ایالات متحده خاور میانه

ترمپ چگونه امریکا را به جنگ با ایران برد

ترمپ در یکی از همایش‌ها با وزیر جنگ امریکا. مارچ ۲۰۲۶.

در مجموعه‌ای از نشست‌های اتاق وضعیت، رئیس‌جمهور ترمپ غریزه‌های خود را در برابر نگرانی‌های عمیق معاون رئیس‌جمهور و یک ارزیابی اطلاعاتی بدبینانه سنجید. اینجا روایت درونیِ چگونگی اتخاذ آن تصمیم سرنوشت‌ساز آمده است.

موتر سیاه‌رنگی که نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو را حمل می‌کرد، درست پیش از ساعت ۱۱ صبح ۱۱ فبروری به کاخ سفید رسید. رهبر اسرائیل، که ماه‌ها برای آن فشار آورده بود که ایالات متحده با یک حمله بزرگ به ایران موافقت کند، با تشریفاتی اندک، دور از دید خبرنگاران، به داخل برده شد؛ آماده برای یکی از پرمخاطره‌ترین لحظات در حرفه طولانی‌اش.

مقام‌های امریکایی و اسرائیلی ابتدا در اتاق کابینه، در کنار دفتر بیضی، گرد آمدند. سپس آقای نتانیاهو برای رویداد اصلی به طبقه پایین رفت: یک ارائه بسیار محرمانه درباره ایران برای رئیس‌جمهور ترمپ و تیم او در اتاق وضعیت کاخ سفید، که به‌ندرت برای جلسات حضوری با رهبران خارجی استفاده می‌شد.

آقای ترمپ نشست، اما نه در جای همیشگی خود در رأس میز کنفرانس. در عوض، رئیس‌جمهور در یک سوی میز نشست، رو به صفحه‌نمایش‌های بزرگی که در امتداد دیوار نصب شده بودند. آقای نتانیاهو در سوی دیگر نشست، درست روبه‌روی رئیس‌جمهور.

بر صفحه‌نمایشی پشت سر نخست‌وزیر، دیوید بارنئا، رئیس موساد، سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل، و نیز مقام‌های نظامی اسرائیلی دیده می‌شدند. آنان که از نظر بصری پشت سر آقای نتانیاهو چیده شده بودند، تصویری از یک رهبر زمان جنگ را که با تیمش احاطه شده است، ایجاد می‌کردند.

سوزی وایلز، رئیس کارکنان کاخ سفید، در دورترین انتهای میز نشسته بود. وزیر خارجه مارکو روبیو، که هم‌زمان مشاور امنیت ملی نیز بود، در جای معمول خود نشسته بود. وزیر دفاع پیت هگست و جنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، که معمولاً در چنین موقعیت‌هایی کنار هم می‌نشستند، در یک سو بودند؛ جان رتکلیف، رئیس سازمان استخبارات امریکا (سی آی ای)، نیز به آنان پیوسته بود. جرد کوشنر، داماد رئیس‌جمهور، و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه آقای ترمپ، که با ایرانی‌ها مذاکره کرده بود، گروه اصلی را کامل می‌کردند.

این گردهمایی عمداً کوچک نگه داشته شده بود تا از درز اطلاعات جلوگیری شود. دیگر وزرای ارشد کابینه هیچ اطلاعی نداشتند که چنین جلسه‌ای در حال برگزاری است. معاون رئیس‌جمهور نیز غایب بود. جی‌دی ونس در جمهوری آذربایجان بود و جلسه با چنان فاصله زمانی کوتاهی تنظیم شده بود که او نتوانست به‌موقع بازگردد.

ارائه‌ای که آقای نتانیاهو در طول یک ساعت بعدی انجام می‌داد، نقش محوری در قرار دادن ایالات متحده و اسرائیل در مسیر یک درگیری مسلحانه بزرگ در میانه یکی از بی‌ثبات‌ترین بخش‌های جهان ایفا می‌کرد. و این به مجموعه‌ای از بحث‌ها در داخل کاخ سفید در روزها و هفته‌های بعد منجر می‌شد که جزئیات آن‌ها پیش‌تر گزارش نشده بود و در آن‌ها آقای ترمپ گزینه‌ها و خطراتش را پیش از صدور مجوز برای پیوستن به اسرائیل در حمله به ایران سنجید.

ترمپ در یکی از نشست‌ها با نظامیان امریکایی در کاخ سفید. مارچ ۲۰۲۶. تصویر از کاخ سفید.

این روایت از چگونگی کشاندن ایالات متحده به جنگ توسط آقای ترمپ، از گزارش‌هایی برای کتابی در دست انتشار با عنوان «تغییر رژیم: درون ریاست‌جمهوری امپراتورگونه دونالد ترمپ» برگرفته شده است. این روایت آشکار می‌کند که چگونه بحث‌های درون دولت، غریزه‌های رئیس‌جمهور، شکاف‌های حلقه درونی او و شیوه اداره کاخ سفید از سوی او را برجسته کرد. این گزارش بر مصاحبه‌های گسترده‌ای تکیه دارد که به شرط ناشناس ماندن برای بازگویی بحث‌های داخلی و مسائل حساس انجام شده‌اند.

