«پس از بازگشت طالبان به قدرت، افغانستان دیگر فقط با بحران سیاسی یا اقتصادی تعریف نمیشود؛ این کشور اکنون درگیر فرسایش عمیق اجتماعی و روانی است. آنچه امروز در افغانستان جریان دارد، تنها محدود شدن آزادیها یا سقوط اقتصاد نیست، بلکه تخریب تدریجی روح جامعهای است که سالها میان جنگ، افراطگرایی و بیثباتی گرفتار مانده است. طالبان در آغاز بازگشت دوباره خود، وعده «امنیت»، «ثبات» و «حکومت مسئول» را مطرح کردند، اما واقعیت میدانی تصویر متفاوتی را نشان میدهد.
امنیتی که بر ترس، خاموشسازی جامعه و حذف آزادیهای اساسی بنا شود، بیش از آنکه ثبات باشد، نوعی سکوت اجباری است. امروز میلیونها افغان در فضایی زندگی میکنند که در آن امید به آینده کاهش یافته، آزادی بیان محدود شده و بخش بزرگی از جامعه، بهویژه زنان و جوانان، خود را از چرخه زندگی عمومی حذفشده میبینند.
بر اساس دادههای نهادهای بینالمللی، نزدیک به ۹۷ درصد مردم افغانستان در معرض فقر یا ناامنی اقتصادی قرار گرفتهاند. همچنین بیش از ۲۸ میلیون نفر به کمکهای بشردوستانه فوری نیاز دارند؛ رقمی که نشان میدهد تقریباً دو سوم جمعیت کشور برای زنده ماندن وابسته به کمکهای خارجیاند.
این ارقام تنها شاخصهای اقتصادی نیستند؛ آنها نشانه فروپاشی تدریجی طبقه متوسط، کاهش امید اجتماعی و افزایش احساس بیسرنوشتی در میان مردماند. در شهرهای مختلف افغانستان، خانوادههایی وجود دارند که روزانه تنها یک وعده غذا میخورند. هزاران کودک بهجای رفتن به مکتب، مجبور به کار در خیابانها شدهاند. طبق گزارش سازمانهای امدادرسان، میلیونها کودک افغان با سوءتغذیه روبهرو هستند و بسیاری از خانوادهها برای تأمین ابتداییترین نیازهای خود، داراییهای اندکشان را فروختهاند. در چنین شرایطی، فقر دیگر فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه به بحران کرامت انسانی تبدیل شده است.
با این حال، شاید بزرگترین ضربه حکومت طالبان به افغانستان، حذف سیستماتیک زنان از جامعه باشد. افغانستان اکنون تنها کشوری در جهان است که دختران در آن از آموزش متوسطه و دانشگاهی محروماند. بیش از ۱.۴ میلیون دختر از رفتن به مکتب بازماندهاند و هزاران زن شغل خود را از دست دادهاند. محدودیتهای گسترده بر کار، تحصیل و رفتوآمد زنان، نهتنها حقوق انسانی آنان را نقض میکند، بلکه ظرفیت توسعه یک کشور را نابود میسازد.
محروم کردن زنان از آموزش و حضور اجتماعی، تأثیری فراتر از نسل کنونی دارد. جامعهای که دخترانش از آموزش محروم شوند، در آینده با افزایش فقر، کاهش آگاهی عمومی و ضعف ساختارهای اجتماعی روبهرو خواهد شد.
در حقیقت، حذف زنان از عرصه عمومی، حذف نیمی از نیروی انسانی افغانستان است؛ اقدامی که آثار آن ممکن است دههها ادامه پیدا کند. در کنار محدودیت زنان، آزادی بیان نیز به شدت آسیب دیده است. دهها رسانه تعطیل شدهاند و صدها خبرنگار یا بازداشت شدهاند، یا تحت تهدید قرار گرفته و یا مجبور به ترک کشور شدهاند.
