در حالیکه بسیاری در روزهای عید در کنار خانواده و عزیزان خود هستند، شماری از زنان در گوشهوکنار شهر هرات، در جستوجوی کار، کوچه به کوچه میگردند؛ زنانی که به جای شادی و دید و بازدید، همچنان درگیر نبرد روزمره برای زنده ماندناند.
در این گزارش، به زندگی انیسه، زن ۴۵ ساله از هرات پرداختها شده که در روزهای عید نیز نتوانسته است لحظهای آرامش و آسایش را تجربه کند.
انیسه، مادر سه فرزند است و در یک شرکت کوچک بستهبندی در حومه هرات کار میکند. او تنها نانآور خانوادهای پنجنفره است. شوهر ۷۰ سالهاش بیمار است و دیگر توان کار ندارد.
در یکی از صبحهای عید، انیسه با چادری کهنه و دلی پُر از امید و اضطراب، راهی بازار کار شد؛ اما آنچه یافت، سکوت بود، نه فرصت.

انیسه میگوید: «به زن همسایه گفتم میروم به چوک سینما، شاید کاری پیدا کنم، شاید کسی فرشی بدهد که بشویم یا کاری پیدا شود تا پول پنج دانه نان را بهدست بیاورم. خدا شاهد است، شب گذشته از همسایه نان قرض گرفتم، کمی برنج داشتیم، دخترانم خودشان پختند و خوردند.»
در گوشهای از خانهای گلی و ساده، عبدالرحیم، شوهر سالخورده انیسه، با چشمان کمفروغ و صدایی آرام، از امیدش میگوید؛ امیدی که با وجود فقر و بیماری، هنوز خاموش نشده است.
عبدالرحیم، باشنده هرات، میگوید: «فعلاً به خدا معلوم است که چیزی نیست، ولی خدا مهربان است. شب عید است، شاید در رحمت باز شود.»
انیسه تنها نیست؛ در خیابانهای ساکت و غمگین این روزهای عید، زنان دیگری هم دیده میشوند که بهجای آمادهکردن شیرینی و چای، بهدنبال نانی برای فرزندانشان میگردند.
آنان میگویند، نبود فرصتهای شغلی و نبود حمایت اقتصادی، آنها را در شرایطی قرار داده که حتی روز عید برایشان معنایی جز نگرانی و گرسنگی ندارد.
این روزها، عید در خانههایی مانند خانه انیسه، نه با تکبیر و تبریک، که با انتظار، شرم از دست خالی و دغدغهی نان سپری میشود.