این گزارش نشان می‌دهد که تفکر جنگ‌طلبانه آقای ترمپ تا چه اندازه طی ماه‌های متمادی با دیدگاه آقای نتانیاهو هم‌سو بوده است، حتی بیش از آنچه بعضی از مشاوران کلیدی رئیس‌جمهور درک می‌کردند. رابطه نزدیک آنان در طول دو دولت، ویژگی ماندگاری بوده است، و این پویایی، هرچند گاه پرتنش بود، اما باعث انتقاد و بدگمانی شدید هم در چپ و هم در راست سیاست امریکا شده است.

و این گزارش نشان می‌دهد که در نهایت، حتی اعضای شکاک‌تر کابینه جنگی آقای ترمپ به استثنای آشکار آقای ونس، چهره‌ای در داخل کاخ سفید که بیش از همه با یک جنگ تمام‌عیار مخالف بود در برابر غریزه‌های رئیس‌جمهور سر فرود آوردند، از جمله اعتماد فراوان او به این‌که جنگ سریع و قاطع خواهد بود. کاخ سفید از اظهارنظر خودداری کرد.

در اتاق وضعیت در ۱۱ فبروری، آقای نتانیاهو با اصرار فراوان استدلال کرد و گفت که ایران آماده تغییر رژیم است و این باور را ابراز کرد که یک مأموریت مشترک امریکا و اسرائیل می‌تواند سرانجام به جمهوری اسلامی پایان دهد.

در یک مقطع، اسرائیلی‌ها برای آقای ترمپ ویدیوی کوتاهی پخش کردند که شامل مونتاژی از رهبران احتمالی جدیدی بود که اگر حکومت تندرو سقوط می‌کرد، می‌توانستند اداره کشور را به دست گیرند. در میان کسانی که در این ویدیو حضور داشتند، رضا پهلوی، پسر تبعیدی آخرین شاه ایران، نیز دیده می‌شد؛ مخالفی مستقر در واشنگتن که تلاش کرده بود خود را به‌عنوان یک رهبر سکولار معرفی کند که می‌تواند ایران را به سوی حکومتی پس از حکومت دینی هدایت کند.

آقای نتانیاهو و تیمش شرایطی را ترسیم کردند که آن را نشانه پیروزی تقریباً قطعی جلوه می‌داد: برنامه موشک‌های بالستیک ایران می‌تواند ظرف چند هفته نابود شود. حکومت آن‌قدر تضعیف خواهد شد که نتواند تنگه هرمز را مسدود کند، و احتمال این‌که ایران بتواند به منافع امریکا در کشورهای همسایه ضربه بزند، حداقلی ارزیابی شد.

علاوه بر این، اطلاعات موساد نشان می‌داد که اعتراضات خیابانی در داخل ایران دوباره آغاز خواهد شد و با محرک کمک سازمان جاسوسی اسرائیل برای دامن زدن به شورش و نافرمانی یک کارزار شدید بمباران می‌تواند شرایطی را ایجاد کند که اپوزیسیون ایران حکومت را سرنگون کند. اسرائیلی‌ها همچنین این احتمال را مطرح کردند که جنگجویان کرد ایرانی از عراق از مرز عبور کنند تا در شمال‌غرب یک جبهه زمینی باز کنند، و از این راه نیروهای حکومت را بیشتر پراکنده و فروپاشی آن را تسریع کنند.

آقای نتانیاهو ارائه خود را با یکنواختی‌ای مطمئن انجام داد. به نظر می‌رسید این سخنان بر مهم‌ترین فرد حاضر در اتاق، یعنی رئیس‌جمهور امریکا، اثر گذاشته است.

آقای ترمپ به نخست‌وزیر گفت: «به نظر من خوب می‌آید.» برای آقای نتانیاهو، این نشانه چراغ سبز محتمل برای یک عملیات مشترک امریکا و اسرائیل بود.

آقای نتانیاهو تنها کسی نبود که با این برداشت از جلسه بیرون آمد که آقای ترمپ تقریباً تصمیم خود را گرفته است. مشاوران رئیس‌جمهور می‌توانستند ببینند که او عمیقاً تحت تأثیر وعده‌هایی قرار گرفته که نهادهای نظامی و اطلاعاتی آقای نتانیاهو می‌گفتند می‌توانند عملی کنند؛ همان‌طور که زمانی تحت تأثیر قرار گرفته بود که این دو مرد پیش از جنگ ۱۲ روزه با ایران در جون با هم صحبت کرده بودند.

