداراست که دوره نخست، آزادی مطبوعات در دهه موسوم به دموکراسی است که از سال ۱۳۴۳ کلید خورد و تا زمان سقوط سلطنت محمدظاهر ادامه داشت. کودتای محمد داوود و بعد کودتای ۷ ثور بساط آزادی نیم‌بند مطبوعات را به محاق تاریخ فرستاد. دوره دوم شکوفایی آزادی بیان و مطبوعات در افغانستان در ۲۰ سال جمهوریت رقم خورد. این دوره را باید از مشعشع‌ترین برهه‌های آزادی در افغانستان شمرد. اما متاسفانه این نیز دولت مستعجل بود و با سلطه دوباره طالبان فضای بسته و تاریک بر کشور حاکم شد و افغانستان به کشور به صدا و تصویر واقعی مبدل گشت.

طالبان همچون هر ایدیولوژی تمامیت‌خواهانه دیگر آزادی بیان و رسانه را برنمی‌تابند و دشمن می پندارند. شباهت عجیبی میان دولت‌های تمامیت‌خواه، چه چپ و چه راست، وجود دارد. گویا زهدان همه یکی است و از یک نسل و تبار اند.

در رمان خواندنی و تامل برانگیز جورج اورول به نام «۱۹۸۴» که پیشگویانه نظام‌های تمامیت‌خواه را به تصویر می‌کشد، وزارتی وجود دارد به نام وزارت حقیقت که متصدی ترویج دروغ و جعل‌کاری نظام‌مند است. وزارت حقیقت، و در حقیقت وزارت دروغ همان وزارت اطلاعات و فرهنگ و هر نهاد دیگر طالبان می تواند باشد. وزارتی که فکر، باور، دوست و دشمن باشندگان جامعه را از پیش برای‌شان تعیین و مقرر می‌کند. تمامیت‌خواهی طالبان حتا فراتراز نظام‌های توتالیتری عمل می‌کند. اگر طالبان قدرت و امکانات هر یک از نظام های نامبرده را می داشتند، حالا هیچ جنبنده‌ای در اطراف‌شان نمی‌بود.

طالبان به محض رسیدن به قدرت ظرف سه ماه حدود۴۳ درصد رسانه‌ها را مجبور کردند که فعالیت‌های خود را تعطیل کنند. در شش ماه اول سال ۱۴۰۱ تقریبا ۵۱ درصد رسانه‌ مجبور به توقف فعالیت شدند. در این نزدیک به چهارسال طالبان فضای رسانه‌ای افغانستان را کاملا در کنترل خود در آورده اند.

به گونه‌ای که در ۱۷ ولایت دیگر رسانه‌ای تصویری وجود ندارد و رسانه‌های که هم که فعالیت می‌کنند عملا به صداهای بی‌خاصیت و مبلغ اداره طالبان تبدیل شده اند.

احمد عزیزی خبرنگار با سابقه کار در رسانه‌های مختلف در افغانستان است.

مسئولیت محتوای مقاله‌هایی‌ که‌ در بخش دیدگاه وب‌سایت آمو منتشر می‌شوند به‌ دوش نویسندگان‌ آن است.