اظهارات اخیر خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، در پارلمان این کشور، بار دیگر نگاه منتقدان و تحلیلگران به جنگهای افغانستان و نقش پاکستان در آن را تحت بررسی قرار داده است.
آصف جنگ علیه نیروهای شوروی در افغانستان را «جهاد» ندانست و آن را «تئوری امریکاییها» خواند، با این توضیح که شوروی به دعوت دولت وقت کابل وارد شد و تجاوزی رخ نداده بود.
وی همچنین تصریح کرد که پاکستان نه برای اسلام یا عشق به مذهب، بلکه برای مشروعیت سیاسی و حمایت ابرقدرتها وارد این جنگ شد و حتی پس از ایجاد تغییرات در نظام آموزشی و بازنویسی تاریخ، امریکا پاکستان را رها کرد. این اظهارات نه تنها تلاشی برای بازنگری سیاستهای تاریخی این کشور است، بلکه دریچهای است برای بررسی نحوه شکلگیری و بازتولید روایتهای سیاسی درباره جنگها.
این سخنان بهطور ناخودآگاه به یکی از مفاهیم کلیدی رمان ۱۹۸۴ جورج اورول اشاره دارند: ساخت «حقیقت» توسط قدرت. در رمان اورول، حزب حاکم قادر است واقعیت تاریخی و رویدادهای گذشته را بازنویسی کند، خاطرات مردم را شکل دهد و تعریف خود از حقیقت را جایگزین تجربه فردی کند.
خواجه آصف نیز بهطور علنی اذعان میکند که پاکستان تاریخ آموزشی خود را تغییر داد تا از جنگهای افغانستان حمایت کند، در حالی که هدف اصلی آن نه دفاع از دین بلکه کسب مشروعیت سیاسی بود.
این نمونه آشکار همان پروسهای است که اورول در کتابش توصیف میکند: قدرت، با مدیریت روایتها، جنگها را مشروع میکند و حافظه جمعی را کنترل میکند.
با نگاهی عمیقتر، تحلیلهای نظریهپردازان چپ میتوانند ما را در فهم این پدیده یاری کنند.
اسلاوی ژیژک در تحلیلهای خود بارها اشاره کرده است که ایدئولوژی و روایت سیاسی میتوانند ابزارهایی برای تولید جنگ و مشروعیت خشونت باشند. از دیدگاه ژیژک، جنگها اغلب نه نتیجه تعارضات واقعی، بلکه نتیجه تولید معنا و بازسازی هویتهای جمعیاند. همانگونه که وزیر دفاع پاکستان تأکید کرده است، حضور این کشور در جنگهای افغانستان صرفاً برای مشروعیت سیاسی و منافع ابرقدرتها بود، نه دفاع از ارزشهای دینی؛ به عبارت دیگر، جنگ بهعنوان یک ابزار ایدئولوژیک ساخته شد و روایت «جهاد» به عنوان پوششی برای مشروعیت عمل کرد.
جورجیو آگامبن، نظریهپرداز سیاسی ایتالیایی، مفهوم «حالت استثنایی» را معرفی کرده است؛ حالتی که در آن قوانین عادی متوقف میشوند و حاکم قادر است بدون محدودیت تصمیم بگیرد.
جنگهای افغانستان و پس از آن حملههای پس از ۱۱ سپتمبر میتوانند بهعنوان نمونههای گسترده این وضعیت تعبیر شوند، جایی که دولتها و قدرتهای جهانی، با توسل به روایتهای کنترولشده، اقدامات نظامی و سیاسی خود را توجیه میکنند.
آصف حتی اذعان میکند که پس از تغییر نظام آموزشی و بازنویسی تاریخ، امریکا پاکستان را رها کرد؛ یعنی همان قدرتی که روایت را ساخته بود، کنترول خود را کنار گذاشت و «حقایق» دوباره در فضای واقعی مورد بازنگری قرار گرفت.
این چرخه، همان چیزی است که آگامبن بهعنوان تضاد بین قانون و استثنا، و رابطه قدرت و روایت توصیف میکند.