پیش‌تر در همان دیدار کاخ سفید در ۱۱ فبروری، آقای نتانیاهو کوشیده بود توجه امریکایی‌های حاضر در اتاق کابینه را بر تهدید وجودی ناشی از آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ۸۶ ساله ایران، متمرکز کند.

وقتی دیگران در اتاق از نخست‌وزیر درباره خطرات احتمالی عملیات پرسیدند، آقای نتانیاهو این خطرات را پذیرفت، اما یک نکته محوری را مطرح کرد: از نظر او، خطرات دست نزدن به اقدام، بیشتر از خطرات اقدام کردن بود. او استدلال کرد که اگر حمله را به تأخیر بیندازند و به ایران زمان بیشتری بدهند تا تولید موشک خود را شتاب دهد و پیرامون برنامه هسته‌ای‌اش سپر مصونیت ایجاد کند، بهای اقدام فقط بیشتر خواهد شد.

تصویر ترمپ از رفتن به سوی دفترش در کاخ سفید. مارچ ۲۰۲۶. تصویر از کاخ سفید.

همه در اتاق می‌دانستند که ایران این توان را دارد که ذخایر موشکی و پهپادی خود را با هزینه‌ای بسیار کمتر و بسیار سریع‌تر از آنچه ایالات متحده بتواند رهگیرهای بسیار گران‌تر را برای حفاظت از منافع و متحدان امریکایی در منطقه تولید و تأمین کند، افزایش دهد.

ارائه‌های آقای نتانیاهو و واکنش مثبت آقای ترمپ به آن‌ها وظیفه‌ای فوری برای جامعه اطلاعاتی امریکا ایجاد کرد. تحلیلگران در طول شب کار کردند تا قابلیت تحقق آنچه تیم اسرائیلی به رئیس‌جمهور گفته بود را ارزیابی کنند.

«مسخره»

نتایج تحلیل اطلاعاتی امریکا روز بعد، ۱۲ فبروری، در نشستی دیگر در اتاق وضعیت که فقط برای مقام‌های امریکایی بود، به اشتراک گذاشته شد. پیش از آن‌که آقای ترمپ وارد شود، دو مقام ارشد اطلاعاتی به حلقه درونی رئیس‌جمهور گزارش دادند.

این مقام‌های اطلاعاتی تخصص عمیقی در توانایی‌های نظامی امریکا داشتند و نظام ایران و بازیگران آن را از درون و بیرون به‌خوبی می‌شناختند. آنان ارائه آقای نتانیاهو را به چهار بخش تقسیم کرده بودند. نخست، قطع سر کشتن آیت‌الله. دوم، فلج کردن توان ایران برای اعمال قدرت و تهدید همسایگانش. سوم، یک خیزش مردمی در داخل ایران. و چهارم، تغییر رژیم، با استقرار یک رهبر سکولار برای اداره کشور.

مقام‌های امریکایی ارزیابی کردند که دو هدف نخست با قدرت اطلاعاتی و نظامی امریکا دست‌یافتنی است. آنان ارزیابی کردند که بخش‌های سوم و چهارم پیشنهاد آقای نتانیاهو، که شامل احتمال حمله زمینی کردها به ایران نیز بود، از واقعیت جداست.

وقتی آقای ترمپ به جلسه پیوست، آقای رتکلیف او را در جریان این ارزیابی قرار داد. رئیس سی آی ای برای توصیف سناریوهای تغییر رژیم نخست‌وزیر اسرائیل از یک واژه استفاده کرد: «مسخره.»

در آن لحظه، آقای روبیو حرف او را برید و گفت: «یعنی به عبارت دیگر، مزخرف است.»

آقای رتکلیف افزود که با توجه به پیش‌بینی‌ناپذیری رویدادها در هر درگیری، تغییر رژیم ممکن است رخ بدهد، اما نباید هدفی قابل دستیابی در نظر گرفته شود.

چند تن دیگر، از جمله آقای ونس که تازه از جمهوری آذربایجان برگشته بود، نیز وارد بحث شدند و شکاکیت شدید خود را نسبت به چشم‌انداز تغییر رژیم ابراز کردند.

سپس رئیس‌جمهور رو به جنرال کین کرد. «جنرال، نظر شما چیست؟»

جنرال کین پاسخ داد: «قربان، در تجربه من، این رویه استاندارد اسرائیلی‌هاست. آن‌ها بیش‌ازحد می‌فروشند، و برنامه‌هایشان همیشه خوب پرورش‌یافته نیست. آن‌ها می‌دانند که به ما نیاز دارند، و به همین دلیل است که این‌قدر با شدت می‌فروشند.»