بسیاری از روزنامهنگاران اکنون در فضای ترس فعالیت میکنند؛ فضایی که در آن انتقاد میتواند به بازداشت، شکنجه یا حذف منجر شود. خاموش شدن رسانهها تنها خاموش شدن چند شبکه یا روزنامه نیست؛ بلکه خاموش شدن صدای جامعه و محدود شدن حق دانستن مردم است. بحران مهاجرت نیز ابعاد گستردهای پیدا کرده است.
پس از بازگشت طالبان، صدها هزار افغان کشور را ترک کردند. بخش بزرگی از مهاجران را جوانان تحصیلکرده، پزشکان، استادان دانشگاه، فعالان مدنی و متخصصان تشکیل میدهند. تنها در هفتههای نخست سقوط کابل، بیش از ۱۲۰ هزار نفر از افغانستان تخلیه شدند. این موج فرار نخبگان، افغانستان را از مهمترین سرمایهاش یعنی نیروی انسانی متخصص محروم کرده است. اما شاید خطرناکترین بخش استبداد طالبانی، تأثیر آن بر روان جمعی جامعه باشد. حکومتهای اقتدارگرا تنها مخالفان سیاسی را سرکوب نمیکنند؛ آنها به تدریج فرهنگ ترس را عادی میسازند. وقتی مردم سالها در فضایی زندگی کنند که در آن پرسشگری خطرناک و سکوت نشانه بقا باشد، جامعه کمکم توان تفکر انتقادی خود را از دست میدهد. در چنین فضایی، انسانها برای زنده ماندن یاد میگیرند حقیقت را پنهان کنند، اعتماد نکنند و احساسات واقعی خود را سرکوب نمایند.
استبداد زمانی خطرناکتر میشود که از سطح حکومت فراتر رفته و وارد فرهنگ عمومی شود. وقتی زور جای قانون را بگیرد و اطاعت کورکورانه ارزش محسوب شود، جامعه به تدریج از درون تهی میشود. افغانستان امروز تنها با بحران سیاست روبهرو نیست؛ بلکه با بحران اخلاق عمومی، اعتماد اجتماعی و امید جمعی مواجه است. طالبان همواره تلاش کردهاند حکومت خود را با مفاهیمی چون دین، سنت و امنیت توجیه کنند، اما تجربه تاریخی نشان داده است که هیچ حکومتی نمیتواند برای مدت طولانی مشروعیت خود را فقط بر پایه ترس حفظ کند.
مشروعیت واقعی از رضایت مردم، احترام به حقوق انسانی و ایجاد فرصت برابر برای شهروندان به دست میآید؛ چیزهایی که امروز بخش بزرگی از جامعه افغانستان خود را از آن محروم میبیند. در این میان، جامعه جهانی نیز با یک تناقض جدی روبهرو است. از یکسو بسیاری از دولتها سیاستهای طالبان را محکوم میکنند، اما از سوی دیگر، نبود یک راهبرد منسجم باعث شده مردم افغانستان همچنان بهای این بحران را بپردازند. انزوای افغانستان بدون حمایت مؤثر از جامعه مدنی، زنان، رسانههای مستقل و نسل جوان، میتواند این کشور را بیش از پیش به سمت فروپاشی اجتماعی سوق دهد.
افغانستان امروز فقط میدان یک بحران سیاسی نیست؛ این کشور به نمادی از تقابل میان قدرت و اخلاق تبدیل شده است. تجربه طالبان نشان میدهد که قدرت، وقتی از نظارت، قانون و ارزشهای انسانی جدا شود، نهتنها آزادی را نابود میکند، بلکه آرامآرام روح یک ملت را نیز فرسوده میسازد.»
نوشتهها و پیامهایی که در این بخش (صدای شما) نشر میشوند، بیانگر دیدگاهها و تجربههای مخاطبان تلویزیون آمو است. محتوای این نوشتهها بدون تغییر منتشر میشود و الزاماً بازتابدهنده دیدگاه یا موضع تلویزیون آمو نیست.
شما میتوانید پیامهای خود را از طریق شماره +۱ ۲۰۲ ۶۵۸-۳۳۷۵ یا ایمیل [email protected] با ما در میان بگذارید.