ژان بودریار نیز میتواند به درک این پروسه کمک کند. بودریار معتقد است جنگها امروز دیگر بر اساس واقعیتهای ملموس رخ نمیدهند، بلکه «نمادها و شبیهسازیها» هستند؛ جنگها بهمثابه شبیهسازی روایت میشوند، نه تنها با هدف تصرف خاک یا منابع، بلکه برای تولید معنا و مشروعیت. اظهارات وزیر دفاع پاکستان دقیقاً بر این مفهوم تاکید دارند: جنگ افغانستان بر اساس واقعیت جهادی یا تجاوز شکل نگرفته بود، بلکه روایت «جهاد ضد شوروی» توسط امریکا و پاکستان ساخته شد تا مشروعیت سیاسی و حمایت جهانی تولید کند.
از نگاه بودریار، چنین جنگی دیگر واقعی نیست؛ بلکه یک بازنمایی شبیهسازیشده است که حقیقت تاریخی و سیاسی را به خدمت منافع قدرت درمیآورد.
در واقع، تحلیل ترکیبی این سه نظریهپرداز و رمان ۱۹۸۴، یک الگوی مشترک ارائه میدهد: قدرتها با مدیریت روایتها و بازنویسی تاریخ، جنگها را مشروع میکنند و حافظه جمعی را شکل میدهند.
اظهارات وزیر دفاع پاکستان نمونهای واقعی از این الگوست؛ او صراحتاً اذعان میکند که جنگ علیه شوروی، جهادی نبود و روایت آن توسط ایدئولوژی سیاسی و منافع قدرت بازتولید شد. همچنین، نقش پاکستان بهعنوان «اجیر» لمریکا در دو دهه اخیر، نشان میدهد که روایت سیاسی حتی پس از پایان عملیات نظامی، به شکلگیری بحرانهای بعدی هراسافکنانه و امنیتی منجر میشود؛ همان نکتهای که ژیژک و آگامبن بارها به آن اشاره کردهاند: جنگ و خشونت بهطور نظاممند توسط روایتها تولید میشوند و پیامدهای آن به نسلها منتقل میشود.
یک نکته جالب دیگر این است که آصف به صراحت میگوید هیچ پشتون، تاجیک یا هزارهای در حملات ۱۱ سپتمبر دخیل نبوده است. این ادعا، باز هم بر اهمیت بازسازی روایتها برای مشروعیت داخلی و بینالمللی تأکید دارد.
روایتهای سیاسی، همانگونه که اورول نشان میدهد، میتوانند واقعیت را بازتعریف کنند و جنگ را «لازم» جلوه دهند، حتی وقتی که مستندات عینی خلاف آن را نشان میدهند.
از منظر بودریار، این نیز نمونهای از شبیهسازی جنگ است: جنگ بهعنوان تجربه واقعی وجود ندارد، بلکه بهصورت معنایی و نمادین تولید میشود.
همچنین، این سخنان چالشی برای سیاستگذاران و تاریخنگاران معاصر ایجاد میکند: چگونه میتوان بین واقعیتهای تاریخی، روایتهای سیاسی و تأثیرات اجتماعی جنگها تمایز قائل شد؟
ژیژک معتقد است که تنها با اعتراف به این بازتولید روایتها و نقد آنها میتوان چرخه خشونت و مشروعیتسازی را شکست. وزیر دفاع پاکستان نیز در بخشی از سخنانش به این نکته اشاره کرده که تروریزم کنونی در پاکستان نتیجه مستقیم سیاستهای گذشته است و تا زمانی که اشتباهات گذشته پذیرفته نشوند، این چرخه ادامه خواهد داشت.
در نهایت، مقایسه اظهارات وزیر دفاع پاکستان با نظریههای اورول، ژیژک، بودریار و آگامبن، نشان میدهد که جنگها نه تنها عرصه تقابل نظامی، بلکه عرصه تولید معنا، بازتولید روایتها و شکلدهی حافظه تاریخیاند. روایتهای سیاسی قادرند واقعیت را بازسازی کنند، جنگها را مشروع جلوه دهند و حتی تاریخ آموزشی و فرهنگی کشورها را تغییر دهند. بنابراین، فهم جنگهای افغانستان، بهویژه با نگاه به نقش پاکستان و روایتهای بینالمللی، بدون تحلیل این سازوکارهای روایتسازی، ناقص خواهد بود.
چیزی که در این میان البته نباید فراموش شود، نقش قربانی در تولید و بازتولید خشونتها است.
سهیلا ثابتی در رشته تاریخ کارشناسی ارشد دارد. او مقالاتی در زمینه تاریخ و سیاست نوشته است.
مسئولیت محتوای مقالههایی که در بخش دیدگاه وبسایت آمو منتشر میشوند به دوش نویسندگان آن است.