آقای ترمپ به‌سرعت این ارزیابی را سنجید. او گفت تغییر رژیم «مشکل خودشان» خواهد بود. روشن نبود که منظور او اسرائیلی‌هاست یا مردم ایران. اما نتیجه نهایی این بود که تصمیم او درباره این‌که آیا به جنگ با ایران برود یا نه، به این بستگی نخواهد داشت که آیا بخش‌های ۳ و ۴ ارائه آقای نتانیاهو قابل دستیابی هستند یا نه.

به نظر می‌رسید آقای ترمپ همچنان بسیار علاقه‌مند است که بخش‌های ۱ و ۲ را محقق کند: کشتن آیت‌الله و رهبران ارشد ایران و برچیدن ارتش ایران.

جنرال کین، همان مردی که آقای ترمپ دوست داشت از او با عنوان «رأی‌زن کین» یاد کند، سال‌ها پیش با این حرف که می‌توان دولت اسلامی را خیلی سریع‌تر از آنچه دیگران پیش‌بینی می‌کردند شکست داد، رئیس‌جمهور را تحت تأثیر قرار داده بود. آقای ترمپ به پاداش آن اعتماد، این جنرال را که یک خلبان جنگنده نیروی هوایی بود، به عالی‌ترین مشاور نظامی خود ارتقا داد. جنرال کین وفادار سیاسی نبود، و درباره جنگ با ایران نگرانی‌های جدی داشت. اما او در نحوه ارائه دیدگاه‌هایش به رئیس‌جمهور بسیار محتاط بود.

در حالی که گروه کوچک مشاورانی که در جریان طرح‌ها قرار داشتند، در روزهای بعد مشورت می‌کردند، جنرال کین ارزیابی نظامی نگران‌کننده‌ای را با آقای ترمپ و دیگران در میان گذاشت: این‌که یک کارزار بزرگ در برابر ایران ذخایر تسلیحاتی امریکا، از جمله رهگیرهای موشکی را که پس از سال‌ها حمایت از اوکراین و اسرائیل تحت فشار قرار گرفته بود، به‌شدت تخلیه خواهد کرد. جنرال کین هیچ مسیر روشنی برای جبران سریع این ذخایر نمی‌دید.

او همچنین دشواری عظیم تأمین امنیت تنگه هرمز و خطرات مسدود شدن آن از سوی ایران را گوشزد کرد. آقای ترمپ این احتمال را بر پایه این فرض کنار زده بود که حکومت پیش از رسیدن به آن مرحله تسلیم خواهد شد. به نظر می‌رسید رئیس‌جمهور فکر می‌کرد جنگی بسیار سریع خواهد بود، برداشتی که واکنش کمرنگ به بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران در جون از سوی امریکا آن را تقویت کرده بود.

نقش جنرال کین در آستانه جنگ، یک تنش کلاسیک میان توصیه نظامی و تصمیم‌گیری ریاست‌جمهوری را بازتاب می‌داد. رئیس ستاد تا این حد در اتخاذ موضع نکردن پافشاری می‌کرد و تکرار می‌کرد که وظیفه او این نیست که به رئیس‌جمهور بگوید چه باید بکند، بلکه این است که گزینه‌ها را همراه با خطرات بالقوه و پیامدهای درجه دوم و سوم احتمالی ارائه دهد که برای بعضی از شنوندگان ممکن بود چنین به نظر برسد که او هم‌زمان از همه طرف‌های یک موضوع دفاع می‌کند.

او مدام می‌پرسید: «و بعد چه؟» اما آقای ترمپ اغلب به نظر می‌رسید فقط آنچه را می‌شنود که می‌خواهد بشنود.

جنرال کین تقریباً از هر جهت با رئیس پیشین ستاد، جنرال مارک ای. میلی، تفاوت داشت؛ کسی که در دولت اول ترمپ با صدای بلند با او جدل می‌کرد و نقش خود را جلوگیری از اقدامات خطرناک یا بی‌ملاحظه رئیس‌جمهور می‌دانست.

یک نفر آشنا با تعاملات آن‌ها اشاره کرد که آقای ترمپ عادت داشت توصیه‌های تاکتیکی جنرال کین را با مشاوره راهبردی اشتباه بگیرد. در عمل، این به آن معنا بود که جنرال ممکن بود در یک نفس درباره دشواری‌های یکی از جنبه‌های عملیات هشدار دهد و در نفس بعدی بگوید که ایالات متحده اساساً ذخیره‌ای نامحدود از بمب‌های ارزان و هدایت‌شونده دقیق دارد و می‌تواند پس از به‌دست آوردن برتری هوایی، هفته‌ها ایران را هدف قرار دهد.

برای رئیس ستاد، این‌ها دو مشاهده جداگانه بودند. اما به نظر می‌رسید آقای ترمپ فکر می‌کند که دومی به احتمال زیاد اولی را خنثی می‌کند.

در هیچ مقطعی در طول بحث‌ها، رئیس ستاد مستقیماً به رئیس‌جمهور نگفت که جنگ با ایران ایده‌ای وحشتناک است، هرچند بعضی از همکاران جنرال کین باور داشتند که او دقیقاً همین را فکر می‌کند.

ترمپِ جنگ‌طلب

با وجود آن‌که آقای نتانیاهو از سوی بسیاری از مشاوران رئیس‌جمهور مورد بی‌اعتمادی بود، دیدگاه نخست‌وزیر درباره وضعیت به نظر آقای ترمپ بسیار نزدیک‌تر بود تا آنچه ضد مداخله‌گرایان در تیم ترمپ یا در جنبش گسترده‌تر «اول امریکا» دوست داشتند بپذیرند. این موضوع سال‌ها حقیقت داشت.

از میان همه چالش‌های سیاست خارجی که آقای ترمپ در طول دو ریاست‌جمهوری با آن‌ها روبه‌رو شده بود، ایران جایگاه متفاوتی داشت. او ایران را دشمنی به‌طور ویژه خطرناک می‌دانست و حاضر بود برای جلوگیری از توانایی حکومت در جنگ‌افروزی یا دستیابی به سلاح هسته‌ای، خطرات بزرگی را بپذیرد. افزون بر این، پیشنهاد آقای نتانیاهو با خواست آقای ترمپ برای برچیدن حکومت دینی ایران، که در سال ۱۹۷۹ و زمانی که آقای ترمپ ۳۲ ساله بود قدرت را به دست گرفت، هم‌راستا بود. آن حکومت از آن زمان همواره خاری در چشم ایالات متحده بوده است.

اکنون او می‌توانست نخستین رئیس‌جمهور از زمان به قدرت رسیدن رهبری روحانیون، ۴۷ سال پیش، باشد که در ایران تغییر رژیم را محقق می‌کند. نکته‌ای که معمولاً گفته نمی‌شد اما همیشه در پس‌زمینه حضور داشت، انگیزه افزوده‌ای بود که از این واقعیت ناشی می‌شد که ایران در پی کشتن آقای ترمپ به تلافی ترور جنرال قاسم سلیمانی در جنوری۲۰۲۰ بوده است؛ کسی که در ایالات متحده نیروی محرک یک کارزار هراس افکنی بین‌المللی ایران تلقی می‌شد.

آقای ترمپ که برای دوره‌ای دوم به قدرت بازگشته بود، اعتمادش به توانایی‌های ارتش امریکا فقط بیشتر شده بود. او به‌ویژه با عملیات کماندویی تماشایی برای بازداشت نیکلاس مادورو، رهبر ونزوئلا، از مجتمع محل اقامتش در ۳ جنوری جسورتر شده بود. در آن عملیات هیچ امریکایی کشته نشد؛ و این برای رئیس‌جمهور شاهد دیگری از مهارت بی‌همتای نیروهای امریکا بود.

در داخل کابینه، آقای هگست بزرگ‌ترین حامی یک کارزار نظامی در برابر ایران بود.

آقای روبیو به همکارانش نشان داده بود که بسیار دودل‌تر است. او باور نداشت که ایرانی‌ها با یک توافق مذاکره‌شده موافقت کنند، اما ترجیحش این بود که به‌جای آغاز یک جنگ تمام‌عیار، کارزار فشار حداکثری ادامه یابد. با این حال، آقای روبیو تلاش نکرد آقای ترمپ را از عملیات منصرف کند، و پس از آغاز جنگ، با تمام باور، توجیه دولت را ارائه کرد.

خانم وایلز درباره آنچه یک درگیری تازه در خارج از کشور می‌توانست در پی داشته باشد نگرانی‌هایی داشت، اما او معمولاً در نشست‌های بزرگ درباره مسائل نظامی با شدت اظهارنظر نمی‌کرد؛ بلکه مشاوران را تشویق می‌کرد که در همان نشست‌ها دیدگاه‌ها و نگرانی‌های خود را با رئیس‌جمهور در میان بگذارند. خانم وایلز در بسیاری از مسائل دیگر نفوذ اعمال می‌کرد، اما در اتاقی که آقای ترمپ و جنرال‌ها حضور داشتند، عقب می‌نشست. افراد نزدیک به او می‌گفتند او این را نقش خود نمی‌دانست که نگرانی‌هایش را درباره یک تصمیم نظامی در برابر دیگران با رئیس‌جمهور در میان بگذارد. و او باور داشت که برای رئیس‌جمهور، شنیدن نظر کارشناسانی مانند جنرال کین، آقای رتکلیف و آقای روبیو مهم‌تر است.

با این حال، خانم وایلز به همکارانش گفته بود که نگران است امریکا به جنگی دیگر در خاورمیانه کشیده شود. حمله به ایران این ظرفیت را داشت که تنها چند ماه پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای، باعث جهش قیمت بنزین شود؛ انتخاباتی که می‌توانست تعیین کند دو سال پایانی دوره دوم آقای ترمپ سال‌هایی از دستاورد خواهد بود یا سال‌هایی از احضاریه‌های دموکرات‌های مجلس نمایندگان. اما در نهایت، خانم وایلز با عملیات همراه شد.

ونسِ شکاک

هیچ‌کس در حلقه درونی آقای ترمپ بیش از معاون رئیس‌جمهور نگران چشم‌انداز جنگ با ایران نبود، و هیچ‌کس بیش از او برای متوقف کردن آن تلاش نکرد.

آقای ونس حرفه سیاسی خود را با مخالفت با دقیقاً همان نوع ماجراجویی نظامی ساخته بود که اکنون به‌طور جدی در دست بررسی بود. او جنگ با ایران را «به هدر دادن بزرگ منابع» و «به‌شدت پرهزینه» توصیف کرده بود.

با این حال، او در همه زمینه‌ها کبوتر نبود. در جنوری، هنگامی که آقای ترمپ علناً به ایران هشدار داد کشتن معترضان را متوقف کند و وعده داد که کمک در راه است، آقای ونس در خلوت رئیس‌جمهور را تشویق کرده بود که خط سرخ خود را اجرا کند. اما آنچه معاون رئیس‌جمهور خواستارش بود، یک حمله محدود و تنبیهی بود، چیزی نزدیک‌تر به الگوی حمله موشکی آقای ترمپ به سوریه در سال ۲۰۱۷ در واکنش به استفاده از سلاح شیمیایی در برابر غیرنظامیان.

معاون رئیس‌جمهور فکر می‌کرد جنگی برای تغییر رژیم در ایران فاجعه خواهد بود. ترجیح او این بود که اصلاً حمله‌ای صورت نگیرد. اما چون می‌دانست که آقای ترمپ به احتمال زیاد به شکلی مداخله خواهد کرد، تلاش کرد مسیر را به‌سوی اقدامی محدودتر هدایت کند. بعدتر، وقتی تقریباً قطعی به نظر می‌رسید که رئیس‌جمهور بر یک کارزار بزرگ‌مقیاس اصرار دارد، آقای ونس استدلال کرد که اگر چنین می‌کند، باید با نیرویی قاطع این کار را انجام دهد، به این امید که اهدافش را سریع محقق کند.

آقای ونس در برابر همکارانش به آقای ترمپ هشدار داد که جنگ در برابر ایران می‌تواند هرج‌ومرج منطقه‌ای و شمار نامعلومی از قربانیان ایجاد کند. همچنین می‌تواند ائتلاف سیاسی آقای ترمپ را از هم بپاشد و از سوی بسیاری از رأی‌دهندگانی که وعده «جنگ تازه‌ای در کار نخواهد بود» را پذیرفته بودند، خیانت تلقی شود.

آقای ونس نگرانی‌های دیگری را نیز مطرح کرد. او به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور از ابعاد مشکل مهمات امریکا آگاه بود. جنگ در برابر حکومتی که اراده عظیمی برای بقا دارد، می‌توانست ایالات متحده را برای سال‌ها در موقعیتی بسیار بدتر برای جنگیدن در درگیری‌ها قرار دهد.

معاون رئیس‌جمهور به نزدیکانش گفته بود که هیچ میزان از بینش نظامی نمی‌تواند واقعاً حدس بزند ایران وقتی بقای حکومت در خطر باشد، در تلافی چه خواهد کرد. جنگ می‌توانست به‌راحتی در مسیرهای پیش‌بینی‌ناپذیر پیش برود. افزون بر این، او فکر می‌کرد در پسِ آن، بخت اندکی برای ساختن ایرانی آرام وجود دارد.

فراتر از همه این‌ها، شاید بزرگ‌ترین خطر از همه این بود: ایران در مورد تنگه هرمز برتری داشت. اگر این آبراه باریک که مقادیر عظیمی نفت و گاز طبیعی از آن عبور می‌کند، بسته می‌شد، پیامدهای داخلی آن در ایالات متحده شدید می‌بود، که از افزایش قیمت نفت آغاز می‌شد.

تاکر کارلسن، مفسری که به یکی دیگر از شکاکان برجسته مداخله‌گری در جناح راست تبدیل شده بود، در طول سال گذشته چند بار به دفتر بیضی آمده بود تا به آقای ترمپ هشدار دهد که جنگ با ایران ریاست‌جمهوری او را نابود خواهد کرد. چند هفته پیش از آغاز جنگ، آقای ترمپ که سال‌ها بود آقای کارلسن را می‌شناخت، تلاش کرد در یک تماس تلفنی او را آرام کند. رئیس‌جمهور گفت: «می‌دانم نگرانش هستی، اما همه‌چیز خوب خواهد شد.» آقای کارلسن پرسید از کجا می‌داند. آقای ترمپ پاسخ داد: «چون همیشه همین‌طور است.»

در روزهای پایانی فبروری، امریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها درباره اطلاعات تازه‌ای گفت‌وگو کردند که جدول زمانی آنان را به‌طور چشمگیری تسریع می‌کرد. آیت‌الله قرار بود در روز روشن و در معرض حمله هوایی با دیگر مقام‌های ارشد حکومت دیدار کند. این فرصت زودگذر برای ضربه زدن به قلب رهبری ایران بود؛ از آن نوع هدفی که ممکن بود بار دیگر به دست نیاید.

آقای ترمپ یک فرصت دیگر به ایران داد تا به توافقی تن دهد که مسیرش به سوی سلاح هسته‌ای را مسدود کند. این دیپلماسی همچنین به ایالات متحده زمان بیشتری داد تا تجهیزات نظامی را به خاورمیانه منتقل کند.

چند تن از مشاوران او گفتند رئیس‌جمهور عملاً هفته‌ها پیش تصمیم خود را گرفته بود. اما هنوز دقیقاً تصمیم نگرفته بود چه زمانی. اکنون آقای نتانیاهو او را ترغیب می‌کرد که سریع حرکت کند.

در همان هفته، آقای کوشنر و آقای ویتکاف پس از تازه‌ترین گفت‌وگوها با مقام‌های ایرانی از ژنیو تماس گرفتند. این دو در سه دور مذاکره در عمان و سوئیس، آمادگی ایران برای رسیدن به توافق را آزموده بودند. در یک مقطع، آن‌ها به ایرانی‌ها پیشنهاد کردند که برای تمام مدت برنامه هسته‌ای‌شان، سوخت هسته‌ای رایگان دریافت کنند، آزمونی برای این‌که آیا اصرار تهران بر غنی‌سازی واقعاً درباره انرژی غیرنظامی است یا درباره حفظ توان ساختن بمب.

ایرانی‌ها این پیشنهاد را رد کردند و آن را حمله‌ای به حیثیت خود خواندند.

آقای کوشنر و آقای ویتکاف تصویر کلی را برای رئیس‌جمهور ترسیم کردند. آن‌ها گفتند احتمالاً می‌توانند درباره چیزی مذاکره کنند، اما این کار ماه‌ها طول خواهد کشید. آقای کوشنر به او گفت اگر آقای ترمپ می‌پرسد که آیا آنان می‌توانند در چشمان او نگاه کنند و بگویند قادرند مشکل را حل کنند، رسیدن به آن نقطه کار زیادی خواهد برد، چون ایرانی‌ها بازی درمی‌آورند.

«فکر می‌کنم باید این کار را بکنیم»

پنج‌شنبه ۲۶ فبروری، حدود ساعت ۵ عصر، آخرین جلسه اتاق وضعیت آغاز شد. تا این زمان، مواضع همه افراد حاضر در اتاق روشن بود. همه‌چیز در جلسات پیشین بحث شده بود؛ همه موضع دیگران را می‌دانستند. بحث حدود یک ساعت و نیم طول می‌کشید.

آقای ترمپ در جای معمول خود در رأس میز نشسته بود. در سمت راست او معاون رئیس‌جمهور نشسته بود؛ کنار آقای ونس، خانم وایلز، سپس آقای رتکلیف، سپس مشاور حقوقی کاخ سفید، دیوید وارینگتون، و سپس استیون چونگ، مدیر ارتباطات کاخ سفید، نشسته بودند. روبه‌روی آقای چونگ، کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، نشسته بود؛ در سمت راست او جنرال کین، سپس آقای هگست و آقای روبیو قرار داشتند.

گروه برنامه‌ریزی جنگ چنان محدود نگه داشته شده بود که دو مقام کلیدی که باید بزرگ‌ترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت را مدیریت می‌کردند، یعنی وزیر خزانه‌داری اسکات بسنت و وزیر انرژی کریس رایت، کنار گذاشته شده بودند؛ همچنین تولسی گبرد، مدیر اطلاعات ملی، نیز حضور نداشت.

رئیس‌جمهور جلسه را با این پرسش آغاز کرد: «خب، چه داریم؟»

آقای هگست و آقای کین توالی حمله‌هایی را مرور کردند. سپس آقای ترمپ گفت می‌خواهد دور میز بگردد و نظر همه را بشنود.

آقای ونس، که مخالفتش با اصل ماجرا کاملاً تثبیت شده بود، خطاب به رئیس‌جمهور گفت: «می‌دانی که من فکر می‌کنم این ایده بدی است، اما اگر می‌خواهی این کار را بکنی، من از تو حمایت خواهم کرد.»

خانم وایلز به آقای ترمپ گفت اگر احساس می‌کند برای امنیت ملی امریکا باید پیش برود، پس باید این کار را انجام دهد.

آقای رتکلیف درباره این‌که آیا باید پیش رفت یا نه نظری نداد، اما درباره اطلاعات تازه خیره‌کننده‌ای صحبت کرد که نشان می‌داد رهبری ایران قرار است در مجتمع محل اقامت آیت‌الله در تهران گرد هم آید. رئیس استخبارات امریکا به رئیس‌جمهور گفت که تغییر رژیم بسته به این‌که این اصطلاح چگونه تعریف شود، ممکن است. او گفت: «اگر فقط منظورمان کشتن رهبر جمهوری اسلامی باشد، احتمالاً می‌توانیم این کار را بکنیم.»

وقتی نوبت به آقای وارینگتون رسید، مشاور حقوقی کاخ سفید گفت این گزینه از لحاظ حقوقی با توجه به نحوه طراحی طرح از سوی مقام‌های امریکایی و ارائه آن به رئیس‌جمهور، مجاز است. او نظر شخصی نداد، اما وقتی رئیس‌جمهور او را تحت فشار گذاشت تا نظری شخصی ارائه کند، گفت که به‌عنوان کهنه‌سرباز تفنگداران دریایی، سال‌ها پیش یک نظامی امریکایی را که به دست ایران کشته شده بود می‌شناخته است. این موضوع برای او عمیقاً شخصی باقی مانده بود. او به رئیس‌جمهور گفت اگر اسرائیل قصد دارد در هر حال پیش برود، ایالات متحده نیز باید چنین کند.

آقای چونگ پیامدهای احتمالی روابط عمومی را ترسیم کرد: آقای ترمپ با مخالفت با جنگ‌های بیشتر برای ریاست‌جمهوری نامزد شده بود. مردم به درگیری در خارج از کشور رأی نداده بودند. این طرح‌ها همچنین برخلاف همه آن چیزی بود که دولت پس از کارزار بمباران ایران در جون گفته بود. آنان چگونه هشت ماه اصرار بر این‌که تأسیسات هسته‌ای ایران کاملاً نابود شده‌اند را توجیه می‌کردند؟ آقای چونگ نه پاسخ مثبت داد و نه منفی، اما گفت هر تصمیمی که آقای ترمپ بگیرد، همان تصمیم درست خواهد بود.

خانم لیویت به رئیس‌جمهور گفت این تصمیم اوست و تیم مطبوعاتی تا جایی که بتواند آن را مدیریت خواهد کرد.

آقای هگست موضعی محدود اتخاذ کرد: آن‌ها بالاخره مجبور خواهند شد به سراغ ایرانی‌ها بروند، پس بهتر است همین حالا این کار را بکنند. او ارزیابی‌های فنی ارائه کرد: می‌توانند کارزار را در مدت‌زمانی مشخص و با سطحی معین از نیروها اجرا کنند.

جنرال کین با وقار و جدیت، خطرات و معنای این کارزار برای کاهش ذخایر مهمات را توضیح داد. او نظری نداد؛ موضعش این بود که اگر آقای ترمپ دستور عملیات را بدهد، ارتش آن را اجرا خواهد کرد. هر دو مقام ارشد نظامی رئیس‌جمهور پیشاپیش توضیح دادند که کارزار چگونه پیش خواهد رفت و ظرفیت امریکا برای کاهش توان نظامی ایران چگونه است.

وقتی نوبت آقای روبیو شد، او با صراحت بیشتری گفت و به رئیس‌جمهور گفت: «اگر هدف ما تغییر رژیم یا یک قیام باشد، نباید این کار را بکنیم. اما اگر هدف نابود کردن برنامه موشکی ایران باشد، این هدفی است که می‌توانیم به آن برسیم.»

همه در برابر غریزه‌های رئیس‌جمهور سر فرود آوردند. آن‌ها دیده بودند که او تصمیم‌های جسورانه می‌گیرد، خطراتی باورنکردنی را می‌پذیرد و تاجایی از آن‌ها پیروز بیرون می‌آید. اکنون هیچ‌کس مانع او نمی‌شد.

رئیس‌جمهور به حاضران در اتاق گفت: «فکر می‌کنم باید این کار را بکنیم.» او گفت باید مطمئن شوند که ایران نمی‌تواند سلاح هسته‌ای داشته باشد، و باید مطمئن شوند که ایران نتواند فقط موشک به سوی اسرائیل یا سراسر منطقه شلیک کند.

جنرال کین به آقای ترمپ گفت او کمی وقت دارد؛ لازم نیست تا ساعت ۴ عصر روز بعد مجوز نهایی را بدهد.

پس از چاشت روز بعد، در هواپیمای ریاست‌جمهوری، ۲۲ دقیقه پیش از مهلت جنرال کین، آقای ترمپ دستور زیر را فرستاد: «عملیات خشم عظیم تأیید شد. هیچ لغوی در کار نیست. موفق باشید.»

متن بالا نسخه‌ ترجمه‌شده به فارسی از گزارش نیویورک تایمز است.